هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

437- از بیکاری بیزار بود

روزی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به خانه خود آمد و از فاطمه (علیه السلام) پرسید: آیا غذایی داریم؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: در منزل چند روزی است که غذای کافی وجود ندارد، امام (علیه السلام) فوراً سطل آبی را برداشت و از منزل بیرون رفت، آنگاه خود را به روستای قبا رسانید و آبیاری یکی از نخلستانهای اطراف قبا را بعهده گرفت و شب تا صبح مشغول آبیاری شد.(511) و آن حضرت چنان کار می کرد که بر دستان مبارکش پینه می بست.(512) حتی حضرت برای یهودی ها نیز کار می کرد تا با اجرت آن بتواند هم به خانواده خود و هم به فقرا و مستمندان چیزی ببخشد.

438- کار کردن شیوه او بود

در یکی از مشکلات قضائی که خلیفه دوم سخت درمانده شده بود به او گفتند: نزد علی (علیه السلام) برویم تا مشکل را حل نماید. خلیفه دوم به همراه ابن عباس و جمعی دیگری به راه افتادند سراغ امام را گرفتند به آنان گفته شد امیرمؤمنان (علیه السلام) در فلان باغ مشغول کار است، خود را به باغ رساندند دیدند، امام (علیه السلام) سخت مشغول کار است و این آیه را می خواند:
ایحسب الانسان ان یترک سدی؛ آیا انسان می پندارد او را به حال خود رها می کنند همه به امام سلام کردند حل مشکل آن دو زنی که هر دو آنها ادعا می کردند، فرزند پسر از آنهاست را از اما (علیه السلام) خواستند اما فرمود: شیر دو زن را در ظرف خاصی وزن کنید آن زن که شیر او سنگین تر است پسر بچه از آن اوست.(513)

439- چه مصیبتها که از این جماعت نکشیدم

علی (علیه السلام) در وصف دوران خانه نشینی خود تعابیر و جملاتی دارد که به حق دل هر آزاد مرد شیعی را پاره پاره می کند ایشان در بیانی می فرماید:
قبل از من، متصدیان امور مردم به کارهایی دست می زدند که با دستورات صریح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مخالف بود آنها از روی عمد و توجه، مرتکب تحریف و شکستن سنتهای نبوی و تغییر احکام الهی گشتند...
یکبار به مردم گفتم: ای مردم! در ماه رمضان جز برای ادای نماز واجب در مسجد اجتماع نکنید، به آن ها گفتم: نماز جماعت فقط در نمازهای یومیه مشروع است خواندن نمازهای مستحبی با جماعت بدت است(514) در این بنی بعضی از سربازانم برآشفتند و گفتند: ای اهل اسلام، سنت عمربن خطاب تغییر یافته، علی ما را از نماز جماعت در ماه رمضان باز می دارد؟! (حماقت را تا جایی رساندند) که من ترسیدم در میان بخشی از سربازانم شورش بر پا شود.
(من) از اختلاف و پیروی کورکورانه و جاهلانه آنها و از پیشوایان گمراهشان، چه مصیبتهایی که نکشیدم.(515)