هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

430- امانت داری حجرالاسود

حلبی از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روایت می کند: اولین سالی که عمربن خطاب در عهد خلافتش حج می کرد مهاجرین و انصار و علی (علیه السلام) به همراه حسنین علیهماالسلام و عبدالله بن جعفر حج می نمودند. موقع احرام عبدالله لباس احرامی را که با قرمز رنگ شده بود پوشید و در حالی که لبیک می گفت در کنار حضرت علی (علیه السلام) حرکت می کرد عمر از پشت سر گفت این چه بدعتی است که در حرم روا داشته ای؟
حضرت علی (علیه السلام) رو به او کرده فرمود: کسی نمی تواند سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به ما بیاموزد. عمر گفت: راست گفتی یا اباالحسن (علیه السلام) به خدا نمی دانستم شمایید.
راوی می گوید این یک واقعه کوچکی بود که در آن سفر رخ داد سپس داخل مکه شدند و طواف خانه نمودند عمر حجرالاسود را دست می زد و می گفت: به خدا قسم می دانم تو سنگی بیش نیستی که نه سودی می رسانی و نه زیانی اگر این نبود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تو را دست زد به تو دست نمی زدم. علی (علیه السلام) فرمود: خاموش باش. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بی جهت به این سنگ دست نزد اگر قرآن خوانده بودی و آنچه از تأویلش را که همه جز تو؛ آن را می دانند می دانستی و هر آینه می فهمیدی که هم زیان می زند و هم سود می رساند و او چشم و لب و زبان گویا و رسا دارد و گواهی می دهد وفاداری کسی را که وفا کرده. عمر گفت: آیه مربوطه را به من نشان بده؟ امام علی (علیه السلام) فرمود: خداوند فرموده واذا اخذ ربک من بنی آدم من ظهور هم ذریتهم واشهد هم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی... یعنی: هنگامی که خدای تو از پشت آدم فرزندان و ذریه آنها را برگرفت: و آنها را برخود گواه ساخت، فرمود که من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: آری ما به خداوندی تو گواهی می دهیم سپس موقعی که اقرار کردند بنی آدم به اطاعت و به این که او پروردگار و آنها بندگان او هستند از آنها برای حج بیت الله الحرام پیمان گرفت پس صفحه نازکی لطیف تر از آب آفرید و به قلم فرمان داد که بنویس وفاداری خلقم را به خانه ام قلم هم وفاداری بنی آدم را در آن صفحه نوشت پس به حجرالاسود گفته شد دهانت را باز کن آن صفحه را در دهانش فرو کرد و به حجر فرمود نگهدار و گواهی بده برای بندگانم وفاداری را، حجر هم مطیعانه فرود آمد. ای عمر مگر نه موقعی که حجر را دست می زنی می گویی امانتم را ادا و به پیمانم وفا کردم تا گواهی به وفاداری من بدهی. عمر گفت به خدا آری. پس علی (علیه السلام) فرمود ایمان بیاور به آنچه گفتم.

431- سیاست بازی نامشروع

بعد از ماجرای سقیفه و حوادث سیاسی بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و خانه نشینی حضرت امیر (علیه السلام) ابوسفیان پدر معاویه از حکومت ابوبکر و عمر دل خوشی نداشت با جمعی به حضور امام علی (علیه السلام) رسید تا با آن حضرت بیعت نماید و در ضمن گفتاری عرض کرد اگر اجازه دهی با سپاهی فراوان پیاده و سواره از تو حمایت می کنم امام علی (علیه السلام) که به سابقه سوء طینت ناپاک ابوسفیان فرصت طلب آگاهی داشت گول سخنان او را نخورد و در پاسخ او سخنانی فرمود: ای مردم امواج فتنه ها را با کشتی های نجات (علم و ایمان و وحدت) درهم بشکنید از راه اختلاف و پراکندگی کنار آیید و تاج بلند پروازی و برتری جویی را از سر بنهید (504)

432- فعالیتهای کشاورزی

هنگامی که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی (علیه السلام) را از حکومت بر کنار نمودند و فدک را که یک منبع مهم اقتصادی از برای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود از دست آنها گرفتند، امام علی (علیه السلام) برای تأمین معاش شیعیان و خاندان رسالت و مستمندان به فعالیت کشاورزی پرداخت و به احداث قناتها و چشمه سارها و باغها و نخلستانها پرداخت برای نمونه امام صادق (علیه السلام) فرمود: کان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یضرب بالمر و یستخرج الارضین... و ان امیرالمؤمنین اعتق الف مملوک من ماله وکد یده، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در زمین بیل می زد و مواهب زمین را (بر اثر کشاورزی) خارج می نمود و همانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) هزار برده را از مال شخصی خود و از محصول دسترنج خود خرید و آزاد کرد.(505)