هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

465- یتیم نواز مهربان

ابوالطفیل می گوید: روزی دیدم علی (علیه السلام) یتیمان را به حضور خود خاست سپس چنان به یتیمان تفقد و مهربانی می کرد و به آنها عسل می خوراند که بعضی از اصحابش تمنا می کردند که ای کاش ما نیز یتیم می بودیم. (تا مورد توجه و لطف حضرت واقع می شدیم) (545)

466- یاری دهنده ضعیفان

روزی علی (علیه السلام) به بازار رفت و در مجموعه خرمافروشان عبور کرد که ناگهان دید کنیزی می گرید. حضرت جلو رفته و علت گریه کنیز را از او پرسید. او گفت: صاحبم پول به من داد که خرم بخرم وقتی خرما را تهیه کردم و به منزل بردم صاحبم فرماها را نپسندید و گفت: خرماها را پس بده حالا هر چه به این مغازه دار می گویم خرماهایت را پس بگیر و پولم را پس بده قبول نمی کند.
حضرت به خرما فروش گفت: ای بنده خدا این کنیز از خود اختیار ندارد. درهم او را رد کن و خرمای او را بگیرد.
آن مرد برخاست و با دست خود بر سینه علی (علیه السلام) زد و امام را از جلوی مغازه اش دور کرد. مردم به او گفتند: ای مرد این امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، آن مرد ترسید و پول خرما را به کنیز داد و خرمای خود را پس گرفت. سپس به امام عرض کرد که یا علی (علیه السلام) مرا عفو بفرمایید و از اشتباه من در گذرید.
حضرت فرمود: اگر امر خود را اصلاح کنی زودتر از تو راضی خواهم شد یا در روایتی دیگر فرمود: اگر حقوق مردم را رعایت کنی از تو راضی می شوم.(546)

467- قناعت نفس

روزی عدی بن حاتم طایی بر علی (علیه السلام) وارد شد، دید در سفره حضرت ریزه های نان جوین و نمک و مشکی کهنه که در آن قدری آب بود. وجود دارد عدی می گوید: به حضرت عرض کردم: یا علی (علیه السلام) من می بینم شما را در روزهای دراز با شکمی گرسنه در امور مسلمانان کوشش می کنی و شب را به بیداری و خون جگر خوردن و مشقت کشیدن در بندگی خدا به روز می آوری، حالا افطار تو همین مقدار است؟!
حضرت به او فرمود:
علل النفس بالقنوع و الا - طلبت منک فوق ما یکفیها
فرمود: نفس خود را به قناعت مشغول کن و بازدار آن را؛ و اگر نه سرکشی خواهد کرد و بیشتر از نیازش از تو طلب خواهد کرد.(547)