هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

438- کار کردن شیوه او بود

در یکی از مشکلات قضائی که خلیفه دوم سخت درمانده شده بود به او گفتند: نزد علی (علیه السلام) برویم تا مشکل را حل نماید. خلیفه دوم به همراه ابن عباس و جمعی دیگری به راه افتادند سراغ امام را گرفتند به آنان گفته شد امیرمؤمنان (علیه السلام) در فلان باغ مشغول کار است، خود را به باغ رساندند دیدند، امام (علیه السلام) سخت مشغول کار است و این آیه را می خواند:
ایحسب الانسان ان یترک سدی؛ آیا انسان می پندارد او را به حال خود رها می کنند همه به امام سلام کردند حل مشکل آن دو زنی که هر دو آنها ادعا می کردند، فرزند پسر از آنهاست را از اما (علیه السلام) خواستند اما فرمود: شیر دو زن را در ظرف خاصی وزن کنید آن زن که شیر او سنگین تر است پسر بچه از آن اوست.(513)

439- چه مصیبتها که از این جماعت نکشیدم

علی (علیه السلام) در وصف دوران خانه نشینی خود تعابیر و جملاتی دارد که به حق دل هر آزاد مرد شیعی را پاره پاره می کند ایشان در بیانی می فرماید:
قبل از من، متصدیان امور مردم به کارهایی دست می زدند که با دستورات صریح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مخالف بود آنها از روی عمد و توجه، مرتکب تحریف و شکستن سنتهای نبوی و تغییر احکام الهی گشتند...
یکبار به مردم گفتم: ای مردم! در ماه رمضان جز برای ادای نماز واجب در مسجد اجتماع نکنید، به آن ها گفتم: نماز جماعت فقط در نمازهای یومیه مشروع است خواندن نمازهای مستحبی با جماعت بدت است(514) در این بنی بعضی از سربازانم برآشفتند و گفتند: ای اهل اسلام، سنت عمربن خطاب تغییر یافته، علی ما را از نماز جماعت در ماه رمضان باز می دارد؟! (حماقت را تا جایی رساندند) که من ترسیدم در میان بخشی از سربازانم شورش بر پا شود.
(من) از اختلاف و پیروی کورکورانه و جاهلانه آنها و از پیشوایان گمراهشان، چه مصیبتهایی که نکشیدم.(515)

440- درهم کوبنده جباران

علی (علیه السلام) در شورای انتخاب خلیفه بعد از عمر بن خطاب، به جمع حاضر فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا در میان خود فردی را جز من می شناسید که آن 9 مبارز تنومند، از تیره عبدالدار را که همگی از سران و پرچمداران قوم خود بودند به خاک و خون کشیده باشد؟!
آیا به یاد دارید صواب حبشی برده آن مقتولان که چگونه دیوانه وار و خشمگین به میدان جنگ آمد و دائم فریاد می زد و می گفت: من به انتقام سروران و دلاورانی که از دست داده ایم به قتل شخصی جز محمد خرسند نخواهم شد.
چشمانش کاسه خون شده بود، دهانش کف آلود شده بود و شما مردم وحشت زده از برابر او فرار می کردید، ولی در این حال این من بودم که به مقابله با او بر خاستم.
هنگامی که صواب آن غلام وحشی به من نزدیک می شد گویی هیولایی جلو می آمد! نبرد بین ما آغاز شد اما بیش از دو ضربه بین ما رد و بدل نشد. سرعت شمشیر من چنان برق آسا بود که در کی لحظه او را به دو نیم ساخت تیغه شمشیرم به پهلوی او اصابت کرد و قسمت پائین بدن او روی پاها بر روی زمین باقی ماند و بالا تنه او به جانبی دیگر افتاد و مسلمانان می نگریستند و به او می خندیدند.(516)