هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

468- امیر ملک بندگی

از احنف بن قیس روایت شده که وقتی او نزد معاویه رفت از شیرینی و ترشی چنان نزد او در سر سفره چیدند که گفت من نام بعضی از آنها را نمی دانستم. لذا یک یک آنها را از معاویه پرسیدم و او جواب می گفت. چون معاویه طعام خود را تعریف می کرد من گریه ام گرفت. چرا می گریی؟
گفتم: به یاد آمد شبی را که در خدمت حضرت علی ع بودم وقت افطار شد. آن حضرت دستور داد تا من نیز نزد او بمانم. پس کیسه ای را خواست که سر مهر کرده بود. چون آن را حاضر کردند به او گفتم: یا علی! این چیست؟
حضرت فرمود: نان جو است. عرض کردم: ترسیدی که از آن نان بردارند، یا بخل کردی که این چنین سر آن را مهر کرده ای؟
حضرت فرمود: نه اینکه گفتی درست نیست؛ بلکه می ترسیدم که حسن و حسین علیهم السلام آن نان را به روغن بیالایند.
عرض کردم: مگر حرام است؟ فرمود: نه ولکن واجب است بر امامان عادل که زندگی خود را در سطح فقیرترین مردم قرار دهد تا فقیر بواسطه فقرش از جاده بندگی بیرون نرود. معاویه گفت: ذکر کسی را کردی که احدی فضل او را نمی تواند انکار کند. (548)

469- عبادت علی (علیه السلام)

از کنیز حضرت علی (علیه السلام) پرسیدند که نماز علی (علیه السلام) در ماه رمضان چگونه بود؟ او گفت: نماز در رمضان و شوال نزد علی (علیه السلام) یکسان بود او تمام شب ها را به عبادت خداوند احیای می داشت، حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) را با آن کثرت عبادت و نماز که او را ذوالثفنات (549) می گفتند، می فرمود: من یقدر علی عبادة علی بن ابیطالب (علیه السلام)؛ یعنی چه کسی توانایی دارد بر عبادت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و چه کسی قدرت دارد که مثل علی (علیه السلام) خدا را عبادت کند.(550)

470- توصیف عبادت علی (علیه السلام)

ضرار وقتی در مجلس معاویه حاضر شد برای معاویه از عبادت علی (علیه السلام) گفت: اگر او را می دید وقتی که در محراب عبادتش ایستاده بود در حالی که شب، پرده سیاه خود را فرو افکنده بود و ستارگان پایین آمده بودند (یعنی دیروقت و در تاریکترین موقع شب) و او محاسن خود را به دست گرفته و همچون مار گزیده به خود می پیچید و مانند مصیبت زده، اندوهمند می گریست، و می گفت: ای دنیا آیا در پی من افتاده و آرزومند من شده ای! هیهات، مرا به تو نیازی نیست، ترا سه طلاقه کرده ام که هرگز به تو رجوع نخواهم کرد.
سپس می فرمود: آه، آه، از دوری سفر آخرت و کمی توشه و سخنی راه.
ضرار می گوید: معاویه از حرفهای من گریه کرد و گفت: ای ضرار کافی است به خدا سوگند علی (علیه السلام) چنین بود، خدا ابوالحسن (علیه السلام) را رحمت کند.(551)