هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

427- پناه و امان امت

وقتی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت علی بن ابیطالب (علیه السلام) زیاد نام ابن عمش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را می برد و می فرمود: مسلمانان شما دو امان و پناه داشتید یکی از آنان رفت و دیگری برخاست، امان اول محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود و امان دوم شما استغفار است که تا توبه کنید خدا نیز قبول می کند.
اگر رسول خدا از دنیا رفته است استغفار را رها نکنید.
و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون (501)

428- برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت

در زمان عمر سپاه اسلام ایران را فتح کرده و با فرار، و سپس کشته شدن یزدجر سوم حکومت ساسانیان منقرض شد. سپاهیان اسلام وقتی به مدینه رسیدند گروهی ایرانی از زن و مرد را که اسیر کرده بودند همراه خود به مدینه آورند. عمر تصمیم گرفت که زنان اسیر را به عنوان برده بفروشد و مردان آنها را برده و غلام مردم عرب قرار دهد. علی (علیه السلام) در آنجا حاضر بود فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بزرگان قوم را هر چند با شما مخالفت کنند احترام کنید و گرامی بدارید و این مردم فارس (ایرانی) افراد آگاه و بزرگواری هستند که اسلام را با میل پذیرفتند و تسلیم شدند من به مقدار حق خود و بنی هاشم آنها را آزاد کردم. مهاجران و انصار به آن حضرت گفتند: ما نیز حق خود را به شما ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بخشیدیم. امام علی (علیه السلام) عرض کرد: خداوندا گواه باش اینها حق خود را بر من بخشیدند و من هم به اندازه حق آنها پذیرفتم و اسیران را آزاد نمودم.
عمر گفت: علی بن ابیطالب (علیه السلام) از ما سبقت گرفت و عزم مرا در مورد عجم ها نقض کرد آخرالامر حکم علی (علیه السلام) اجرا شد در این میان جمعی از دختران و بستگان شاهان ایرانی که آزاد بودند اظهار تمایل کردند که ازدواج کنند. علی (علیه السلام) فرمود: آنها را در انتخاب همسر آزاد بگذارید در مورد شهربانو دختر یزیجرد سوم آخرین آخرین شاه ساسانی خواستگاران متعددی وجود داشت. لیکن او با شرمساری پاسخ منفی داد به او گفته شد ای خانمی که در میان خاندانت بزرگ بودی در میان این خواستگاران کدام را بر می گزینی؟ آیا می خواهی شوهر کنی؟ او سکوت کرد. علی (علیه السلام) فرمود: راضی شد. (و شکوتش حاکی از رضایت در اصل ازدواج است) اینک، باید انتخاب، یکی از خواستگاران را به عنوان شوهر؛ با زبان اقرار کند. شهربانو گفت: من در میان خواستگاران هرگز نور پر فروغ و شهاب درخشنده یعنی حسین (علیه السلام) را با دیگران هم سطح قرار نمی دهم اگر در واقع در انتخاب آزاد هستم. علی (علیه السلام) فرمود: چه کسی را ولی (وکیل) خود قرار می دهی؟ شهربانو گفت: شما را. امام علی (علیه السلام) خذیفه بن یمان را مأمور کرد که عقد ازدواج او را با حسین (علیه السلام) منقعد نماید حذیفه این مأموریت را انجام داد. امام سجاد (علیه السلام) از این بانو متولد شد و گویند آن هنگام که بیش از چند روز از تولد امام سجاد (علیه السلام) نمی گذشت شهربانو از دنیا رفت و طبق نقل دیگر امام علی (علیه السلام) خواهر شهربانو را به همسری محمد بن ابی بکر در آورد و قاسم بن محمد از آن بانو متولد شد. بنابراین قاسم و امام سجاد (علیه السلام) پسر خاله هم هستند و دختر قاسم که ام فروه نام داشت همسر امام باقر (علیه السلام) شد و امام صادق از او متولد شد.(502)

429- راهنمائی های جنگی امام علی (علیه السلام)

روزی عمربن خطاب با حضرت علی (علیه السلام) مشورت کرد که ارتشی به قادسیه و ایران فرستاده ام ولی سران لشگرم به توسط خبرگزاری خود به من اطلاع داده اند که پیروزی ما در این جنگ منوط به آمدن خلیفه در میدان جنگ است. مشاورین من نیز پس از صحبت های مکرر نتیجه را چنین اعلام کرده اند که خود در جبهه حاضر شوم تا به شکوه و ابهت لشکر اضافه شود و فتح و پیروزی زودتر انجام گیرد. آنگاه عمر رو به حضرت امیر (علیه السلام) کرد و گفت: شما نظرتان را بفرمائید. حضرت فرمود: صلاح نیست خودت به جبهه جنگ بروی بلکه ارتشی دیگری با تاکتیک های جنگی گسیل دار آنگاه حضرت دلیل و راهنمایی های لازم را فرمودند. چون لشکر اسلام پیروز شد همگی اقرار و اعتراف کردند به برتری نظریه آن حضرت بر همه مشاورین خلیفه.
ابن ابی الحدید در ذیل این روایت می نویسد: حضرت علی (علیه السلام) در آن جلسه مشورتی عمر خیانت نکرد و الا اگر عمر به جبهه می رفت کشته و یا مجروح می شد زیرا در آن مقطع چندین مرتبه لشکر اسلام شکست خورده بود. یا در جلسه ای دیگر عمر شورایی تشکیل داده بود آنگاه به اعضای جلسه گفت ارتش اسلام به نزدیکی شهر مدائن که پایتخت ایران است رسیده است و فرمانده هانم به من نوشته اند که خلیفه خودت هم به جبهه بیا آنگاه گفت: حالا من بروم یا آنکه فرمان دهم ارتش عقب نشینی کند یا دستور دهم حمله نمایند در آن جلسه حضار نظرات مختلفی دادند تا اینکه حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: هیچ کدام از این رأی ها به صلاح تو و آنان نیست، بلکه من دستوراتی می دهم با آن فرامین عمل کن تا پیروزی حاصل شود آنگه حضرت فرامینی را دادند آنها هم اجرا و اطاعت کردند و سپس پیروز شدند در فتح بیت المقدس وقتی که ارتش مسلمانان شهر شام را فتح کرد قصد فتح بیت المقدس را داشتند لذا نامه ای به عمربن خطاب نوشته و مشورت نمودند که آنجا را فتح نمایند؟ عمر مشاورین خود را جمع کرد و با آنان راجع به آن مشورت کرد. تمامی مشاورین عمر گفتند صلاح نیست وارد بیت المقدس شویم. حضرت امیر (علیه السلام) مخالفت کرده و عمر نظر حضرت را به آنان نوشت و آنها پس از جنگ فراوان و اجرای فرامین امام علی (علیه السلام) بیت المقدس را فتح کردند.(503)