هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

539- تهدید و اندرز فرماندار

عبدالله بن عباس از طرف علی (علیه السلام) استاندار اهواز، فارس و کران بود (که امروز سه استان بزرگ ایران به شمار می روند) و زیاد بن ابیه از طرف ابن عباس فرماندار بصره بود. علی (علیه السلام) که سرپرست هر دو نفر بود کاملاً مواظب احوال آنها بود و پیوسته نامه هایی در راهنمایی و اندرز آنها می نگاشت که مبادا به کسی ستم کنند یا از مرز اخلاق و قوانین اسلام خارج شوند. که در اینجا ترجمه دو نامه از نامه های آن حضرت را که به زیاد نوشته شده را ذکر می کنیم.
علی (علیه السلام) چون از وضع روحی زیاد و ضعف ایمانی او خبر داشت و شاید کم و بیش گزارشهایی هم از او به حضرتش رسیده بود در یک نامه سخت او را تهدید می کند و در نامه دیگر نصیحتش می نماید. اما در نامه نخست نوشت:
ای زیاد بن ابیه براستی به خدا سوگند یاد می کنم که اگر به من اطلاع برسد که نسبت به اموال عمومی مسلمانان تجاوز و خیانت کرده ای، کم باشد، یا زیاد به جرم خیانت، مانند دزدان فرومایه تو را کیفر می کنم بطوری که پس از آن در اجتماع نتوانی قد علم کنی و باقیمانده عمر خویش را با ذلت و منفوریت بگذرانی. (634)
و در نامه دیگر امام برای اینکه او را بسازد و شاید بتواند روح و فکر زیاد بن ابیه را عوض کند و از درون او را اصلاح نماید برای او نوشت:
همیشه در زندگی خویش اعتدال و میانه روی را رعایت کن و از زیاده روی دوری نما و پیوسته فردای خود را در نظر داشته باش و بیش از مقدار ضروری مصرف نکن و آنچه زیاد می آوری بفرست برای روز نیازمندیت (روز قیامت)...توجه داشته باش که هر کس آنچه کشت کرده، می برد و پاداش آنچه برای روز بازپسین فرستاده می یابد. (635)

540- عادل دادگر

در زمان خلافت علی (علیه السلام) غلام سیاهی مرتکب شد. او را نزد علی (علیه السلام) آوردند. غلام به گناه خویش اقرار کرد. آن حضرت نیز دست او را قطع نمود. غلام هم بر خلاف انتظار شروع به مدح و ثنا و تمجید امام کرد. امام وقتی غلام را اینگونه دید دست غلام را برداشت و به جای خود گذاشت و آنگاه با دعایی به اذن خداوند دست غلام خوب شد.(636) در این موقع علی (علیه السلام) فرمود:
ان لنا محبین لو قطعنا الواحد منهم اربا اربا...؛ یعنی: ما دوستانی داریم که اگر یکی از آنها را پاره پاره کنیم علاقه شان به ما زیادتر می گردد. و دشمنانی داریم که اگر عسل به کامشان بریزیم نتیجه ای ندارد جز اینکه دشمنی آنها درباره ما زیادتر می گردد.

541- جایگاه سهل بن حنیف در پیش علی (علیه السلام)

در تاریخ طبری و سیره ابن هشام آمده است وقتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هنگام هجرت در قبا فرود آمد، نزد زنی به نام ام کلثوم، دختر هدم به مدت دو یا سه شب منزل گزید. حضرت می دید که نیمه های شب، کسی در می زند و ام کلثوم چیزی از او می گیرد. حضرت از او سؤال کرد؟ زن گفت: این مرد، سهل بن حنیف است و می داند که من کسی را ندارم. او شبانه به بتهای قومش حمله می کند و آن را می شکند و چوبهایش را برای من می آورد و می گوید: از چوب اینها برای آتش غذای خود استفاده کن. از آن زمان حضرت امیر (علیه السلام) به سهل بن حنیف احترام می گذاشت (637) و بعدها زمانی که حضرت علی (علیه السلام) عازم بصره شد. سهل بن حنیف را در بیست و ششم ربیع الاول به عنوان فرماندار مدینه منصوب نمود. وقتی که حضرت امیر (علیه السلام) برای جنگ جمل به جانب بصره می رفت به ذی قار که رسید عایشه طی نامه ای از بصره برای حفصه دختر عمربن خطاب - که در مدینه بود - نوشت: اما بعد، به من خبر رسیده که علی (علیه السلام) به ذی قار آمده است، در حالی که مرعوب و خائف است، چرا که عده ما زیاد است. او مثل شتر زخم خورده است که اگر جلو بیاید، کشته می شود و اگر عقب نشینی کند، قربانی می شود. حفصه دختر عمر از این خبر، خیلی خوشحال شد و کنیزان خود را خواست که آواز بخوانند و به دایره بکوبند و در هنگام آواز خواندن بگویند: چه خبر؟ چه خبر؟ علی رفته سفر - مانند - فرد زخم خورده (در ذی قار)، اگر جلو رود، کشته می شود و گر عقب نشینی کند، قربانی گردد.
مالخبر ماالخبر علی کالا شقربذی قار - ان تقدم نحروان تاخر عقر
زنان طلقاء (آزاد شدگان) بر حفصه وارد می شدند و این آواز را می شنیدند و اظهار خوشحالی می کردند. این خبر به گوش ام کلثوم، دختر علی (علیه السلام) رسید. بلادرنگ جلباب خود را پوشید و به صورت ناشناس، بر آنها وارد شد و در جمع آنها جامه را از صورت خود برداشت. همین که حفصه او را دید، با شرمندگی صورت خود را برگرداند. امام ام کلثوم به او گفت: اگر امروز تو و عایشه، بر ضد پدرم، علی (علیه السلام) توطئه می کنید، قبلاً همه علیه برادرش، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توطئه می کردید و این کار از شما دو نفر، تازگی ندارد تا این که خداوند درباره شما نازل کرد،(638) آنچه نازل کرد. حفصه گفت: کافی است. رحمت خدا بر تو باد آنگاه دستور داد نامه عایشه را از بین بردند و استغفار کرد. سهل بن حنیف که در آن زمان والی مدینه بود، در این باره اشعاری سرود و گفت: مردها در جنگ با مردها عذر دارند اما چه کاری به زنها و دشنام دارد. آیا کافی است ما را آنچه به ما خبر رسیده؟ آیا برای تو (حفصه) خیر است در هتک حجاب زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؟! کسی که او را از خانه اش بیرون کرده به گناه خود متوجه می شود، زمانی که سگها بر او پارس زنند، حالا نامه ای از او به ما رسیده: نامه ای شوم، زشت باد این نامه!
اسلام یادگار تو و رنجهای توست - کو راز خاک بر سر اختر گذاشتی(639)