هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

462- جهالت های یک زن چهاکه نکرد

امام باقر (علیه السلام) فرمود: عایشه در زمان خلافت عثمان پیش عثمان آمد و به او گفت: آن سهمیه ای (پولی) را که پدرم ابوبکر و عمر بن خطاب به من داد به من رد کن. عثمان گفت: من در کتاب و سنت جایی برای چنین چیزی که برا تو مقرر باشد نیافتم، و همانا پدرت و عمر از روی رضایت خاطر خود به تو بخشش می کردند و من این کار را نمی کنم. عایشه گفت: پس سهم ارث مرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بده؟
عثمان گفت: مگر تو و مالک بن اوس نزد من نیامدید و گواهی دادید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ارث نمی گذارد، تا جایی که فاطمه دختر پیامبر را توانستید از ارث خود (باغ فدک) منع کنید و حق او را پایمال نمودید؟(541) حال چگونه امروز ارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را می طلبی؟
عایشه بازگشت و از آن روز به بعد هر گاه عثمان را برای نماز می دید پیراهن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می گرفت و بر سر نی بلند می کرد و می گفت: همانا عثمان با صاحب این پیراهن مخالفت ورزیده و سنت او را رها ساخته است و در تضعیف عثمان هر کاری که می شد انجام می داد.
و عجب اینکه عایشه بعد از کشته شدن عثمان، خون او را از امام علی (علیه السلام) طلبید و به بهانه خو خواهی عثمان بر علیه حضرت قیام کرد و جنگ جمل را به راه انداخت.(542)

463- از حمله شیر در امانی

روزی جوبریة بن مسهر راهی سفر می شد که علی (علیه السلام) را دید، حضرت به او فرمود: تو از گزند شیر در امانی؛ جویریة بن مسهر وقتی در مسیر راه خود می رفت با شیری مواجه شد. آنگاه سلام علی (علیه السلام) را به شیر رساند و به او گفت: که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مرا از آسیب تو امان داده . شیر وقتی صحبت او را از او روی بر تافت و پنج مرتبه صدا بلند کرد و رفت. (543)

464- یتیم نواز مهربان

علی (علیه السلام) در تقسیم بیت المال هیچ فرقی برای کسی قائل نمی شد. چنانچه در تقسیم بیت المال بین خواهر خود ام هانی و آن کنیز عجمی (فارس) هیچ فرقی نگذاشت و به هر کدام بیست درهم داد. در روایتی دیگر روزی عبدالله پسر جعفر طیار به علی (علیه السلام) عرض کرد: ای امیرمؤمنان چه می شد اگر دستور می فرمودید برای گذران زندگی به من چیزی داده می شد، به خدا سوگند هیچ مالی برای گذران زندگی خود ندارم مگر آنکه مرکب سواری خود را بفروشم. حضرت فرمود: نه، به خدا سوگند هیچ چیز برای تو ندارم جز آنکه از عمویت بخواهی دزدی کند و به تو بدهد و در پاسخ عقیل برادر خود که به حضرت گفت: مرا با یکی از سیاهان مدینه برابر قرار می دهی؟ حضرت فرمود: تو چه برتری بر او داری؟ مگر آنکه در اسلام بر او سبقت جسته یا در تقوا بر او برتری داشته باشی و ماجرای سکه سرخ کردن حضرت و دادن به برادرش عقیل نمونه دیگری از عدالت محض این فرشته خصال است.(544)