هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

449- کمترین ها

سلیم بن قیس می گوید: از امام علی (علیه السلام) شنیدم که مردی به حضورش آمد و این سه سؤال را کرد:
1- کمترین چیزی که انسان به آن مؤمن می شود؟
2- کمترین چیزی که انسان به خاطر آن کافر می گردد؟
3- کمترین چیزی که انسان به خاطر آن گمراه می شود؟
امام علی (علیه السلام) فرمود: کمترین چیزی که انسان به وسیله آن مؤمن می شود آن است کخ خداوند خود را به او بشناساند، و انسان به اطاعت از خدا اقرار کند و سپس خداوند، پیامبرش را به او شناساند و او به اطاعت تاز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقرار نماید و هم چنین خداوند امام و حجتش را در زمین و گواهش را بر مردم (یعنی امام را) به او معرفی کند و او به اطاعت از امام اقرار نماید.
سپس حضرت ادامه داد: کمترین چیزی که انسان به خاطر آن کافر می شود آن است که چیزی را که خداوند نهی کرده گمان کند که انجام آن رواست و این پندار را رد دین خود قرار دهد (بدعتگزار گردد) و به این عقیده باقی بماند و خیال کند که آنچه را (به پند او) خدا دستور داده، باید خدا را بر آن اساس پرستش کرد در صورتی که چنین کسی شیطان را می پرستد.
و کمترین چیزی که انسان به خاطر آن گمراه می شود: آن است که حجت و گواه خدا بر بندگانش را نشناسد. یعنی آن امامی را که خداوند به اطاعت از او دستور داده و رهبریش را واجب کرده نشناسد.
سلیم می گوید: عرض کردم: ای امیرمؤمنان! آن حجت و گواهان الهی را برای من تعریف کن!
امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: آنها کسانی هستند که خداوند (اطاعت) آنان را (در قرآن) قرین اطاعت خود و پیامبرش قرار داده و فرموده است:
یا ایها الذین آمنوا اطیعو الرسول و اولی الامر منکم ای کسانی که ایما آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و اطاعت کنید صاحبان امر را (525).
عرض کردم: ای امیرمؤمنان، خدا مرا فدایت کند این مطلب را روشن تر بیان کن. حضرت فرمود: آنها (صاحبان امر) کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین خطبه اش، در روز رحلتش فرمود:
همانا من دو چیز را در میان شما می گذارم که پس از من تا وقتی که به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نشوید. کتاب خدا و عترت من که خاندان من هستند. زیرا خداوند لطیف و آگاه به من سفارش کرده که آن دو از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند؛ مانند این دو انگشت؛ سپس امام دو انگشت اشاره خود را بهم چسبانید و...
آنگاه فرمود: فتمسکوا بهما لاتزلوا و لا تضلوا و لا تقدموهم فتضلوا؛ پس به هر دوی اینها چنگ زنید تا لغزش نکنید و گمراه نگردید و از آنها جلو نیفتید که گمراه خواهید شد(526).
و در روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: سوگند به خداوندی که جان من در دست اوست اگر کسی عمل هفتاد پیامبر را انجام دهد هرگز وارد بهشت نخواهد شد مگر این که برادرم علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد.(527)

450- واضع علم قواعد عربی

روزی ابوالاسود دئلی خدمت علی (علیه السلام) رسید، دید آن حضرت به فکر فرو رفته است. ابوالاسود می گوید: به آن حضرت عرض کردم: یا امیرالمؤمنین درباره چه چیزی فکر می کنید؟ فرمود: در شهر شما شنیدم کسی قرآن را غلط می خواند می خواهم کتابی درباره ریشه های ادبیات عربی پدید آورم.
عرض کردم: اگر این لطف را بفرمایید ما را زنده کرده اید و زبان عربی برای ما باقی خواهد ماند ابوالاسود می گوید: پس از چند روز وقتی به حضور امام رسیدم صحیفه ای را به من داد که در آن نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم کلام عرب سه قسم است: اسم و فعل و حرف.
اسم چیزی است که از مسمی خبر می دهد، فعل از حرکات...
سپس به من فرمود: دنبال آن را بگیر و چیزهایی که به نظرت می رسد بر آن اضافه کن.
سپس ادامه داد: ای ابوالاسود: اسم ها نیز سه نوع هستند: ظاهر و مضمر و چیزی که نه ظاهر است و نه مضمر.
ابولاسود گفت: از سخنان حضرت چیزهایی گرد آوردم و به نظر حضرت رساندم از جمله حروف ناصبه بود (انّ،انّ،لیت، لعل و کان) وقتی حضرت این حروف را دید فرمود: چرا لکن را ترک کردی؟ عرض کردم: در ردیف اینها به شمار نمی آورم. حضرت فرمود: چرا در ردیف آنهاست. باید آن را نیز در ردیف آنها ذکر کنی.(528)

451- فردی که مورد لعن واقع شد

ابوموسی اشعری، از عوامل مؤثر در انتقال خلافت به بنی امیه بود. ابوموسی با اینکه از نظر شخصیت فردی فوق العاده متزلزل و سست رأی، بی کفایت، کوته فکر، و بی تمیز و غیر قابل اعتماد بود و او در جنگ صفین توسط گروهی جاهل، حضرت علی (علیه السلام) را مجبور به انتخاب وی برای حکمیت نمودند. ابوموسی از همان ابتدای خلافت علی (علیه السلام) با امام رفتار مناسبی نداشت و مردم را به پراکنده شدن از پیرامون علی (علیه السلام) دعوت می کرد. ابوموسی در جریان حکمیت پیشنهاد کرد هم امام علی (علیه السلام) و هم معاویه از خلافت خلع شوند ولی بعدها او به دربار معاویه رفت و آمد کرد و با معاویه بیعت کرد. خیانت کاری او به حدی بود که امام علی (علیه السلام) بعد از ماجرای حکمیت او را قنوت نماز خود لعن می کرد.