هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

506- اشرف خصایل دنیا

ربیعه و عماره و گروهی دیگر از اصحاب علی (علیه السلام) می گویند: در آن زمانی که گروه کثیری از یاران علی (علیه السلام) از دور آن حضرت پراکنده شدند و نزد معاویه رفتند تا که نصیبی از دنیا ببرند، گروهی از یاران امام خدمت او رسیدند و عرض کردند: ای امیرمؤمنان (علیه السلام) این همه اموال را که در نزد خودداری بین یاران خود بخشش کن و این اشراف عرب و قریش و کسانی را که می ترسی زیر بار تو نروند و تبعیت از تو نکنند به سوی معاویه می گریزند، را بر سایر آزاد شدگان و عجمیان ترجیح و تفضیل مده (تا وفادار بمانند)
علی (علیه السلام) فرمود: مرا می فرمایید که یاری کردن آنها را از راه ستم بجویم؟! نه بخدا سوگند تا خورشید می تابد و ستاره ای در آسمان می درخشد دست به چنین کاری نمی زنم، بخدا سوگند اگر این اموال از خود من بود هر آینه مساوات را در میان آنها مراعات می کردم حال چه برسد به اینکه مال خود آنها است (بیت المال مسلمین است) سپس لحظه ای سکوت کرد و سر به جیب تفکر فرو برد و پس از آن فرمود:
هر کس ثروتی دارد جداً باید از فساد بپرهیزد که بخشش مال در غیر حقش تبذیر و اسراف است... هر کس بخواهد از آنچه که خداوند به او ارزانی داشته؛ نیکی نماید به خویشان و نزدیکان خود رسیدگی کند و مهمان نوازی کند و اسیری را آزاد کند و به ورشکستگان و در راه ماندگان و تهیدستان و جهادگران در راه خدا یاری رساند و باید بر مشکلات و سختی ها شکیبا باشد، که همانا دستیابی به این خصال اشراف کرامتهای دنیا و رسیدن به فضائل آخرت است.(593)

507- خروش آتش دوزخ در گوش

ابوارا که می گوید: در همین مسجد کوفه پشت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نماز گزاردم، آن حضرت به جانب راست خویش بگردید - و قدری کسالت داشت - و مدتی همانطور ماند تا خورشید بر دیوار همین مسجد به قدر یک نیزه برآمد، و آن دیوار به اندازه فعلی نبود، سپس رو به مردم کرد و فرمود: هان به خدا سوگند یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همه شب رنج و مشقت بیداری آن را تحمل می کردند و در میان پیشانی و زانوهای خود نوبت می گذاشتند (کنایه از سجده و قیام در عبادت است) گویا که خروش آتش دوزخ در گوششان طنین انداز بود، چون وارد صبح می شدند رنگ پریده و زرد چهره بودند، پیشانی آنان بسان زانوی بز، پینه بسته بود و چون یاد خداوند می شد مانند حرکت درخت در یک تند باد به حرکت در می آمدند و از چشمانشان چنان اشک می بارید که لباسهایشان تر می گشت سپس حضرت برخاست و در آن حال می فرمود: به خدا سوگند گویا این قوم به حال غفلت شب را به صبح آورده اند و از آن پس دیگر خندان و شادان دیده نشد تا آنکه کار ابن ملجم - لعنة الله - صورت گرفت.(594)

508- گفتار حضرت علی (علیه السلام) پیرامون مفهوم اذان

امام حسین (علیه السلام) می فرماید: در مسجد نشسته بودم مؤذن برای اذان بالای مأذنه رفت، وقتی که گفت: الله اکبر، الله اکبر پدرم حضرت علی (علیه السلام) منقلب شد و آنچنان گریه کرد که همه ما گریه کردیم، هنگامی که اذان او تمام شد، فرمود: آیا می دانید که مؤذن چه می گوید؟ عرض کردیم: خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم و وصی رسولش داناترند فرمود: لو تعلمون ما یقول لصحکتم قلیلاً و لبکیتم کثیراً؛ اگر می دانستید که چه می گوید، کم می خندیدید و بسیار می گریستید آنگاه حضرت به تفسیر اذان پرداختند.(595)