هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

475- یار نزدیک دو امام

عمر و بن حمق خزاعی از شرطة الخمیس و از خواص اصحاب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود. این شهر آشوب او را نزدیکترین یاران امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) می داند.
برخی نقل کرده اند که عمر بن حمق روزی رو به علی (علیه السلام) کرد و عرض کرد:
یا امیرالمؤمنین! به خدا سوگند، من ترا دوست نداشتم و با تو بیعت نکردم برای این که خویشاوندی بین من و تو وجود دارد و به برای گرفتن پولی و یا درخواست مقامی از تو بود، ولی به این خاطر ولایت تو را پذیرفتم چون که در تو پنج خصلت است:
تو پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اولین کسی هستی که به او ایمان آوردی و تو همسر سرور زنان امت؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی و تو پدر ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشی و تو عظیم ترین مرد از مهاجرین هستی که در جهاد خدا والاترین سهم را دارا هستی، پس اگر به من دستور داده شود که کوههای سنگین را از زمین بر کنم و به جایی دیگر منتقل نمایم و یا دریاهای مواج را از آب خالی سازم تا اینکه بتوانم به نحوی در هر امری دوستان و اولیایت را تقویت نمایم و دشمنانت را منکوب سازم، گمان نمی کنم توانسته باشم، حقی را که بر گردنم داری ادا نمایم.
حضرت امیر (علیه السلام) در پاسخ او فرمود: بارالها! قلبش را به نور تقوی منور ساز و او را به صراط مستقیم هدایت کن. ای کاش در سپاه من صد نفر مانند تو وجود داشت.
حجر عرض کرد: در آن صورت، به خدا قسم سپاه تو تکمیل شده و کمتر کسی پیدا می شد که به تو خیانت کند.

476- از خداوند یاری جویید

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در جنگ صفین به سپاهیان خود فرمود: دشمن را برای پایداری دینتان از دم شمشیر بگذرانید گامی فراتر، سلاحتان را به آنها رسانید و از خداوند یاری جویید تا پیروزی و نصرت حق شامل حالتان شود...(558) در دعای وارده از حضرت علی (علیه السلام) برای رزمندگان اسلام است که به پیشگاه خداوند عرضه می داشت: اللهم الهمهم الصبر و انزل علیهم و اعظم لهم الأجر؛ خداوندا! صبر و شکیبایی بر سختیها و مشکلات و جنگ را به آنها الهام فرما و پیروزی و نصرت را بر آنان فرو فرست و اجرشان را افزون ساز(559)

477- رستگاری یافتن

امام حسن (علیه السلام) می فرماید: هنگامی که ابن ملجم (لعنة الله) حضرت امیر (علیه السلام) را با شمشیر زد، در حالی که امام لحظات آخر عمرش را می گذراند، بر آن حضرت وارد شدم، بسیار نگران و متأثر گشتم.
حضرت فرمود: پسرم! چرا این قدر نگرانی؟
عرض کردم: چگونه نگران نباشم در حالی که شما را با این وضعیت می بینم.
حضرت فرمود: می خواهی تو را چهار خصلت یاد دهم که اگر به یاد خود بسپاری، رستگاری را دریابی و اگر فراموش کنی، هر دو جهان از دست تو برود؟...یا بنی لاغنی اکبر من العقل و و لافقر مثل الجهل و لاوحشة اشد من العجب و لا عیش الذمن حسن الخلق؛ ای فرزندم! 1- هیچ ثروتی بالاتر از عقل نیست. 2- هیچ تنگدستی مانند جهل نیست. 3- هیچ وحشتی بزرگتر از خودبینی نیست. 4- هیچ کامیابی لذیذتر از حسن خلق نیست. (560)