هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

540- عادل دادگر

در زمان خلافت علی (علیه السلام) غلام سیاهی مرتکب شد. او را نزد علی (علیه السلام) آوردند. غلام به گناه خویش اقرار کرد. آن حضرت نیز دست او را قطع نمود. غلام هم بر خلاف انتظار شروع به مدح و ثنا و تمجید امام کرد. امام وقتی غلام را اینگونه دید دست غلام را برداشت و به جای خود گذاشت و آنگاه با دعایی به اذن خداوند دست غلام خوب شد.(636) در این موقع علی (علیه السلام) فرمود:
ان لنا محبین لو قطعنا الواحد منهم اربا اربا...؛ یعنی: ما دوستانی داریم که اگر یکی از آنها را پاره پاره کنیم علاقه شان به ما زیادتر می گردد. و دشمنانی داریم که اگر عسل به کامشان بریزیم نتیجه ای ندارد جز اینکه دشمنی آنها درباره ما زیادتر می گردد.

541- جایگاه سهل بن حنیف در پیش علی (علیه السلام)

در تاریخ طبری و سیره ابن هشام آمده است وقتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هنگام هجرت در قبا فرود آمد، نزد زنی به نام ام کلثوم، دختر هدم به مدت دو یا سه شب منزل گزید. حضرت می دید که نیمه های شب، کسی در می زند و ام کلثوم چیزی از او می گیرد. حضرت از او سؤال کرد؟ زن گفت: این مرد، سهل بن حنیف است و می داند که من کسی را ندارم. او شبانه به بتهای قومش حمله می کند و آن را می شکند و چوبهایش را برای من می آورد و می گوید: از چوب اینها برای آتش غذای خود استفاده کن. از آن زمان حضرت امیر (علیه السلام) به سهل بن حنیف احترام می گذاشت (637) و بعدها زمانی که حضرت علی (علیه السلام) عازم بصره شد. سهل بن حنیف را در بیست و ششم ربیع الاول به عنوان فرماندار مدینه منصوب نمود. وقتی که حضرت امیر (علیه السلام) برای جنگ جمل به جانب بصره می رفت به ذی قار که رسید عایشه طی نامه ای از بصره برای حفصه دختر عمربن خطاب - که در مدینه بود - نوشت: اما بعد، به من خبر رسیده که علی (علیه السلام) به ذی قار آمده است، در حالی که مرعوب و خائف است، چرا که عده ما زیاد است. او مثل شتر زخم خورده است که اگر جلو بیاید، کشته می شود و اگر عقب نشینی کند، قربانی می شود. حفصه دختر عمر از این خبر، خیلی خوشحال شد و کنیزان خود را خواست که آواز بخوانند و به دایره بکوبند و در هنگام آواز خواندن بگویند: چه خبر؟ چه خبر؟ علی رفته سفر - مانند - فرد زخم خورده (در ذی قار)، اگر جلو رود، کشته می شود و گر عقب نشینی کند، قربانی گردد.
مالخبر ماالخبر علی کالا شقربذی قار - ان تقدم نحروان تاخر عقر
زنان طلقاء (آزاد شدگان) بر حفصه وارد می شدند و این آواز را می شنیدند و اظهار خوشحالی می کردند. این خبر به گوش ام کلثوم، دختر علی (علیه السلام) رسید. بلادرنگ جلباب خود را پوشید و به صورت ناشناس، بر آنها وارد شد و در جمع آنها جامه را از صورت خود برداشت. همین که حفصه او را دید، با شرمندگی صورت خود را برگرداند. امام ام کلثوم به او گفت: اگر امروز تو و عایشه، بر ضد پدرم، علی (علیه السلام) توطئه می کنید، قبلاً همه علیه برادرش، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توطئه می کردید و این کار از شما دو نفر، تازگی ندارد تا این که خداوند درباره شما نازل کرد،(638) آنچه نازل کرد. حفصه گفت: کافی است. رحمت خدا بر تو باد آنگاه دستور داد نامه عایشه را از بین بردند و استغفار کرد. سهل بن حنیف که در آن زمان والی مدینه بود، در این باره اشعاری سرود و گفت: مردها در جنگ با مردها عذر دارند اما چه کاری به زنها و دشنام دارد. آیا کافی است ما را آنچه به ما خبر رسیده؟ آیا برای تو (حفصه) خیر است در هتک حجاب زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؟! کسی که او را از خانه اش بیرون کرده به گناه خود متوجه می شود، زمانی که سگها بر او پارس زنند، حالا نامه ای از او به ما رسیده: نامه ای شوم، زشت باد این نامه!
اسلام یادگار تو و رنجهای توست - کو راز خاک بر سر اختر گذاشتی(639)

542- شب زنده دار خائف

نوف بن فضاله بکالی منسوب به قریه بکال یمن و از قبیله حمیر بود و سعادت هم نشینی و مصاحبت با علی (علیه السلام) نصیبش شده بود او در زهد و وارستگی و خصوصیات اخلاقی به علی (علیه السلام) بسیار نزدیک بود. او می گوید: نیمه شبی علی (علیه السلام) را دیم که از بستر خواب برخاسته و به ستارگان آسمان می نگرد به من فرمود: ای نوف خوابی یا بیدار. گفتم: بیدارم و به ستارگان می نگرم آنگاه امام به او فرمود: ای نوف، خوشابه سعادت زاهدان و وارستگان در دنیا و مشتاقان به سرای آخرت، آنانکه زمین را آسایشگاه خود نموده و خاک زمین را بستر خود ساختند و آب آنرا بجای عطر پذیرفته اند و قران را شعار خود و دعا را همچون لباس رویین قرار داده اند و دنیا را همچون شیوه مسیح (علیه السلام) برگزیده اند. ای نوف داود (پیامبر) در چنین ساعتی از شب دست به دعا به پیشگاه خدا برداشت و گفت: به راستی که این همان ساعتی است که هیچ بنده ای در آن دعا نمی کند مگر اینکه دعایش به استجابت می رسد...(640)