هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

415- والکاظمین الغیظ

قنبر غلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید: در خدمت علی بن ابیطالب (علیه السلام) نزد عثمان رفتم. عثمان مایل بود که با علی (علیه السلام) تنها باشد پس آن حضرت به من اشاره فرمود: که دور شوم. قنبر می گوید: من مقداری نه چندان دور از آنان کناری ایستادم. شنیدم که عثمان به درشتی و تندی با علی (علیه السلام) سخن می گفت: در حالی که علی (علیه السلام) سر بزیر انداخته و چشم بر زمین دوخته بود. تا اینکه عثمان رو به علی (علیه السلام) نمود و گفت: چرا سخن نمی گویی؟ حضرت فرمود: اگر بگویم، سخنی خواهم گفت، مگر آنچه برخلاف خواسته توست و به سود تو چیزی سراغ ندارم...
مبرد می گوید: تفسیر فرمایش حضرت این است که ای عثمان اگر همانگونه که تو به من پر خاش نمودی سخن بگویم مقابله به مثل خواهم کرد و نتیجتاً پر خاش من تو را آزرده خواهد ساخت پس ترجیح می دهم کاری نکنم اگر چه مورد پر خاش تو قرار گرفته ام و این است معنی مظلوم عالمین فافهم (485)

416- مظلومیت امام علی (علیه السلام)

یکی از دختران علی (علیه السلام) بنام ام کلثوم بود که توسط عمر از علی علیه السلام خواستگاری شد. حضرت علی (علیه السلام) عذر آورد که او هنوز کوچک است و موقع ازدواجش نرسیده است.(486) به نقل مرحوم کلینی که از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است عمر پیش عباس بن عبدالمطلب رفت و گفت: من از برادر زاده ات دخترش را خواستگاری کردم و او مرا رد نمود به خدا سوگند من هم افتخارات بنی هاشم را از بین می برم و دو شاهد می آورم که او (علی (علیه السلام)) دزدی کرده است و آنگاه به اتهام دزدی دستش را قطع می کنم عباس نزد علی (علیه السلام) رفت و پس از گفتگو آن حضرت را راضی نمود که کار ام کلثوم را به او واگذار کند.(487)
ام کلثوم ابتدا زوجه عمر شد و پس از کشته شدن او زوجه پسر عموی خود عون بن جعفر و بعد از او نیز زوجه محمد بن جعفر شد.

417- خمس حق ماست

در زمان عمر خمس غنائم شوش و جندی شاپور (ایران) به مدینه رسید و تحویل عمر شد. علی (علیه السلام) می فرماید: من و مسلمانان به همراهی عباس نزد او بودیم عمر به ما گفت: چون خمس به شما زیاد رسیده امروز نیازی به خمس ندارید و لازم است مسلمانان دیگر را که نیازمند هستند غنی کنیم شما حق خود را در این مال (خمس) به ما بدهید تا بعداً آنرا پرداخت کنیم. علی (علیه السلام) می فرماید: من از پاسخ به او خودداری کردم زیرا خمس را به عنوان وام تقاضا کرد و ترسیدم اگر درباره خمس با او صحبت کنم آنرا انکار کند و همان چیزی را بگوید که درباره حق بزرگتر ما گفت، و آن میراث خلافت پیغمبر بود که درباره آن اصرار کردیم و آنرا اصلاً انکار کرد، عباس به او گفت: ای عمر! درباره آنچه از آن ما است کوتاهی و چشم پوشی مکن زیرا خداوند این حق را برای ما ثبت کرده... عمر در پاسخ او گفت: شما باید به مسلمانها ارفاق و همراهی و کمک کنید.(488)