هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

551- شمارش مورچگان

ابوذر غفاری می گوید: من با حضرت علی (علیه السلام) برای انجام کار حضرت، به مقصدی حرکت کردیم تا اینکه به بیابان وسعی که در آن مورچگان زیاد مانند سیل روان بودند رسیدیم از عظمت این منظره و این سیل مورچه تعجب کردم و گفتم الله اکبر چقدر بزرگ است آن خدایی که شمارش این مورچگان را دارد و از عدد آنها مطلع است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: این سخن را مگو. بلکه بگو (جل باریه) چقدر بزرگ است آن خدایی که آن مورچگان را آفریده است. بعد امام ادامه داد: سوگند به آن خدایی که تو را آفریده و صورت بندی کرده است من شمارش آنها را می دانم و نر آنها را از ماده آنها به اذن خدای عز و جل می شناسم.

552- سردار لشکر ضلالت

روزی در دوران خلافت، حضرت علی (علیه السلام) در مسجد کوفه با اصحاب خود نشسته بودند. شخصی گفت: خالد ابن عویطه در وادی القری از دنیا رفته است، حضرت فرمود: او نمرده و نخواهد مرد تا اینکه سردار لشکر ضلالت و گمراهی گردد و علمدار او حبیب بن عمار خواهد شد.
جوانی از میان جمعیت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) من حبیب بن عمار هستم از دوستان صمیمی و حقیقی شما.
حضرت فرمود: دروغ نگفته ام و نخواهم گفت براستی می بینم خالد سردار لشکر ضلالت و گمراهی گردیده و تو علمدار او هستی و از این در مسجد (شاره به باب الفیل) وارد می شوید و پرده چشم شما بدر مسجد گرفته و پاره خواهد شد.
سالها از این خبر حضرت علی (علیه السلام) گذشت. در دوره خلافت یزید، عبیدالله بن زیاد والی کوفه شد. او لشکر فراوانی به جنگ حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) می فرستاد (همان افرادی که از حضرت علی (علیه السلام) خبر ضلالت خالد و علمداری حبیب بن عمار را شنیده بودند در مسجد کوفه حاضر بودند) که به ناگه صدای هلهله و هیاهوی لشکریان برخاست (چون در آن زمان محل اجتماعات مساجد بود لذا لشکریان برای نمایش قدرت به مسجد می آمدند) دیدند خالد بن عویطه سردار لشکر گمراهی است که قصد کربلا و جنگ با امام حسین (علیه السلام) را دارد و از همان باب الفیل وارد مسجد شد در حالیکه حبیب بن عمار علمدار او بود، موقع ورود به مسجد پرده پرچم به در مسجد گرفت و پاره شد.(653)
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست - مائیم و دست و دامن معصوم مرتضی (654)

553- علی (علیه السلام) در شهر بصره

حضرت علی (علیه السلام) خطبه ای در بصره ایراد فرمود و پس از حمد و ستایش بر خدای عز و جل و صلوات بر پیامبر (علیه السلام) و آلش فرمود: مدت هر چه دراز باشد باز کوتاه است. گذشته؛ عبرت زندگان است و مرده؛ پند برای شخص زنده است دیروزی که گذشته است برگشت ندارد و فردا هم مورد اعتماد کسی نیست... سپس فرمود: ای پیروان من شکیبا باشید...
ما صبر بر طاعت خدا را آسانتر از صبر بر عذاب خداوند می یابیم، بدانید که شما عمری محدود آرزویی بلند و نفسی چند دارید سرانجام عمر تمام شود و دفتر آرزو بر هم نهاده شود و نفسها به پایان می رسد.
آنگاه اشک از دیدگان مبارک آن حضرت جاری شد و این آیه (11 سوره انفطار) را تلاوت نمود. براستی نگهبانانی بر شما گمارده شده، نویسندگانی گرامی، می دانند که چه می کنید.(655)