هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

512- جان جاودانه هر دو جهان

یکی از رجال ثروتمند حلوایی پخته و مقداری از آن را به عنوان تحفه به نزد علی (علیه السلام) فرستاده بود. آن حضرت روپوش ظرف را برداشت و دید رنگ و بوی خوبی دارد.
آنگاه فرمود: از رنگ و بویت معلوم است که طعم خوب هم داری ولی هیهات که من ذائقه ی خود را به طعم تو آشنا کنم. شاید در قلمرو خلافت من کسی پیدا شود که شب را گرسنه خوابیده باشد.
لذا در اعمال حضرت بنابه نقل مورخین دیده شده است: که آن حضرت روی خاک می نشست، فرش خانه اش حصیر بود، کفش خود را وصله می زد ولی او در حالی که فرمانروای تمام ممالک اسلامی بود معیشتی چنین سختگیرانه و زاهدانه دارد.(597)
ها،علی بشر، کیف بشر، کیف بشر - عقل عاجر شد در کار تو ای پاک گهر(598)

513- زیاده طلبی ظالمان و جواب علی (علیه السلام)

طلحه و زبیر در زمان خلافت علی (علیه السلام) با اینکه دارای ثروت فوق العاده ای بودند و آن ثروت ها نیز در زمان خلافت خلفای قبل تهیه کرده بودند(599) چشم داشتی نیز به آن حضرت داشتند. علی (علیه السلام) فرمود: دلیل اینکه شما خودتان را برتر از دیگران می دانید چیست؟ عرض کردند: در زمان خلافت عمر و عثمان مقرری ما بیشتر از دیگران بود حضرت فرمود: در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مقرری شما چگونه بود؟ عرض کردند: مانند سایر مردم، علی (علیه السلام) فرمود: اکنون هم مقرری شما مانند سایر مردم است. آیا من از روش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروی کنم یا از روش عمر؟ آنها چون جوابی نداشتند عرض کردند: ما خدماتی کرده ایم و سوابقی در اسلام داریم. علی (علیه السلام) فرمود: خدمات و سوابق من بنا به تصدیق خود شما بیشتر از همه مسلمین است و با اینکه فعلاً خلیفه ام هیچ گونه امتیازی میان خود و فقیرترین مردم قائل نیستم بالاخره آنها ظاهراً مجاب شدند و ناامیدانه برگشتند.

514- مظلومیت مضاعف

رافع بن سلمه می گوید: در جنگ نهروان با علی (علیه السلام) بودم و هنگامی که آن حضرت نشسته بود، سواری آمد و عرض کرد السلام علیک یا علی! حضرت فرمود: و علیک السلام، چرا مرا به اسم امیرالمؤمنین سلام نکردی؟ گفت: آری اینک تو را از آن خبر می دهم. در جنگ سفین تا قبل از تعیین حکم بر حق بود، و هنگامی که آن دو حکم (ابوموسی اشعری و عمر و بن عاص) را تعیین کردی، از تو بیزار شدم و مشرک نامیدم، و آنگاه متحیر شدم که ولایت و فرمانروایی چه کسی را اختیار کنم؟! به خدا سوگند! معرفت و علم من به هدایت و گمراهی تو (که بفهم تو بر حقی یا بر باطل) برای من از دنیا و مافیها محبوب تر است! حضرت فرمود: مادرت به عزایت نشیند، نزدیک من بایست تا علامات هدایت و گمراهی را به تو بنمایانم. آن مرد نزدیک حضرت ایستاد، و در این اثناء ناگاه سواری اسب تازان نزد علی (علیه السلام) آمد و گفت:
یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) بشارت باد تو را به فتح و پیروزی، چشمت روشن باشد، به خدا قسم! همه خوارج کشته شدند، حضرت در پاسخ او فرمود: جلو نهر یا پشت نهر؟ عرض کرد: جلوی نهر. حضرت فرمود: دروغ گفتی، به آن خدایی که دانه را شکافت و بشر را آفرید از نهر عبور نکنند تا کشته شوند، آن مرد گفت: پس بصیرتم در حق او زیاد شده سپس سوار دیگری آمد و مثل اولی خبر داد، حضرت هم مثل جواب اولی را به او داد. آن مرد شکاک گفت: همت گماشتم تا بر علی حمله کنم و سرش را با شمشیر بشکافم. سپس دو سوار دیگر آمدند به طوری که اسبانشان را به عرق آورده بودند و گفتند: یا امیرالمؤمنین! خدا چشمت را روشن کند، بشارت بادت به فتح و پیروزی. به خدا سوگند! همه خوارج کشته شدند، حضرت فرمود: پشت نهر یا جلوی آن؟ گفتند: بلکه پشت نهر، و هنگامی که اسبانشان را در نهروان فرو بردند و آب بر سینه اسبها می زد، برگشتند و کشته شدند، فرمود: شما راست گفتید. آن مرد از اسبش پیاده شد و دست و پای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را گرفت و بوسید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: این نشانه ای است برای تو (که با آن حق را بشناسی)(600).