هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

543- اختلاف بزرگ

اصبغ بن نباته روایت کرده که گفت: در روز جنگ جمل در بصره سواری از لشکر بصره بیرون آمد و آیات اول سوره نباء (عم یتسائلون عن النبأ العظیم) را می خواند امیرالمؤمنین (علیه السلام) جلو رفت و به او گفت: ای مرد آن خبر بزرگ را می شناسی؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: والله انی انا البنا العظیم الذی هم فیه مختلفون کلا سیعلمون حین اقف بین الجنة و النار...؛ بخدا قسم منم آن خبر مهم که در من خلاف کردید بزودی خواهید شناخت مرا آن وقتی که میان بهشت و دوزخ بایستم و خلایق را قسمت کنم و به دوزخ گویم این برای تو، آن دیگر برای من، بگیر او را که او از دشمنان من است، و دست بدار از این که از دوستان من است و به زودی خواهید دانست که من نباء عظیم هستم در آن زمان کنار حوض کوثر بایستم و طایفه ای را از حوض کوثر برانم چنانکه در دنیا شتران غریب را از کنار حوض آب برانند آنگاه امام به جنگ با او رفت و پس از آنکه آن مرد بصری را به قتل رسانید به جای خود بازگشت.(641)

544- علی (علیه السلام) و میل به جگر

روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشتها کردند که جگر کباب شده ای را با نان نرم بخورند. همین طور این امر طول کشید تا یک سال بر آمد و پیوسته حضرت این اشتها را داشتند ولی ابراز نمی کردند پس از یک سال در حالی که روزی از روزها روزه بودند به حضرت امام حسن (علیه السلام) این مطلب را گفتند. امام حسن (علیه السلام) برای آن حضرت غذای مورد نظر را آماده کرد وقتی هنگام افطار رسید ناگهان سائلی به در خانه آمد و درخواست غذا کرد.
علی (علیه السلام) فرمود: ای نور دیده من این طعام را بردار و به این سائل بسپار، برای آنکه ما فردای قیامت در صحیفه اعمال خود نخوانیم که: شما طیبات خود را در زندگانی دنیا استفاده کردید و در این حیات دنی، شما با طیبات خود استمتاع نموده و بهره مند شدید.(642)

545- خدای مهربانتر از خودت

اصبغ نباته (یکی از یاران مخلص علی (علیه السلام)) گوید: در خانه علی ع مشغول دعا بودم، پس از مدتی، علی (علیه السلام) از منزل بیرون آمد، مرا که دید فرمود: چه می کنی؟ عرض کردم: دعا می کنم. فرمود: هر گاه می خواهی دعا کنی بگو: الحمد الله علی کان ما و الحمد الله علی کل حال؛ سپاس خداوند را بر آنچه که گذشت و سپاس او را بر هر حال سپس دست راستش را بر شانه چپ من گذاشت و فرمود: ای اصبغ! لئن ثبتت قدمک و تمت و لایتک و انبسطت یدک فالله ارحم من نفسک؛ اگر در راه دین ثابت قدم بودی و ولایت تو کامل شد (یعنی امامت رهبران حق را قبول کردی و آنها را دوست داشتی و دستت را گشودی و کمک به تهدیدستان نمودی) آنگاه خداوند از خودت، به تو مهربانتر است.(643)