هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

504- چگونه صبح کردی؟!

حنش بن معتمر می گوید: بر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در حالی که در رحبه (محلی در کوفه) تکیه زده بود داخل شدم و گفتم: السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاتة، چگونه صبح کردی؟ حضرت سربلند کرد و جواب سلام مرا داد و فرمود:
صبح کردم در حالی که دوستدار دوستان و صبر کننده دشمنی دشمنانمان هستم، همانا دوست ما در هر شبانه روز منتظر راحتی و گشایش است و دشمن ما بنای کار خود را بر پایه ای نهاده که سخت نااستوار و لغزان است، این بنای او بر لب پرتگاهی است که وی را در آتش می افکند.
ای اباالمعتمر! به راستی که دوست ما نمی تواند ما را دشمن بدارد و دشمن ما نمی تواند ما را دوست بدارد، همانا خدای متعال دلهای بندگان را بر دوسیت ما سرشته و دست از یاری دشمن ما شسته، پس دوست ما توان دشمنی ما، و دشمن ما توان دوستی ما را ندارد، و هرگز دوستی ما و دوستی دشمن ما در یک دل نگنجد زیرا که خداوند برای یک مرد دو دل در درونش ننهاده است تا با یکی گروهی را و با دیگری دشمنان همان گروه را دوست بدارد.(591)

505- ده مقام نبوی

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برفراز منبر کوفه ایراد خطبه می فرمود: سپس خطاب به مردم فرمود: ای مردم! ده خصلت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به یادگار دارم که نزد من از آنچه که خورشید بر آن می تابد محبوبتر است.
سپس ادامه داد؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: ای علی! تو در دنیا و آخرت برادر منی، و در روز قیامت در پیشگاه خداوند جبار تو نزدیکترین آفریدگان به من هستی، و جایگاه تو در بهشت مقابل جایگاه من است همچنانکه منازل دوستان در راه خدا - عزوجل - در مقابل هم قراردارد، تو وارث منی، و تو پس از من در مورد وعده ها و کارهایم وصی من خواهی بود، و تو حافظ و سرپرست خانواده من در هنگام غیبت من هستی، تو پیشوای امت منی، و تو به پا دارنده عدالت در میان امت منی، و تو دوست منی و دوست من دوست خداست، و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست.(592)

506- اشرف خصایل دنیا

ربیعه و عماره و گروهی دیگر از اصحاب علی (علیه السلام) می گویند: در آن زمانی که گروه کثیری از یاران علی (علیه السلام) از دور آن حضرت پراکنده شدند و نزد معاویه رفتند تا که نصیبی از دنیا ببرند، گروهی از یاران امام خدمت او رسیدند و عرض کردند: ای امیرمؤمنان (علیه السلام) این همه اموال را که در نزد خودداری بین یاران خود بخشش کن و این اشراف عرب و قریش و کسانی را که می ترسی زیر بار تو نروند و تبعیت از تو نکنند به سوی معاویه می گریزند، را بر سایر آزاد شدگان و عجمیان ترجیح و تفضیل مده (تا وفادار بمانند)
علی (علیه السلام) فرمود: مرا می فرمایید که یاری کردن آنها را از راه ستم بجویم؟! نه بخدا سوگند تا خورشید می تابد و ستاره ای در آسمان می درخشد دست به چنین کاری نمی زنم، بخدا سوگند اگر این اموال از خود من بود هر آینه مساوات را در میان آنها مراعات می کردم حال چه برسد به اینکه مال خود آنها است (بیت المال مسلمین است) سپس لحظه ای سکوت کرد و سر به جیب تفکر فرو برد و پس از آن فرمود:
هر کس ثروتی دارد جداً باید از فساد بپرهیزد که بخشش مال در غیر حقش تبذیر و اسراف است... هر کس بخواهد از آنچه که خداوند به او ارزانی داشته؛ نیکی نماید به خویشان و نزدیکان خود رسیدگی کند و مهمان نوازی کند و اسیری را آزاد کند و به ورشکستگان و در راه ماندگان و تهیدستان و جهادگران در راه خدا یاری رساند و باید بر مشکلات و سختی ها شکیبا باشد، که همانا دستیابی به این خصال اشراف کرامتهای دنیا و رسیدن به فضائل آخرت است.(593)