هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

493- جنگجوها را از اسارت آزاد کنید اما...

در یکی از جنگها تعدادی از سپاهیان علی (علیه السلام) را به اسارت گرفتند به حضرت عرض کردند: یا علی (علیه السلام) اجازه بدهید ما از بیت المال بودجه ای در اختیار بگیریم تا این اسراء را آزاد کنیم.
حضرت فرمود: آزاد کردن اسیر کار خوب است و خود ادامه مبارزه است. اما اگر می خواهید اسیر آزاد کنید بررسی کنید ببینید اینها زخمی شده اند یا نه، کسی که با حادثه ای کوچک فوراً دست های خود را بلند کرده و تسلیم می شود و زخمی نشده او شهامتی ندارد.
اما آنهایی که زخمی هستند و اسیر شده اند اگر زخم در جلوی بدن آنها است آنها را آزاد کنید. معلوم می شود تا آخرین لحظه مقاومت کرده اند و بعد اسیر شده اند.
اما آنهایی که زخمی هستند و اسیر شده اند اگر زخم در جلوی بدن آنها است آنها را آزد کنید. معلوم می شود تا آخرین لحظه مقاومت کرده اند و بعد اسیر شده اند.
اما آنهایی که زخمی شده اند و زخمشان در پشت بدنشان است معلوم می شود صحنه جنگ را ترک کرده و فرار کرده اند و به همین جهت از پشت سر به آنها تیر رسیده است آنها را دستگیر کرده اند نه اسیر.(581)

494- طلا یا نقره؟ کدامیک

مأمور مستغلات ملکی حضرت امیر (علیه السلام) به حضرت عرض کرد: کسی از شما بواسطه نیازمندیش چیزی و کمکی خواسته است. شما فرمودید: به او هزار واحد بدهید، اما نفرمودید هزار واحد از طلا یا نقره.
حضرت فرمود: برای من فرقی نمی کند کدامشان باشد هر چه به حال او نافع تر است و مشکلش را حل می کند به او بده.(582)

495- نافرمانی از پدر

عبیدالله یکی از فرزندان امام علی (علیه السلام) است که نام مادرش لیلی بنت مسعود است گویا وی نزد امام منزلتی نداشته است و به هنگامی که حضرت همه پسرانش را به اطاعت از امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) سفارش می کرد. عبیدالله برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)! به محمد حنفیه وصیت نمی کنی؟
حضرت فرمود: در زمان حیاتم بر من جسارت می ورزی؟ گویا می بینم در خیمه ات ذبح شده ای و معلوم نباشد که چه کسی تو را کشته است.
پس از قیام مختار عبیدالله از مختار می خواهد تا او مردم را به سوی وی دعوت کند. اما مختار اینکار را نپذیرفت. سرانجام در خدمت مصعب بن زبیر به جنگ با مختار می شتابد و درگیر و دار جنگ به شکل مجهولی کشته می شود.