هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

552- سردار لشکر ضلالت

روزی در دوران خلافت، حضرت علی (علیه السلام) در مسجد کوفه با اصحاب خود نشسته بودند. شخصی گفت: خالد ابن عویطه در وادی القری از دنیا رفته است، حضرت فرمود: او نمرده و نخواهد مرد تا اینکه سردار لشکر ضلالت و گمراهی گردد و علمدار او حبیب بن عمار خواهد شد.
جوانی از میان جمعیت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) من حبیب بن عمار هستم از دوستان صمیمی و حقیقی شما.
حضرت فرمود: دروغ نگفته ام و نخواهم گفت براستی می بینم خالد سردار لشکر ضلالت و گمراهی گردیده و تو علمدار او هستی و از این در مسجد (شاره به باب الفیل) وارد می شوید و پرده چشم شما بدر مسجد گرفته و پاره خواهد شد.
سالها از این خبر حضرت علی (علیه السلام) گذشت. در دوره خلافت یزید، عبیدالله بن زیاد والی کوفه شد. او لشکر فراوانی به جنگ حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) می فرستاد (همان افرادی که از حضرت علی (علیه السلام) خبر ضلالت خالد و علمداری حبیب بن عمار را شنیده بودند در مسجد کوفه حاضر بودند) که به ناگه صدای هلهله و هیاهوی لشکریان برخاست (چون در آن زمان محل اجتماعات مساجد بود لذا لشکریان برای نمایش قدرت به مسجد می آمدند) دیدند خالد بن عویطه سردار لشکر گمراهی است که قصد کربلا و جنگ با امام حسین (علیه السلام) را دارد و از همان باب الفیل وارد مسجد شد در حالیکه حبیب بن عمار علمدار او بود، موقع ورود به مسجد پرده پرچم به در مسجد گرفت و پاره شد.(653)
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست - مائیم و دست و دامن معصوم مرتضی (654)

553- علی (علیه السلام) در شهر بصره

حضرت علی (علیه السلام) خطبه ای در بصره ایراد فرمود و پس از حمد و ستایش بر خدای عز و جل و صلوات بر پیامبر (علیه السلام) و آلش فرمود: مدت هر چه دراز باشد باز کوتاه است. گذشته؛ عبرت زندگان است و مرده؛ پند برای شخص زنده است دیروزی که گذشته است برگشت ندارد و فردا هم مورد اعتماد کسی نیست... سپس فرمود: ای پیروان من شکیبا باشید...
ما صبر بر طاعت خدا را آسانتر از صبر بر عذاب خداوند می یابیم، بدانید که شما عمری محدود آرزویی بلند و نفسی چند دارید سرانجام عمر تمام شود و دفتر آرزو بر هم نهاده شود و نفسها به پایان می رسد.
آنگاه اشک از دیدگان مبارک آن حضرت جاری شد و این آیه (11 سوره انفطار) را تلاوت نمود. براستی نگهبانانی بر شما گمارده شده، نویسندگانی گرامی، می دانند که چه می کنید.(655)

554- اسم اعظم خداوند

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: در شب قبل از جنگ بدر حضرت خضر را در خواب دیدم از او خواستم به من چیزی یاد دهد که به کمک آن بر دشمنان پیروز شوم. خضر گفت: یا هو یا من لا هو الا هو
پس هنگامی که صبح شد جریان خوابم را خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم، حضرت فرمود: ای علی اسم اعظم به تو تعلیم شده است و این جمله در جنگ بدر، ورود زبان من بود... و در جنگ صفین نیز عمار یاسر به حضرت امیر (علیه السلام) عرض کرد: یا علی (علیه السلام) این جملاتی که به طور کنایه زیر زبان می گوید چیست؟ پس حضرت فرمود: اسم اعظم خداوند و ستون توحید است، سپس خواند آیه شهدالله انه لا اله الا هو... و آخر سوره الحشر سپس آن حضرت از مرکب خود پایین آمد و چهار رکعت نماز خواند قبل از زوال ظهر.(656)