هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

527 - والی مصر

هشام بن محمد (مورخ مشهور) می گوید: چون خبر شهادت محمد بن ابی بکر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید(617) نامه ای به مالک بن حارث اشتر نخعی که آن روزها در منطقه نصیبین اقامت داشت نگاشت که: اما بعد، همانا تو از کسانی هستی که من برای برپایی دین از وی کمک می جویم...محمد بن ابی بکر را بر مصر گماردم و بر وی عده ای خروج کردند...و او به شهادت رسید - خدایش رحمت کناد - بنابراین بزودی نزد من آی، تا در امر مصر تدبیری بیندیشیم و یکی از یارانت را که مورد اعتماد و خیر خواهی هستند برای جایگزینی بر کارهای خودت بگمار. مالک اشتر فردی را به شبیب بن عامر ازدی را بجای خود گذاشت و به سوی علی (علیه السلام) رفت، تا بر آن حضرت وارد شد. امام خبر مصر را به وی باز گفت و از احوال اهالی مصر او را باخبر ساخت و به او فرمود: کسی جز تو برای آنجا شایسته نیست پس برو به آنجا. پس هرگاه من به تو سفارشی نمی کنم به این دلیل است که به رأی و نظر تو بسنده می کنم از خدا در کارهای مهم یاری جو و درشتی را با نرمی بهم بیامیز و تا آنجا که نرمش کارساز است با نرمی رفتار کن...مالک اشتر از نرد علی (علیه السلام) خارج شد و اثاث خود را جمع کرد تا آماده حرکت بسوی مصر شود. علی (علیه السلام) نیز پیشاپیش او نامه ای به مردم مصر نوشت. بسم الله الرحمن الرحیم، سلام بر شما...همانا من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در روزهای ترسناک نمی خوابد و در اوقات هراس انگیز از دشمن روی بر نمی تابد او از رزمنده ترین بندگان خدا...و او همان مالک بن حارث اشتر است او به سان شمشیری است که دندانه تیزش، و تیزی لبه اش، به کندی نگراید زود از میدان نگریزد و به هنگام رزم با متانت و سنگین است. اندیشه ای عمیق و ریشه دار و صبر و تحملی نکو دارد پس سخنش را بشنوید و امرش را فرمان برید...
چون مالک آماده حرکت شد جاسوسان معاویه در عراق خبر حرکت مالک را به وی نوشتند. معاویه می دانست اگر مالک به مصر پا نهد مصر از چنگ وی بیرون خواهد رفت لذا به دهقانی که مالیات پرداز در منطقه قلزم ساکن بود پیغام فرستاد که علی (علیه السلام) مالک اشتر را به طرف مصر فرستاده اگر شر او را از سر ما برداری تا زنده هستی مالیات همان ناحیه را به تو خواهم بخشید بنابراین هر چه می توانی در قتل او چاره کن. آنگاه معاویه اهل شام را جمع کرد و به آنان گفت: همانا علی (علیه السلام)، مالک اشتر را به سوی مصر فرستاده همگی گردآیید تا از خدا بخواهیم و دعا کنیم که خداوند شر او را از سر ما کوتاه کند. آنگاه دعا کرد و همگی نیز با او دعا کردند.
مالک اشتر به سوی مصر بیرون شد تا به قلزم رسید آن دهقان به استقبال او آمد بر وی سلام کرد و گفت: من مردی از اهل شام هستم و برای تو و یارانت خدمت کارم و خواست تا مالک زکات او را حساب نماید. مالک اشتر به خانه وی رفت. او خوراکی را که با عسل مسموم آغشته کرده بود نزد مالک برد و چون مالک از آن بخورد، او را در جاکشت، خبر شهادت مالک به معاویه رسید او مردم را جمع کرد و گفت: مژده باد بر شما که خدا تعالی دعایتان را اجابت کرد و شر مالک را از سر شما باز کرد و همگی با شنیدن این مسرور شده و به هم مژده می دادند اما چون خبر شهادت مالک به امام علی (علیه السلام) رسید آهی برکشید و بسیار افسوس خورد و فرمود: آفرین خدا، بر مالک که هر چه داشت از او بود، او اگر از کوه بود البته بزرگترین ستون و صخره آن بود و اگر سنگ بود همانا سنگ سختی بود. مالکا راستی که بخدا سوگند، مرگ تو جهانی را ویران ساخت و مویه کنان بر چون تویی باید مویه سر دهند، سپس فرمود: انالله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین... خداوندا من این مصیبت بزرگ را به حساب تو می گذارم که مرگ او از مصائب روزگار است...(618)

528- راوی حدیث می گوید

راوی حدیث می گوید: علی (علیه السلام) را دیدم که یک درهم خرما خریداری کرد و خود شخصاً آن را حمل کرده و به منزل می برد بعضی از اصحاب از روی ارادت به رئیس مملکت عرض کردند: یا علی (علیه السلام)! اجازه فرمایید آنرا برای شما بیاوریم. حضرت در جواب فرمود: کسی که عائله دارد به حمل متاع خود شایسته تر است (619)

529- ستایش خلافت تأسف از شهادت

صعصعةبن صوحان یکی از همراهان و پیروان دائمی علی (علیه السلام) بود. لذا هنگامی که علی (علیه السلام) به خلافت رسید خطاب به آن حضرت گفت: زینت الخلافة و مازانتک و رفعتها و مارفعتک و هی الیک احوج منک الیها یعنی: تو با قبول خلافت به آن زینت بخشیدی و جلا دادی اما خلافت تو را زینت نبخشید و جلال نداد تو به خلافت رفعت دادی و مقامش را بالا بردی ولی خلافت به تو رفعت و مقام نداد و تو را بالا نبرد. خلافت به تو نیازمندتر است از تو به خلافت.
همین صعصعة بن صوحان وقتی که حضرت ضربت خورده بود و در بستر آرمیده بود به عیادات امام آمد خطاب به آن حضرت عرض کرد یرحک الله یا امیرالمؤمنین حیاً و میتاً، فوالله لقد کان الله فی صدرک عظیماً و لقد کنت بذات الله علیماً ای امیرمؤمنان، خدایت در زندگی و پس از مرگ رحمت کند، زیرا به خدا سوگند که خدا در نزد تو بزرگ بود و تو بشناسائیش کاملاً دانا بودی.
علی (علیه السلام) خطاب به صعصعة بن صوحان فرمود: و انت یرحمک الله فلقد کنت خفیف الموونة کثیر المعونة تو را نیز خداوند رحمت کند که مردی کم خرج و سبکبار و بسیار یای کننده و کمک کار بودی.(620) صعصعه جزء افراد معدودی بود که در شب شهادت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در تشییع جنازه آن حضرت و مراسم تدفین او در دل تاریک شب شرکت کرد. صعصعة پس از پایان تدفین؛ کنار قبر مطهر علی (علیه السلام) ایستاد و یک سدت روی قلب پر تپش خود گذاشت و یا دستی دیگر مشتی از خاک قبر برداشت و بر سر خود ریخت و خطابه ای پر شور در جمع خاندان و یاران خاص علی (علیه السلام) ایراد کرد که دو جمله زیبای آن را در اینجا ذکر می نمائیم.
فاسال الله ان ممن علینا باقتفائنا اثرک و العمل بسیرتک؛
از خداوند تقاضا می کنم که بر ما منت نهد و توفیق دهد که پیرو تو پاشیم و به سیره تو عمل کنیم.
فو الله لقد کانت حیاتک مفاتح الخیر و مفالق للشر؛ بخدا سوگند زندگی تو درهای خیر را گشود و راههای شر و بدی را بست. (621)