هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

498- قنبر غلام علی (علیه السلام)

ابوالشعثا غلام ابن معمر بود که علی (علیه السلام) او را قنبر نامید و غلا حضرت شد، وقتی قنبر را نزد حجاج یوسف ثقفی آوردند از او پرسیدند: تو در خدمت علی (علیه السلام) چه می کردی؟ گفت: آب وضویش را حاضر می کردم. پرسید: علی (علیه السلام) چه می گفت؟
قنبر گفت: چون از وضو فارغ می شد این آیه مبارکه را تلاوت می کرد:
چون اندرزها را فراموش کردند درهای همه چیز را به روی آنها گشودیم تا چون به آنچه یافته بودند شاد شوند. ناگهان آنها را فرو گرفتیم و در این هنگام بود که همه مأیوس شدند، ریشه ستمکاران قطع شد و سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است.
حجاج گفت: گمان می کنم که این آیه را بر ما تأویل می کرد.
قنبر گفت: بلی.
حجاج گفت: چه خواهی کرد اگر تو را گردن بزنم؟ قنبر گفت: در این هنگام من رستگار و تو از اشقیاء خواهی شد .
آنگاه حجاج دستور داد تا قنبر را گردن بزنند.

499- آب حیات

علی بن عثمان می گوید: وقتی که نوبت خلافت به علی بن ابیطالب (علیه السلام) رسید با پدرش از وطن خود مهاجرت کردند تا به حضور علی (علیه السلام) رسند. روایت می کنند که در نزدیکی کوفه از تشنگی یارای حرکت نداشتند. علی (علیه السلام) در پی آب رفت و سرابی را از دور دید تا به سراب رسید، آنگاه آب به اندازه نوشید و سیراب شد و برگشت و پدرش را هم به آنجا برد. اما اثری از آب ندید و پدرش جان سپرد.
وی زمانی که به حضور امام علی (علیه السلام) رسید حضرت عازم صفین بود. علی بن عثمان می گوید: که رکاب مبارک امام را گرفتم تا سوار شوند وقتی حضرت سوار شد خواستم پای حضرت را ببوسم حضرت مانع شد... بعد حضرت به او بشارت عمری دراز را داد و فرمودند: که هر کس از آن سراب خورد عمری طولانی یابد.

500- بزرگترین سود

در جنگ صفین در یک مرحله امام علی (علیه السلام) گرفتار شامیان شد لذا ارتباط علی (علیه السلام) با سپاه خود قطع شد، امام فریاد زد: ایا کسی هست که جانش را به خدا بفروشد و دنیا را با آخرت معامله و معاوضه کند؟ تنها عبدالعزیزبن حارث معروف به ابوحارث پیش امام آمد و از ایشان اجازه خواست. سپس به قلب دشمن حمله کرد و محاصره آنان را شکافت و به سوی دیگر لشکریان امام رسید. سپاهیان امام به محض دیدن او خوشحال شدند و از و حال امام را سؤال کردند، حارث پاسخ داد: حال امام خوب است و به شما سالم رسانید. آنگاه گفت: امام فرمودند: که شما از آن سو تهلیل و تکبیر بگویید و به دشمن حمله کنید و ما نیز از سوی دیگر حمله می کنیم در این حمله 700 نفر از نام آوران شامی کشته شدند، اما به هیچ یک از یاران آن حضرت آسیبی نرسید.
در این موقع حضرت فرمود: چه کسی از مردم بزرگترین سود را در این کارزار کرده است؟ همگان گفتند: شما ای امیرمؤمنان.
حضرت فرمود: بیشترین سود را ابوحارث برده است.