هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

450- واضع علم قواعد عربی

روزی ابوالاسود دئلی خدمت علی (علیه السلام) رسید، دید آن حضرت به فکر فرو رفته است. ابوالاسود می گوید: به آن حضرت عرض کردم: یا امیرالمؤمنین درباره چه چیزی فکر می کنید؟ فرمود: در شهر شما شنیدم کسی قرآن را غلط می خواند می خواهم کتابی درباره ریشه های ادبیات عربی پدید آورم.
عرض کردم: اگر این لطف را بفرمایید ما را زنده کرده اید و زبان عربی برای ما باقی خواهد ماند ابوالاسود می گوید: پس از چند روز وقتی به حضور امام رسیدم صحیفه ای را به من داد که در آن نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم کلام عرب سه قسم است: اسم و فعل و حرف.
اسم چیزی است که از مسمی خبر می دهد، فعل از حرکات...
سپس به من فرمود: دنبال آن را بگیر و چیزهایی که به نظرت می رسد بر آن اضافه کن.
سپس ادامه داد: ای ابوالاسود: اسم ها نیز سه نوع هستند: ظاهر و مضمر و چیزی که نه ظاهر است و نه مضمر.
ابولاسود گفت: از سخنان حضرت چیزهایی گرد آوردم و به نظر حضرت رساندم از جمله حروف ناصبه بود (انّ،انّ،لیت، لعل و کان) وقتی حضرت این حروف را دید فرمود: چرا لکن را ترک کردی؟ عرض کردم: در ردیف اینها به شمار نمی آورم. حضرت فرمود: چرا در ردیف آنهاست. باید آن را نیز در ردیف آنها ذکر کنی.(528)

451- فردی که مورد لعن واقع شد

ابوموسی اشعری، از عوامل مؤثر در انتقال خلافت به بنی امیه بود. ابوموسی با اینکه از نظر شخصیت فردی فوق العاده متزلزل و سست رأی، بی کفایت، کوته فکر، و بی تمیز و غیر قابل اعتماد بود و او در جنگ صفین توسط گروهی جاهل، حضرت علی (علیه السلام) را مجبور به انتخاب وی برای حکمیت نمودند. ابوموسی از همان ابتدای خلافت علی (علیه السلام) با امام رفتار مناسبی نداشت و مردم را به پراکنده شدن از پیرامون علی (علیه السلام) دعوت می کرد. ابوموسی در جریان حکمیت پیشنهاد کرد هم امام علی (علیه السلام) و هم معاویه از خلافت خلع شوند ولی بعدها او به دربار معاویه رفت و آمد کرد و با معاویه بیعت کرد. خیانت کاری او به حدی بود که امام علی (علیه السلام) بعد از ماجرای حکمیت او را قنوت نماز خود لعن می کرد.

452- پیروان واقعی معاویه

کلمه ناقه در عربی به معنی شتر ماده است و کلمه جمل به معنی شتر نر می باشد. بعد از جنگ فین که میان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و معاویه در سرزمین صفین به وقوع پیوست. بعد از جنگ شتر سواری از مردم کوفه که مرکز خلافت حضرت علی (علیه السلام) بود وارد شام پایتخت معاویه شد. یکی از شامیان چون آن مرد کوفی را با شتر دید با وی گلاویز شد و گفت: این ناقه که تو بر آن سواری مال من است و تو آن را در صفین هنگامی که در رکاب علی (علیه السلام) بودی از من گرفتی!
مرد کوفی منکر شد گروهی از شامیان نیز به طرفداری از مرد شامی برخاستند و برای حل این دعوا جملگی نزد معاویه رسیدند.
مرد شامی پنجاه نفر شاهد را آورد که ناقه حاضر متعلق به اوست. شاهدان نیز موضوع را گواهی کردند. معاویه هم دستور داد تا شتر را بگیرند و به مرد شامی بدهند
مرد کوفی وقتی موضوع را چنین دید گفت: ای معاویه شاهدان همگی گفتند: این ناقه متعلق به این مرد شامی است در صورتی که این شتر ناقه نیست بلکه جمل است و آن ماده نیست بلکه نر است و این هم علامت آن.
معاویه گفت: با این وصف چون شهود گواهی داده اند حکم صادر شده است و باید اجرا شود! سپس معاویه مرد کوفی را به خلوت برد و قیمت شتر را از او پرسید و دو برابر قیمت آنرا به وی بخشید.
آنگاه به او گفت: از جانب من به علی بگو در جنگ آینده با صد هزار نفر از مردمی که میان شتر نر و ماده فرق نمی گذارند با تو روبرو خواهم شد.(529)