هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

496- ترویج سب حضرت علی (علیه السلام)

پس از قتل عثمان در 18 ذی سال 35 هجری، معاویة بن ابی سفیان که خود از عاملین تحریک مردم به کشتن عثمان بود حکومت شام را در اختیار داشت او می دانست که امام عی (علیه السلام) همچون عثمان میدان را برای حیف و مال بیت المال مسلمانان به وی نخواهد داد و از سویی تابعیت از علی (علیه السلام) را نیز نمی پذیرفت. به ناچار بنای مخالف با حضرت را در پیش گرفت و از خون عثمان به نفع خویش بهر برداری کرد. او با پیراهن خون آلود عثمان و انگشتان قطع شده نائله همسر عثمان احساسات عوام مردم را بر ضد علی (علیه السلام) می شورانید و بی محابا آن حضرت را به قتل عثمان متهم می کرد و خون به خون خواهی او برخاست او برای نخستین بار بر بالای منبر، قاتلان عثمان را دشنام داد. معاویه در سب و ناسزا گویی به وجود مقدس حضرت عی (علیه السلام) اصرار می ورزید و تا زنده بود از آن دست برنداشت، حتی وقتی امام حسن (علیه السلام) روی مصالحی با معاویه صلح کرد به هیچ یک از مفاد قطعنامه که یکی از آن عدم سب به حضرت علی (علیه السلام) بود عمل نکرد. او بعد از گرفتن بیعت از مردم کوفه به منبر رفت و با وجود پیمان نامه صلح و نهی صریح اسلام از ناسزاگویی نسبت به ساحت مقدس حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) در حضور حسنین علیهم السلام به ناسزاگویی پرداخت که با اعتراض اما حسن (علیه السلام) روبرو شد. معاویه سپس با تطمیع پاره ای از روایان و صحابه های معلوم الحال احادیثی به نام حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر ضد حضرت عی (علیه السلام) جعل کرد. معاویه در مقابل مخالفت پاره ای صحابه نسبت به لعن و شتم علی (علیه السلام) صریحاً اعلام کرد که به خدا سوگند دست از این کار بر نمی دارم تا کودکان با این عادت بزرگ شوند و بزرگان با آن پیر، تا آنجا که هیچ کس او را به نیکی یاد نکند و این عمل آن چنان رایج شد که بعد از نمازهای واجب بر وجود مقدس امام علی (علیه السلام) لعن می شد و در کلیه ممالک اسلامی و هر کجا که جزو قلمرو اسلام بود در خطبه های نماز و منبرهای خطابه حتی در تعقیب نمازهای جماعت و اوقات دیگر حضرت علی (علیه السلام) را سب و لعن می کردند. حموی در کتاب خود می نویسد: جز در شهر سجستان که بیش از یکبار در آن دشنام داده شد در تمامی منابر شرق و غرب عالم اسلام مدام بر حضرت لعن و دشنام داده می شد چنانچه مردم می پنداشتند این کار جزو دستورات دینی است و اگر روزی این کار را فراموش می کردند قضایش را بجا می آوردند و عده ای از مردم اصفهان و حران عقیده داشتند که نماز بدون لعن حضرت فایده ندارد و این عمل تا زمان خلافت عمربن عبدالعزیز ادامه داشت.(583)

497- فقط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بین آنها نبود

گویند روزی عقیل (584) بر معاویه وارد شد از وی سؤال شد که لشکر امام علی (علیه السلام) و معاویه را چگونه دیدی؟ عقیل جواب داد: از لشکر برادرم گذشتم دیدم شب و روز آنها چون زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان آنان نبود و از لشکر تو (معاویه) گذشتم منافقانی را دیدم که می خواستند شتر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در شب عقبه رم دهند و چون از خود او سؤال کرد؟ عقیل به وی گفت: حمامه را می شناسی (جده معاویه که زنی بدکار بود).

498- قنبر غلام علی (علیه السلام)

ابوالشعثا غلام ابن معمر بود که علی (علیه السلام) او را قنبر نامید و غلا حضرت شد، وقتی قنبر را نزد حجاج یوسف ثقفی آوردند از او پرسیدند: تو در خدمت علی (علیه السلام) چه می کردی؟ گفت: آب وضویش را حاضر می کردم. پرسید: علی (علیه السلام) چه می گفت؟
قنبر گفت: چون از وضو فارغ می شد این آیه مبارکه را تلاوت می کرد:
چون اندرزها را فراموش کردند درهای همه چیز را به روی آنها گشودیم تا چون به آنچه یافته بودند شاد شوند. ناگهان آنها را فرو گرفتیم و در این هنگام بود که همه مأیوس شدند، ریشه ستمکاران قطع شد و سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است.
حجاج گفت: گمان می کنم که این آیه را بر ما تأویل می کرد.
قنبر گفت: بلی.
حجاج گفت: چه خواهی کرد اگر تو را گردن بزنم؟ قنبر گفت: در این هنگام من رستگار و تو از اشقیاء خواهی شد .
آنگاه حجاج دستور داد تا قنبر را گردن بزنند.