هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

354- شهید آگاه

اصبغ بن نباته می گوید: در جنگ جمل در حضور امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بودم که مردی آمد و در حضور آن حضرت ایستاد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان من می بینم هم سپاه دشمن تکبیر (الله اکبر می گوید) و هم ما، هم آنها تهلیل (لا اله الا الله) می گویند و هم ما، هم آنها نماز می خوانند و هم ما، بنابراین بر چه اساس ما با سپاه دشمن (عایشه، طلحه و زبیر) جنگ کنیم؟!
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در پاسخ او فرمود: ما بر اساس فرمان خدا در قرآن می جنگیم. او پرسید: ما آنچه در قرآن آمده به آن آگاهی نداریم به ما بیاموز. امام (علیه السلام) فرمود: بر آنچه که خدا در سوره بقره نازل فرموده است. او پرسید: کدام آیه به ما بیاموز؟
امام (علیه السلام) فرمود: بر اساس آیه 253 سوره بقره تلک الرسل فصلنا بعضهم علی بعض...؛ بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم. برخی از آنها؛ خدا با او سخن گفت: (یعنی موسی) و بعضی را درجاتی بالاتر داد، و به عیسی بن مریم نشانه های روشن دادیم و او را با روح القدس تایید نمودیم و اگر خدا می خواست کسانی بعد از این پیامبران بودن پس از آنکه آن همه نشانه های روشن برای آنها آمد، با هم جنگ و ستیز نمی کردند ولی این امتها بودند که با هم اختلاف کردند. بعضی ایمان آوردند و بعضی کافر شدند (و به جنگ و اختلاف بروز کرد) و باز اگر خدا می خواست با هم پیکار نمی کردند ولی خداوند آنچه را می خواهد انجام می دهد.
سپس امام فرمود: ما از آن گروهی هستیم که ایمان آوردیم ولی آنها از کاسنی هستند که راه کفر را پیمودند.
آن مرد از این بیان امیرمؤمنان (علیه السلام) آگاه شد و گفت: سوگند به خدای کعبه که آنها کافر شدند؛ سپس به جنگ با آنها شتافت و به شهادت رسید. (531)

455- ملاقات علی (علیه السلام) با منشی انوشیروان

انوشیروان از شاهان مشهور ساسانی است که حدود 50 سال قبل از هجرت بر سراسر ایران حکومت می کرد. بوذر جمهر فیلسوف معروف مدتی وزیر او برود و شخصی بنام جمیل مدتی کاتب او بود.
پس از مرگ انوشیروان، جمیل عمر طولانی کرد تا آن هنگم که علی (علیه السلام) به خلافت رسید در سال 36 هجری هنگامی که علی (علیه السلام) همراه سپاه خود به جنگ خوارج به سوی سرزمین نهروان در حرکت بود از نزدیکی مدائن گذشت و با پیرمود سالخورده ای که همان جمیل منشی انوشیروان بود ملاقات کرد در این ملاقات علی (علیه السلام) از جمیل پرسید: یک انسان چگونه باید باشد؟ و چگونه زندگی کند؟ جمیل گفت: لازم است که دوست کم و دشمن زیاد داشته باشد!
علی (علیه السلام) فرمود: ای جمیل سخن تازه ای می گویی؟ با اینکه همه مردم می گویند دوست بسیار بهتر است.
جمیل گفت: آن گونه که مردم می گویند صحیح نیست زیرا دوست بسیار موجب تکلیف سخت در راه ادای نیازهای آنها می شود و انسان نمی تواند آن گونه که سزاوار است از ادای حق دوستان بر آید، و در مثالهای آمده: بسیاری ناخدایان کشتی موجب غرق کشتی خواهند شد.
علی (علیه السلام) پرسید: بسیاری دشمن چه سودی دارد؟ جمیل گفت: دشمن که بسیار شد انسان لحظه مراقب خود هست تا خطا و لغزش نکند لذا خود را از گزند دشمن حفظ کند و اگر انسان در چنین حالت مراقبت و کنترل باشد برایش بهتر است.
امام علی (علیه السلام) این سخن او را پسندید و آن را زیبا خواند.(532)

456- شمشسیر بجای فحش

حجر بن عدی و عمرو بن حمق دو یار از یاران با وفای امام علی (علیه السلام) بودند. امام شنید که آنها از پیروان معاویه بیزاری می جویند و به آنها ناسزا می گویند. امام برای آنها پیغام فرستاد که ناسزا گویی نکنید.
حجر و عمرو بن حمق به حضور امام آمدند و عرض کردند: آیا ما بر حق نیستیم؟
امام فرمود: آری ما بر حقیم. آنها عرض کردند: آیا پیروان معاویه بر طریق باطل نیستند. امام فرمود: آری آنها بر باطل هستند.
آنها عرض کردند: پس چرا ما را از بیزاری جستن و ناسزا گفتن به آنها نهی می فرمایی؟!
امام فرمود: من دوست ندارم شما ناسزاگو و لعن کننده باشید و فحش و بیزاری بجویید، ولی اگر بدیها و کارهای زشت، دشمن را افشاء کنید و بر شمرید، استوارتر در گفتار، و رساتر در عذر است.
بجای فحش و ناسزاگویی بگویید: خداوندا، خونهای ما و آنها را حفظ کن و بین ما و آنها صلح (صحیح) برقرار فرما و آنها را از گمراهی، هدایت کن، تا حق برای جاهلان شناخته شود، و چنین روشی نزد من بهتر است و برای شما نیز خیر و سعادت است.
حجر و عمرو هر دو عرض کردند: بسیار خوب به نصیحت تو گوش می کنیم و آن را بکار می بندیم (533)