هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

478- حافظ بیت المال

روزی حضرت علی (علیه السلام) بیت المال را تقسیم می کرد که به ناگاه طفلی از نوه های امام آمد و از بیت المال چیزی برداشت و رفت. امام سراسیمه به دنبال آن کودک دوید و آنچه را که در دستش بود گرفت و به بیت المال مسلمین برگردانید.
مردم به حضرت عرض کردند: یا علی! این طفل هم، خود سهمی از بیت المال دارد.
امام فرمود: هرگز، بلکه تنها پدرش سهمی دارد. آنهم به قدر سهم هر مسلمان عادی، پس هر گاه آن سهم را گرفت به هر قدر که خود لازم بداند به آن طفل خواهد داد.(561)
البته این نوع سخت گیری های امام مربوط به بیت المال بوده اما در بخشیدن اموال شخصی خود، حضرت سخاوت داشته، چنان که معاویه می گوید: اگر علی (علیه السلام) دو اطاق داشته باشد یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا برای او بخشیدن هر دو یکسان است.

479- سوء استفاده از مقام

روزی حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کوفه، مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد و فرمود:
یا اهل الکوفه اذا انا خرجت من عندکم بغیر راحلتی و رحلی و علامی فلان فانا خائن...؛ ای مردم کوفه! اگر دیدید که من از شهر شما بیرون رفتم بغیر از آن وضعی که قبلاً داشتم و لباس و خوراک من یا مرکب و غلام من عوض شده و در مدت حکومت من یک زندگی مرفه، برای خود درست کرده ام بدانید که من در حکومت، به شما خیانت کرده ام (562)

480- بازماندگان غافل

صعصة بن صوحان می گوید: برای انجام نماز صبح در مسجد کوفه حاضر شدم. حضرت علی (علیه السلام) با ما نماز گذارد و پس از سلام نماز رو به قبله نشست و به ذکر خدا پرداخت و به راست و یا چپ خود نگاه نمی کرد تا اینکه آفتاب زد.
سپس رو به ما کرد و فرمود: در زمان خلیل و دوستم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسانی بودند که در این مسجد شب تا صبح در سجده و رکوع به سر می برند و چون سپیده می دمید ژولیده مو و غبار آلود بودند و پیشانی آنان بر اثر سجده ی زیاد پینه بسته بوده آنگه که آنها به یاد مرگ می افتادند، همچون درخت که به تازیانه ی باد می لرزد، به اضطراب می افتادند و می گریستند چندان که لباسشان از اشک چشم تر می شد. آنگاه حضرت امیر (علیه السلام) برخاست اما می فرمود:
گویا آنان که باز مانده اند غفلت به سر می برند.(563)