هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

531- ای غمدیده، به سوی ما شتاب کن

بانوی در خانه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به خدمتگذاری همت می گماشت به نام ام موسی او مسئولیت رسیدگی و نگهداری فاطمه دختر آن حضرت (علیه السلام) را بر عهده داشت. این زن چند روز پیش از شهادت علی (علیه السلام) شاهد گفتگویی میان آن حضرت (علیه السلام) و دخترش ام کلثوم بوده است او این گفتگو را چنین گزارش می کند:
شنیدم علی (علیه السلام) به دخترش ام کلثوم می گوید: ای دختر عزیزم! من چنین می بینم که دیگر چندان همراه و همنشین با شما نخواهم بود. ام کلثوم پرسید: چطور مگر، ای پدر عزیز؟ حضرت فرمود: من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم که با دست خویش غبار از چهره ام پاک می کند و می فرماید: ای علی! دیگر چیزی بر تو نیست، وظیفه ات را به پایان بردی.
بیش از سه روز نگذشته بود که حضرت علی (علیه السلام) آن ضربت را خورد ام کلثوم با مشاهده این صحنه فریادی جانخراش سرداد که آن حضرت (علیه السلام) به او فرمود: ای دختر عزیزم! این کار را نکن من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می بینم که با دستش به من اشاره می کند و می فرماید: ای علی به سوی ما بشتاب که آنچه پیش ما است برای تو بهتر است.(625)

532- پناه آبروداران

روزی دختری را در مسجد خدمت حضرت علی (علیه السلام) آوردند. پدر و برادران دختر ناراحت بودند. پدر دختر به حضرت عرض کرد یا علی (علیه السلام) این دختر من است و خواستگاران زیادی از اعیان و اشرف برایش پیداشده. لکن اخیراً پیش آمدی شده که اسباب سربزیری ما گردیده او حامله شده در حالی که باکره هم هست به قابله مراجعه کردیم می گوید باکره است ولی ولی حمل هم دارد از ناچاری این مسافت زیاد را پیموده ایم تا شما مشکلمان را حل نمایید.
در مسجد حضرت فرمود پرده ای زدند. آنگاه حضرت به قابله فرمود: دختر را معاینه کن قابله خبر داد که همانطوری که می گویند هست، حضرت از خود دختر پرسید که خودت چه سابقه داری؟دختر قسم خورد و گریه کرد که یا علی (علیه السلام) من مرتکب معصیتی نشده ام. حضرت فرمود: الان مشکل را حل می کنم (این داستان دو روایت دارد) یک روایت این است که حضرت فرمود: مقداری از این سبزی هایی که روی آب راکد و مانده سبز می شوند را بیاورید،...مقداری از آن سبزی ها را در ظرفی ریخته و حضرت فرمود: به قابله که آن دختر برهنه روی آن بنشیند آن وقت آنچه باید از او دفع شود خارج می شود. اما به روایت دوم (البته ممکن است یا قضیه دو مورد مستقل دیگری بوده باشد) حضرت به پدر دختر فرمود: در سرزمین شما برف پیدا می شود؟ عرض کرد: بلی کوههای ما خیلی برف دارد. فرمود: می توانی قدری از آن برفها را بیاوری؟ عرض کرد: یا علی (علیه السلام) از کوفه تا محلی که ما هستیم 250 فرسخ است. هیچ قدرتی نمی تواند این کار را بکند. حضرت فرمود: بدون برف هم نمی شود بلکه این مشکل بوسیله برف حل خواهد شد. آنگاه حضرت فرمود: آرام باش که خداوند قدرت خودش را ظاهر کرد و سپس دست ولایت را دراز کرد و از کوههای شام برف آورد و در مسجد گذاشت. سپس فرمود: آن را پشت پرده در طشتی بریزند و به دختر بگویید روی این برف بنشیند و از او دفع می گردد حیوانی که 750 مثقال وزن دارد، یک وقت خبر دادند یا علی (علیه السلام) بیرون آمده حیوانی کرم مانند...آنگاه خود علی (علیه السلام) مشکل را حل کرد. حضرت از دختر سؤال کرد ایا گاهی در آبهایی که مانده و راکد بوده برای شنا و استحمام رفته بودی؟ دختر عرض کرد: بلی یا علی (علیه السلام) مکرر نزدیک محلمان جایی بوده که من هم در آن رفته ام. حضرت فرمود: بلی در آب رفته ای و آن جانور (زالو) در بدنت وارد شده و همانجا بواسطه خوردن خون رشد کرده بود در اینجا بود که تکبیر مردم بلند شد.(626)

533- آغاز خلافت علی (علیه السلام)

کسانی که امام علی (علیه السلام) را به عنان خلیفه مطرح کردند همگی ضد عثمان بودند. جناح طرفدار امام که از انصار و قراء کوفه تشکیل شده بود و از حمایت صحابه برخوردار بود آن چنان قوی بود که به طلحه و زبیر مجال سربلند کردن نمی داد و نیز فرصت، داعیه خلافت را از سعدبن وقاص نیز گرفت. سعدبن وقاص درگیر و دار حکمیت می گفت: که او از همه کس به خلافت سزاوارتر است. چون دستی در قتل عثمان و فتنه های اخیر نداشته است. لیکن در برابر اصرار صحابه، امام علی (علیه السلام) در ابتدا از پذیرفتن خودداری کرد. طبری از محمد حنفیه نقل کرده که پس از کشته شدن عثمان اصحاب نزد پدرم آمدند و گفتند که ما سزاوارتر از تو به خلافت کسی را نمی شناسیم. علی (علیه السلام) گفت: من وزیر شما باشم بهتر از آن است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو چیزی را نیم پذیریم. آن حضرت گفت: که بیعت او در خفا نمی تواند باشد و باید در مسجد باشد ابن عباس می گوید: ترس آن داشتم مبادا در مسجد بعضی برخاسته و سخنی بگویند و یا کسانی که پدر یا عموی خویش را در جنگهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دست داده اند اعتراض کنند. بالاخره علی (علیه السلام) به مسجد رفت و مهاجرین و انصار به مسجد آمدند و با او بیعت کردند به غیر از بعضی که مخالفان غیر انصاری که عبارتند بودند از عبدالله بن عمر و زید بن ثابت و محمدبن مسلمه و اسامةبن زید که همه از بهره مندان از نعمات خلافت عثمان بودند و مخالف دیگر حسان بن ثابت و کعب بن مالک مسلمة بن مخلدو سعدبن ابی وقاص بودند. محمد حنفیه می گوید: همگی انصار جز چند نفر با علی (علیه السلام) بیعت کردند. به روایت ابن اعثم امام در آغاز، از پذیرش بیعت خودداری کرده و فرمود: من کار را آن چنان متشتت می بینم که قلبها بر آن آرام نگرفته و عقلها بر آن ثبات ندارند آنگاه با مردم نزد طلحه رفت و از او خواست خلافت را بپذیرد اما طلحه گفت: سزاوارتر از تو به خلافت کسی نیست. نظیر همین سخن با زبیر نیز مطرح شد. لیکن آنها که هیچ زمینهای را در خود نمی شناختند به بیعت با امام راضی شدند تا از این طریق جایی برای خود دست و پا کنند. البته این دو هوای خلافت را در سر داشتند و کسی چون طلحه از حمایت عایشه نیز برخوردار بود بعضی از بستگان عثمان خواستند در بیعت با امام شرط کنند تا امام از آنچه از بیت المال در دست آنهاست صرف نظر کند امام امام ضمن مخالفت، فرمود: تنها حقی که آنان بر عهده او دارند عمل به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و بس و این آغاز خلافت چهار سال و نه ماه امام علی (علیه السلام) بود.