هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

447- کریم بامروت

از کتب اهل تسنن روایت شده که عرب فقیری به خدمت حضرت علی (علیه السلام) شرفیاب شد و از آن حضرت درخواست کمک نمود. حضرت به او فرمود: به خدا قسم در خانه چیزی نداریم. فقیر گفت: به خدا قسم اگر ناامیدم کنی خداوند روز قیامت از شما نمی گذرد.
حضرت علی (علیه السلام) به شدت گریست، آنگه به قنبر دستور داد: زره مرا بیاور و به این عرب ده. سپس به فقیر فرمود قدر آن را بدان که من با این زره در مقابل دشمنان ایستاده ام و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را خوشحال کرده ام. قنبر عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) قیمت این زره بیست درهم است و این مقدار برای یک فقیر زیاد است.
حضرت فرمود: ای قنبر اگر به اندازه دنیا طلا و نقره داشته باشم در صورتی خوشحال می شوم که آنها را در راه خدا صدقه دهم و خدا قبول کند. چون که خداوند از نعمتهای خود سؤال خواهد نمود.(523)

448- اسم اعظم خداوند

براءبن عازب می گوید: بر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) وارد شدم و آن حضرت را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمایی که خداوند رحمان، جبرئیل را به ارسال آن مخصوص داشت و او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت شما را مخصوص گرداند مرا مطلع فرمایید.
حضرت فرمود: اگر سؤال تو نمی بود من اراده داشتم تا وقتی که آنرا در لحدم نهاده شوم پوشیده بدارم. سپس حضرت فرمود: هر گاه خواست خداوند را به اسم اعظمش بخوانی، شش آسه اول سوره حدید (بعد از بسم الله الرحمن الرحیم؛ تا؛ و هو علیم بذات الصدور) و آخر سوره حشر از (هو الله الذی لااله الا هو تا آخر سوره را بخوان) بعد از آن می گویی: یا من هو کذلک افعل بی کذا و کذا (حاجت خود را بخواه) که سوگند به خداوند اگر بر شقی بخوانی سعید می گردد. براء گفت: یا علی! قسم به خدا من آنرا برای امور دنیا نمی خوانم. امام علی (علیه السلام) فرمود: همین صواب است. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مرا هم این چنین وصیت فرمود جز اینکه مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهای بزرگ و دشوار روزگار بخوانم.(524)

449- کمترین ها

سلیم بن قیس می گوید: از امام علی (علیه السلام) شنیدم که مردی به حضورش آمد و این سه سؤال را کرد:
1- کمترین چیزی که انسان به آن مؤمن می شود؟
2- کمترین چیزی که انسان به خاطر آن کافر می گردد؟
3- کمترین چیزی که انسان به خاطر آن گمراه می شود؟
امام علی (علیه السلام) فرمود: کمترین چیزی که انسان به وسیله آن مؤمن می شود آن است کخ خداوند خود را به او بشناساند، و انسان به اطاعت از خدا اقرار کند و سپس خداوند، پیامبرش را به او شناساند و او به اطاعت تاز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقرار نماید و هم چنین خداوند امام و حجتش را در زمین و گواهش را بر مردم (یعنی امام را) به او معرفی کند و او به اطاعت از امام اقرار نماید.
سپس حضرت ادامه داد: کمترین چیزی که انسان به خاطر آن کافر می شود آن است که چیزی را که خداوند نهی کرده گمان کند که انجام آن رواست و این پندار را رد دین خود قرار دهد (بدعتگزار گردد) و به این عقیده باقی بماند و خیال کند که آنچه را (به پند او) خدا دستور داده، باید خدا را بر آن اساس پرستش کرد در صورتی که چنین کسی شیطان را می پرستد.
و کمترین چیزی که انسان به خاطر آن گمراه می شود: آن است که حجت و گواه خدا بر بندگانش را نشناسد. یعنی آن امامی را که خداوند به اطاعت از او دستور داده و رهبریش را واجب کرده نشناسد.
سلیم می گوید: عرض کردم: ای امیرمؤمنان! آن حجت و گواهان الهی را برای من تعریف کن!
امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: آنها کسانی هستند که خداوند (اطاعت) آنان را (در قرآن) قرین اطاعت خود و پیامبرش قرار داده و فرموده است:
یا ایها الذین آمنوا اطیعو الرسول و اولی الامر منکم ای کسانی که ایما آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و اطاعت کنید صاحبان امر را (525).
عرض کردم: ای امیرمؤمنان، خدا مرا فدایت کند این مطلب را روشن تر بیان کن. حضرت فرمود: آنها (صاحبان امر) کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین خطبه اش، در روز رحلتش فرمود:
همانا من دو چیز را در میان شما می گذارم که پس از من تا وقتی که به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نشوید. کتاب خدا و عترت من که خاندان من هستند. زیرا خداوند لطیف و آگاه به من سفارش کرده که آن دو از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند؛ مانند این دو انگشت؛ سپس امام دو انگشت اشاره خود را بهم چسبانید و...
آنگاه فرمود: فتمسکوا بهما لاتزلوا و لا تضلوا و لا تقدموهم فتضلوا؛ پس به هر دوی اینها چنگ زنید تا لغزش نکنید و گمراه نگردید و از آنها جلو نیفتید که گمراه خواهید شد(526).
و در روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: سوگند به خداوندی که جان من در دست اوست اگر کسی عمل هفتاد پیامبر را انجام دهد هرگز وارد بهشت نخواهد شد مگر این که برادرم علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد.(527)