هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

413- خطبه ای توحیدی

علی (علیه السلام) هفت روز پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فراغت از جمع کردن قرآن خطبه عجیبی را انشا فرمود که در قسمت اول آن این چنین فرموده است:
الحمد لله الذی اعجزالاوهام ان تنال الا وجوده و حجب العقول عن ان تتخیل ذاته فی امتناعها من الشبه و الشکل...
یعنی: سپاس و حمد و ثنای وجود مقدس الله را سزاست که اوهام را از اینکه جز وجود او را نائل شوند عاجز و زبون نموده و عقول را مانع گشته از اینکه ذات و حقیقت او را تصور کنند از این جهت که از هر گونه شبه و شکلی اباء و امتناع دارد بلکه اوست که هرگز در ذات خود تفاوت و اختلاف پیدا نکرده و بواسطه عروض تجزیه عددی در کمالش پاره پاره نشده است. از اشباء جدایی گرفته نه بطور اختلاف مکانی و از اشیاء متمکن شده و بر آنها تسلط یافته نه بطور آمیزش و آنها را دانسته نه ابزاری که بدون آن علم میسر نشود میان او و معلوم او علمی جز خودش نیست اگر گفته شود: بود، مرجعش اینست که وجودش ازلی و غیر مسبوق است و اگر گفته شود هرگز زوال ندارد منظور نفی عدم و نیستی از ذات او بوده پس ساحت او منزه و بسی بلند است از سخن آنان که غیر او را پرستیده و جز او خدای دیگری گرفته اند.(483)

414- ریا کاری

روزی جنازه ای را به سوی قبرستان می بردند. حضرت علی (علیه السلام) پشت آن جنازه حرکت می کرد اما ابوبکر و عمر جلوی تابوت آن جنازه راه می رفتند از آن حضرت پرسیده شد، که یا علی آن دو نفر (ابوبکر و عمر) چرا جلوی جنازه حرکت می کنند حضرت فرمود: آنها هم خود می دانند که عقب جنازه راه رفتن ثواب بیشتری دارد اما می خواهند بدینوسیله در نظر مردم ممتازتر از دیگران جلوه گری کنند.(484)

415- والکاظمین الغیظ

قنبر غلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید: در خدمت علی بن ابیطالب (علیه السلام) نزد عثمان رفتم. عثمان مایل بود که با علی (علیه السلام) تنها باشد پس آن حضرت به من اشاره فرمود: که دور شوم. قنبر می گوید: من مقداری نه چندان دور از آنان کناری ایستادم. شنیدم که عثمان به درشتی و تندی با علی (علیه السلام) سخن می گفت: در حالی که علی (علیه السلام) سر بزیر انداخته و چشم بر زمین دوخته بود. تا اینکه عثمان رو به علی (علیه السلام) نمود و گفت: چرا سخن نمی گویی؟ حضرت فرمود: اگر بگویم، سخنی خواهم گفت، مگر آنچه برخلاف خواسته توست و به سود تو چیزی سراغ ندارم...
مبرد می گوید: تفسیر فرمایش حضرت این است که ای عثمان اگر همانگونه که تو به من پر خاش نمودی سخن بگویم مقابله به مثل خواهم کرد و نتیجتاً پر خاش من تو را آزرده خواهد ساخت پس ترجیح می دهم کاری نکنم اگر چه مورد پر خاش تو قرار گرفته ام و این است معنی مظلوم عالمین فافهم (485)