هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

458- قنبر آهسته تر

روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شنید که مردی به قنبر دشنام می دهد و قنبر نیز می خواست به او جواب دهد. حرت قنبر را صدا زد: آی قنبر! آهسته، ناسزاگوی خود را؛ رها کن تا خدای رحمان را خشنود سازی، و شیطان را به خشم آوری و دشمن را کیفر و شکنجه دهی. سوگند به آن کس که دانه را شکافت و جانداران را بیافرید شخص با ایمان، خدای خویش را به چیزی مانند حلم و بردباری خرسند نسازد و شیطان را به چیزی مثل سکوت و خموشی به خشم نیاورد، و هیچ احمقی و نادانی به عکس العملی مانند سکوت در مقابل او کیفر و شکنجه نگردد.(536)

459- حکم خدا را اجرا کردم

هنگامی که دوازده شب از ماه سپری شده بود حضرت امیر (علیه السلام) از بصره وارد کوفه شدند. سپس به ایراد خطبه پرداختند. بعد از خطبه ابو بردة بن عوف ازدی، که از طرفداران عثمان بود و در جنگ جمل شرکت نکرده بود و در جنگ صفین با نیتی سست وارد جنگ شده بود از میان جمعیت برخاست و به حضرت علی (علیه السلام) گفت: آیا این کشته هایی که در اطراف عایشه و طلحه و زبیر دیده می شود به نظر شما به چه دلیل کشته شده اند؟
حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: به این دلیل که شیعیان و کارگزاران مرا کشتند و نیز به سبب کشتن آن مرد عبدی رحمةالله من از آنها خواستم که قاتلین برادرانم را از میان آن گروه به من تحویل دهند تا آنها را به قصاص آن کشته ها بکشم. سپس کتاب خدا میان من و آنها حاکم باشد، اما آنان نپذیرفتند و با اینکه هنوز بیعت من و خون نزدیک به هزار نفر از شیعیانم به گردن آنها بود به جنگ با من برخاستند و من بدین خاطر آنها را کشتم، آیا تو در این زمینه تردیدی به دل داری؟ گفت: قبلاً تردید داشتم ولی الان حق را شناختم و اشتباه آن گروه برایم روشن شد، راستی که تو هدایت یافته و درست کاری.
سپس علی (علیه السلام) آماده شد که از منبر فرود آید، مردانی برخاستند تا سخن گویند ولی چون دیدند که حضرت پایین آمد نشستند و دیگر حرفی نزدند.
ابوالکنود می گوید: ابو برده با اینکه در جنگ صفین حضور داشت با این حال با علی (علیه السلام) منافقانه عمل می کرد و با معاویه مکاتبات سری داشت و چون معاویه قدرت را به دست گرفت محصول سرزمینی در منطقه فلوجه را به وی وا گذاشت و او در نزد معاویه مورد احترام بود.(537)

460- فرزند آخرت باش

جبه عربی می گوید: روزی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: من از دو چیز بر شما نگرانم. آرزوی دراز و پیروی از خواهش دل. سپس حضرت ادامه داد. اما آرزوی دراز آخرت را از یاد انسان می برد، و پیروی از نفس خود، جلوگیر حق است. راستی که دنیا پشت کرده و می رود، و آخرت است که رو کرده و می آید؛ و هر کدام از اینها را فرزندانی است، پس از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا، که امروز روز عمل است نه پاداش، و فردا روز پاداش است نه عمل. (538)