هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

542- شب زنده دار خائف

نوف بن فضاله بکالی منسوب به قریه بکال یمن و از قبیله حمیر بود و سعادت هم نشینی و مصاحبت با علی (علیه السلام) نصیبش شده بود او در زهد و وارستگی و خصوصیات اخلاقی به علی (علیه السلام) بسیار نزدیک بود. او می گوید: نیمه شبی علی (علیه السلام) را دیم که از بستر خواب برخاسته و به ستارگان آسمان می نگرد به من فرمود: ای نوف خوابی یا بیدار. گفتم: بیدارم و به ستارگان می نگرم آنگاه امام به او فرمود: ای نوف، خوشابه سعادت زاهدان و وارستگان در دنیا و مشتاقان به سرای آخرت، آنانکه زمین را آسایشگاه خود نموده و خاک زمین را بستر خود ساختند و آب آنرا بجای عطر پذیرفته اند و قران را شعار خود و دعا را همچون لباس رویین قرار داده اند و دنیا را همچون شیوه مسیح (علیه السلام) برگزیده اند. ای نوف داود (پیامبر) در چنین ساعتی از شب دست به دعا به پیشگاه خدا برداشت و گفت: به راستی که این همان ساعتی است که هیچ بنده ای در آن دعا نمی کند مگر اینکه دعایش به استجابت می رسد...(640)

543- اختلاف بزرگ

اصبغ بن نباته روایت کرده که گفت: در روز جنگ جمل در بصره سواری از لشکر بصره بیرون آمد و آیات اول سوره نباء (عم یتسائلون عن النبأ العظیم) را می خواند امیرالمؤمنین (علیه السلام) جلو رفت و به او گفت: ای مرد آن خبر بزرگ را می شناسی؟ عرض کرد: خیر.
فرمود: والله انی انا البنا العظیم الذی هم فیه مختلفون کلا سیعلمون حین اقف بین الجنة و النار...؛ بخدا قسم منم آن خبر مهم که در من خلاف کردید بزودی خواهید شناخت مرا آن وقتی که میان بهشت و دوزخ بایستم و خلایق را قسمت کنم و به دوزخ گویم این برای تو، آن دیگر برای من، بگیر او را که او از دشمنان من است، و دست بدار از این که از دوستان من است و به زودی خواهید دانست که من نباء عظیم هستم در آن زمان کنار حوض کوثر بایستم و طایفه ای را از حوض کوثر برانم چنانکه در دنیا شتران غریب را از کنار حوض آب برانند آنگاه امام به جنگ با او رفت و پس از آنکه آن مرد بصری را به قتل رسانید به جای خود بازگشت.(641)

544- علی (علیه السلام) و میل به جگر

روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشتها کردند که جگر کباب شده ای را با نان نرم بخورند. همین طور این امر طول کشید تا یک سال بر آمد و پیوسته حضرت این اشتها را داشتند ولی ابراز نمی کردند پس از یک سال در حالی که روزی از روزها روزه بودند به حضرت امام حسن (علیه السلام) این مطلب را گفتند. امام حسن (علیه السلام) برای آن حضرت غذای مورد نظر را آماده کرد وقتی هنگام افطار رسید ناگهان سائلی به در خانه آمد و درخواست غذا کرد.
علی (علیه السلام) فرمود: ای نور دیده من این طعام را بردار و به این سائل بسپار، برای آنکه ما فردای قیامت در صحیفه اعمال خود نخوانیم که: شما طیبات خود را در زندگانی دنیا استفاده کردید و در این حیات دنی، شما با طیبات خود استمتاع نموده و بهره مند شدید.(642)