هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

426- حد شراب خوار

شخصی به نام قدامةبن مظعون شراب خورد. عمر خواست او را حد شرعی (در این مورد هشتاد تازیانه) بزند، قدامه گفت: زدن حد بر من واجب نیست زیرا خداوند می فرماید: بر آنکه ایمان آورده و کردار نیکو کرده اند، در چیزهایی که می خوردند تا آنگاه که تقوی و عمل صالح داشته باشند باکی نیست(499) عمر او را حد نزد. خبر به حضرت علی (علیه السلام) رسید، لذا آن حضرت نزد عمر آمد و بازخواست فرمود: که چرا قانون خداوند را اجرا نکردی عمر همان آیه را خواند، قدامه مشمول این آیه نیست زیرا آنها که ایمان به خدا آورده اند و کار نیکو انجام می دهند، حرام خدا را حلال نمی کنند، قدامه را بازگردان و از او توبه بخواه، اگر توبه کرد بر او حد خدا را جاری کن و گرنه باید به قتل برسد زیرا با انکار حرمت شرابخواری از اسلام خارج شده است. قدامه شنید و آمد توبه کرد و از گناه دست کشید. اما عمر نمی دانست حد او چقدر است، سپس از امام (علیه السلام) پرسید. آن حضرت فرمود: هشتاد تازیانه.(500)

427- پناه و امان امت

وقتی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت علی بن ابیطالب (علیه السلام) زیاد نام ابن عمش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را می برد و می فرمود: مسلمانان شما دو امان و پناه داشتید یکی از آنان رفت و دیگری برخاست، امان اول محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود و امان دوم شما استغفار است که تا توبه کنید خدا نیز قبول می کند.
اگر رسول خدا از دنیا رفته است استغفار را رها نکنید.
و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون (501)

428- برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت

در زمان عمر سپاه اسلام ایران را فتح کرده و با فرار، و سپس کشته شدن یزدجر سوم حکومت ساسانیان منقرض شد. سپاهیان اسلام وقتی به مدینه رسیدند گروهی ایرانی از زن و مرد را که اسیر کرده بودند همراه خود به مدینه آورند. عمر تصمیم گرفت که زنان اسیر را به عنوان برده بفروشد و مردان آنها را برده و غلام مردم عرب قرار دهد. علی (علیه السلام) در آنجا حاضر بود فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بزرگان قوم را هر چند با شما مخالفت کنند احترام کنید و گرامی بدارید و این مردم فارس (ایرانی) افراد آگاه و بزرگواری هستند که اسلام را با میل پذیرفتند و تسلیم شدند من به مقدار حق خود و بنی هاشم آنها را آزاد کردم. مهاجران و انصار به آن حضرت گفتند: ما نیز حق خود را به شما ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بخشیدیم. امام علی (علیه السلام) عرض کرد: خداوندا گواه باش اینها حق خود را بر من بخشیدند و من هم به اندازه حق آنها پذیرفتم و اسیران را آزاد نمودم.
عمر گفت: علی بن ابیطالب (علیه السلام) از ما سبقت گرفت و عزم مرا در مورد عجم ها نقض کرد آخرالامر حکم علی (علیه السلام) اجرا شد در این میان جمعی از دختران و بستگان شاهان ایرانی که آزاد بودند اظهار تمایل کردند که ازدواج کنند. علی (علیه السلام) فرمود: آنها را در انتخاب همسر آزاد بگذارید در مورد شهربانو دختر یزیجرد سوم آخرین آخرین شاه ساسانی خواستگاران متعددی وجود داشت. لیکن او با شرمساری پاسخ منفی داد به او گفته شد ای خانمی که در میان خاندانت بزرگ بودی در میان این خواستگاران کدام را بر می گزینی؟ آیا می خواهی شوهر کنی؟ او سکوت کرد. علی (علیه السلام) فرمود: راضی شد. (و شکوتش حاکی از رضایت در اصل ازدواج است) اینک، باید انتخاب، یکی از خواستگاران را به عنوان شوهر؛ با زبان اقرار کند. شهربانو گفت: من در میان خواستگاران هرگز نور پر فروغ و شهاب درخشنده یعنی حسین (علیه السلام) را با دیگران هم سطح قرار نمی دهم اگر در واقع در انتخاب آزاد هستم. علی (علیه السلام) فرمود: چه کسی را ولی (وکیل) خود قرار می دهی؟ شهربانو گفت: شما را. امام علی (علیه السلام) خذیفه بن یمان را مأمور کرد که عقد ازدواج او را با حسین (علیه السلام) منقعد نماید حذیفه این مأموریت را انجام داد. امام سجاد (علیه السلام) از این بانو متولد شد و گویند آن هنگام که بیش از چند روز از تولد امام سجاد (علیه السلام) نمی گذشت شهربانو از دنیا رفت و طبق نقل دیگر امام علی (علیه السلام) خواهر شهربانو را به همسری محمد بن ابی بکر در آورد و قاسم بن محمد از آن بانو متولد شد. بنابراین قاسم و امام سجاد (علیه السلام) پسر خاله هم هستند و دختر قاسم که ام فروه نام داشت همسر امام باقر (علیه السلام) شد و امام صادق از او متولد شد.(502)