هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

509- اصحاب رس کیانند

امام رضا (علیه السلام) فرمود: مردی از اشراف قبیله بنی تمیم بنام عمرو سه روز پیش از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: ای مولای من تقاضا دارم داستان اصحاب رس را برای من بیان فرمایید تا بدانم آنها در چه عصر و زمانی زندگی می کرده اند و سرزمین آنها در کجا بوده است و پادشاه آنها چه کسی بوده است؟ آیا خداوند پیغمبری برای آن قوم مبعوث فرموده و به چه علت آنها به هلاکت رسیدند؟ زیرا که در قرآن کریم آز آنها نام برده شده ولی شرح حال آنها بیان نشده است.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: پرسشی نمودی که پیش از تو کسی از من سؤال ننموده و بعد از من نیز کسی خبر آنها را به تو نخواهد گفت مگر آنکه از من حدیث کند.
بدان ای مرد در کتاب خدا هیچ آیه ای نیست مگر آنکه تفسیر آنرا من می دانم و حتی موقع نزول و شأن نزول آن را مطلع هستم سپس به سینه مبارک خود اشاره نموده و فرمودند: در اینجا علم و دانش بی پایانی است اما جویندگان آن بسیار کم هستند و بزودی وقتی که دیگر مرا در بین خود نبینند پشیمان خواهند شد.
ای تمیمی! اصحاب رس مردمی بودند که درخت صنوبر را پرستش می کردند و آن را در فارسی شاه درخت می نامیدند و آن درختی بود که پس از طوفان نوح در کنار چشمه آبی بنام روشناب کاشته شد. قوم مزبور بعد از عصر حضرت سلیمان در روی زمین می زیستند و دوازده شهر در کنار رود ارس در بلاد مشرق زمین بنا کرده بودند و به همین مناسبت آنها را اصحاب رس نامیده اند در آن زمان در روی زمین نهری پر آب تر و بهتر و گواراتر از رود ارس وجود نداشت و هیچ شهر و دیاری آبادتر از شهرهای ایشان نبود. نام دوازده شهر آنها عبارت بود از: آبان، آذر، دی، به من، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور و مهر. مرکز کشور و سلطنت آنها شهر بزرگ اسفندار و نام پادشاه ایشان ترکوذبن غابوربن یارش بن ساذبن نمرود بن کنعان بود... چشمه روشناب و اولین صنوبر در شهر اسفندار بود. اصحاب رس در هر ماه عیدی داشتند که در پیرامون درخت صنوبر اجتماع نموده و درخت را با انواع زیورهای می آراستند و گاو و گوسفند بسیار قربانی می کردند و آتش افروخته و قربانی های خود را در آتش می انداختند و چون دود قربانیها بلند می شد همگی به سجده افتاده و به نیایش می پرداختند و می گفتند: خدای ما از ما راضی شو، در این وقت شیطان درخت صنوبر را می جنبانید و از ساق درخت صدایی به مانند آوای کودک بر می خاست که ای بندگان من از شما خشنود شدم. مردم از شنیدن صدای مزبور خوشحال شده و به لهو و لعب و شرب خمر مشغول و یک شب و یک روز در آن مکان توقف کرده و روز دیگر به جایگاه خود باز می گشتند و عید هر شهری منسوب به آن شهر بوده و ایرانیان نام دوازده ماه سال خود را از نام دوازده شهر مذکور اقتباس کرده بودند. در هر سال یک مرتبه اهالی دوازده شهر بسوی شهر اسفندار که مرکز کشور و جایگاه چشمه روشناب و صنوبر اصلی بوده می رفتند و عید بزرگ خود را در آنجا برگزار می نمودند. بدین ترتیب که در کنار صنوبر سراپرده مجلل و رفیعی از دیبا که به انواع صورتهای مختلف مزین شده بود میزدند و به آن سراپرده دوازده در تعبیه کرده بودند که اهالی هر شهری از در مخصوص خود وارد می شدند. خارج سراپرده به نیایش صنوبر پرداخته و قربانی ها برای آن درخت خیلی بیش تر از سایر درختها می آوردند. آنگاه شیطان درخت را به شدت تکان می داد و از میان درختها به آواز بلند صدایی بلند می شد و مردم را وعده ها و امیدواری ها می داد مردم سر از سجده برداشته و به لهو و لعب و شرب خمر مشغول و مدت دوازده شبانه روز بعدد تمام عیدهای سال به عیاشی و باده گساری می پرداختند و روز سیزدهم جشن پایان یافته و به شهرها و خانه های خود باز می گشتند چون کفر و طغیان آن قوم از حد گذشت. پروردگار یکی از بنی اسرائیل از نسل یهودا فرزند یعقوب را به رسالت مبعوث و برای هدایت آن قوم فرستاد و مدت مدیدی آن پیغمبر در میان آنها بود و ایشان را به خدا پرستی دعوت نمود ولی آنها پیروی نکرده و تبعیت پیامبر خدا را نکردند. هنگام فرا رسیدن عید بزرگشان آن پیغمبر در مقام مناجات با پروردگار بر آمد و گفت: خداوندا می بینی که این مردم چگونه رسالت مرا تکذیب و از پرستیدن تو سرباز زده و درختی را که هیچ سود و زیانی برای آنها ندارد ستایش و پرستش می کنند. الهی قدرت و سلطنت خود را بر این قوم بنما و معبودشان را از بین ببر و درخت صنوبر را خشک کن همین که مردم صبح از خواب برخاستند دیدند تمام درختهای مورد ستایش آنها خشک شده، متحیر گشته جمعی از آنها به یک دیگر گفتند این مرد که مدعی است از طرف خدای آسمان و زمین پیغمبر است برای آنکه عبادت معبود خود منصرف و به خدای او توجه کنیم خدایان ما را به جادو و سحر خود به این صورت در آورده... سپس پس از اظهار نظرهای متعدد تصمیم گرفتند پیغمبر خدا را به قتل برسانند. آنها بعد از این کار دچار عذاب خداوند شدند در همان موقعی که مشغول برگزاری تشریفات عید بودند ناگاه باد سرخی به ایشان وزید. حیران و سرگردان شده به یکدیگر پناه می بردند. خداوند زمین زیر پای آنها را به گوگرد افروخته ای مبدل ساخت و ابری بالای سر ایشان آمد که آتش فشانی نمود و بدنهای آن قوم را مانند سرب مذاب گداخته و از هم پاشید و به این صورت با بدترین حالی نابود و از صفحه گیتی رخت بربستند.(596)

510- مظهر عفو و رحمت خداوندی

روزی ابوهریره سخنان زشت و توهین آمیزی به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نسبت داد، فردای آن روز برای حاجت مهم خود نزد حضرت آمد. امام (علیه السلام) نیاز او را بر طرف ساخت، یاران امام با تعجب عرض کردند: یا علی (علیه السلام) چرا چنین کردید؟ حضرت فرمود: شرم داشتم از اینکه جهالت و نادانی او، بر حلم من و خطایش بر عفوم و سؤالش بر کرم من غلبه و پیشی گیرد از این رو حاجتش را روا ساختم و باز در روایت است که موسی بن طلحه بن عبدالله را وقتی دستگیر کردند او را به حضور امام (علیه السلام) آوردند. امام (علیه السلام) فرمود: سه بار بگو: استغفر الله و اتوب الیه. او چنین گفت، آنگاه حضرت او را آزاد کرد و فرمود: از اسب و شمشیر هر چه نیاز داری در اردوگاه از لشکر ما بگیر لیکن از خدا بترس و ملتزم خانه خود باش.

511- شناسایی علی (علیه السلام) در میدان جنگ

روزی در جنگ صفین معاویه دید که یک نفر در مقابل لشکر او به تنهایی می جنگد، رو به عمر و عاص کرد و گفت: این شجاع قوی دلی کیست که اینگونه مبارزه می کند؟
عمر و عاص گفت: این با عبدالله بن عباس یا علی بن ابیطالب، حیدر کرار.
معاویه گفت: چگونه می توان تشخیص داد که کدامیک از آنها هستند؟
عمر و عاص گفت: اگر چه ابن عباس مرد شجاعی است، ولی نمی تواند در برابر سپاهی مقاومت کند، لذا اگر روی گردانید او ابن عباس است ولی اگر ثابت و پابرجا ماند و جنگید و عقب نرفت بدان که او، همان علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. که اگر تمام اعراب به مقابله با او برخیزند او روی خود را بر نمی گرداند، چه برسد به سپاه تو.
آنگاه معاویه برای آزمایش فرمان حمله عمومی سپاه خود را صادر کرد، اما دید آن جنگجو با شجاعت بی همتای خود همچون کوهی آهنین در جای خود ثابت و استوار مانده است و یک یک سپاهیان او را به هلاکت می رساند.
آنگاه به این طریق علی (علیه السلام) را شناسایی کرد و فوراً دستور عقب نشینی سپاه را صادر کرد.