هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

538- شب نوزدهم ماه رمضان

مشهور بین علماء شیعه آن است که علی (علیه السلام) در شب 19 ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری هنگام طلوع صبح از دست ابن ملجم مرادی لعنة الله علیه ضربت خورد و چون ثلثی از شب 21 همان ماه گذشت به شهادت رسید.
نحوه شهادت امام اینگونه بود که گروهی از خوارج در مکه جلسات متعددی برگزار می کردند یکی از آن افراد عبدالرحمن بن ملجم مرادی لعنه الله علیه بود. در یکی از جلسات گفته شد، که علی (علیه السلام) و معاویه باعث اختلاف بن امت شده اند و اگر هر دو کشته شوند مردم از هر دوی آنها آسوده می شوند مردی گفت: به خدا قسم عمروعاص هم کمتر از آن دو نیست بلکه اصل و ریشه فتنه او می باشد لذا قرار شد هر سه نفر در یک شب و یک ساعت کار خود را به انجام رسانند. آنگاه شب نوزدهم ماه رمضان را برای این کار تعیین نمودند. شمشیرهای خود را مسموم نموده و به سوی کوفه محل خلافت علی (علیه السلام)، شام مرکز خلافت معاویه، مصر محل اقامت عمروعاص حرکت کردند. ترور معاویه منجر به جراحت شدیدی در ران او، ناموفق ماند و عمر و عاص در آن شب قاضی مصر خارجة بن ابی حبیبه را بجای خود به نماز فرستاد و او بجای عمروعاص به قتل رسید اما ترور علی (علیه السلام) توسط ابن ملجم لعنة الله علیه در مسجد کوفه انجام شد.(633)

539- تهدید و اندرز فرماندار

عبدالله بن عباس از طرف علی (علیه السلام) استاندار اهواز، فارس و کران بود (که امروز سه استان بزرگ ایران به شمار می روند) و زیاد بن ابیه از طرف ابن عباس فرماندار بصره بود. علی (علیه السلام) که سرپرست هر دو نفر بود کاملاً مواظب احوال آنها بود و پیوسته نامه هایی در راهنمایی و اندرز آنها می نگاشت که مبادا به کسی ستم کنند یا از مرز اخلاق و قوانین اسلام خارج شوند. که در اینجا ترجمه دو نامه از نامه های آن حضرت را که به زیاد نوشته شده را ذکر می کنیم.
علی (علیه السلام) چون از وضع روحی زیاد و ضعف ایمانی او خبر داشت و شاید کم و بیش گزارشهایی هم از او به حضرتش رسیده بود در یک نامه سخت او را تهدید می کند و در نامه دیگر نصیحتش می نماید. اما در نامه نخست نوشت:
ای زیاد بن ابیه براستی به خدا سوگند یاد می کنم که اگر به من اطلاع برسد که نسبت به اموال عمومی مسلمانان تجاوز و خیانت کرده ای، کم باشد، یا زیاد به جرم خیانت، مانند دزدان فرومایه تو را کیفر می کنم بطوری که پس از آن در اجتماع نتوانی قد علم کنی و باقیمانده عمر خویش را با ذلت و منفوریت بگذرانی. (634)
و در نامه دیگر امام برای اینکه او را بسازد و شاید بتواند روح و فکر زیاد بن ابیه را عوض کند و از درون او را اصلاح نماید برای او نوشت:
همیشه در زندگی خویش اعتدال و میانه روی را رعایت کن و از زیاده روی دوری نما و پیوسته فردای خود را در نظر داشته باش و بیش از مقدار ضروری مصرف نکن و آنچه زیاد می آوری بفرست برای روز نیازمندیت (روز قیامت)...توجه داشته باش که هر کس آنچه کشت کرده، می برد و پاداش آنچه برای روز بازپسین فرستاده می یابد. (635)

540- عادل دادگر

در زمان خلافت علی (علیه السلام) غلام سیاهی مرتکب شد. او را نزد علی (علیه السلام) آوردند. غلام به گناه خویش اقرار کرد. آن حضرت نیز دست او را قطع نمود. غلام هم بر خلاف انتظار شروع به مدح و ثنا و تمجید امام کرد. امام وقتی غلام را اینگونه دید دست غلام را برداشت و به جای خود گذاشت و آنگاه با دعایی به اذن خداوند دست غلام خوب شد.(636) در این موقع علی (علیه السلام) فرمود:
ان لنا محبین لو قطعنا الواحد منهم اربا اربا...؛ یعنی: ما دوستانی داریم که اگر یکی از آنها را پاره پاره کنیم علاقه شان به ما زیادتر می گردد. و دشمنانی داریم که اگر عسل به کامشان بریزیم نتیجه ای ندارد جز اینکه دشمنی آنها درباره ما زیادتر می گردد.