هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

477- رستگاری یافتن

امام حسن (علیه السلام) می فرماید: هنگامی که ابن ملجم (لعنة الله) حضرت امیر (علیه السلام) را با شمشیر زد، در حالی که امام لحظات آخر عمرش را می گذراند، بر آن حضرت وارد شدم، بسیار نگران و متأثر گشتم.
حضرت فرمود: پسرم! چرا این قدر نگرانی؟
عرض کردم: چگونه نگران نباشم در حالی که شما را با این وضعیت می بینم.
حضرت فرمود: می خواهی تو را چهار خصلت یاد دهم که اگر به یاد خود بسپاری، رستگاری را دریابی و اگر فراموش کنی، هر دو جهان از دست تو برود؟...یا بنی لاغنی اکبر من العقل و و لافقر مثل الجهل و لاوحشة اشد من العجب و لا عیش الذمن حسن الخلق؛ ای فرزندم! 1- هیچ ثروتی بالاتر از عقل نیست. 2- هیچ تنگدستی مانند جهل نیست. 3- هیچ وحشتی بزرگتر از خودبینی نیست. 4- هیچ کامیابی لذیذتر از حسن خلق نیست. (560)

478- حافظ بیت المال

روزی حضرت علی (علیه السلام) بیت المال را تقسیم می کرد که به ناگاه طفلی از نوه های امام آمد و از بیت المال چیزی برداشت و رفت. امام سراسیمه به دنبال آن کودک دوید و آنچه را که در دستش بود گرفت و به بیت المال مسلمین برگردانید.
مردم به حضرت عرض کردند: یا علی! این طفل هم، خود سهمی از بیت المال دارد.
امام فرمود: هرگز، بلکه تنها پدرش سهمی دارد. آنهم به قدر سهم هر مسلمان عادی، پس هر گاه آن سهم را گرفت به هر قدر که خود لازم بداند به آن طفل خواهد داد.(561)
البته این نوع سخت گیری های امام مربوط به بیت المال بوده اما در بخشیدن اموال شخصی خود، حضرت سخاوت داشته، چنان که معاویه می گوید: اگر علی (علیه السلام) دو اطاق داشته باشد یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا برای او بخشیدن هر دو یکسان است.

479- سوء استفاده از مقام

روزی حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کوفه، مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد و فرمود:
یا اهل الکوفه اذا انا خرجت من عندکم بغیر راحلتی و رحلی و علامی فلان فانا خائن...؛ ای مردم کوفه! اگر دیدید که من از شهر شما بیرون رفتم بغیر از آن وضعی که قبلاً داشتم و لباس و خوراک من یا مرکب و غلام من عوض شده و در مدت حکومت من یک زندگی مرفه، برای خود درست کرده ام بدانید که من در حکومت، به شما خیانت کرده ام (562)