هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

405- همراز و همراه فاطمه علیهاالسلام

عمار یاسر نقل می کند: روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) گفت: علی جان نزدیک بیا تا اطلاع دهم شما را از آنچه در گذشته اتفاق افتاده و آنچه در حال وقوع پیوستن است و آنچه در آینده رخ خواهد داد تا روز قیامت، هنگام بر پایی رستاخیز عمومی.(473)

406- علی (علیه السلام) روح صبر

هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) را کشان کشان برای بیعت به مسجد می بردند مردی یهودی که آن وضع و حال را دید بی اختیار لب به تهلیل گشود (تهلیل در لغت عرب یعنی لااله الاالله گفتن) و مسلمان شد. وقتی سبب مسلمان شدنش را پرسیدند گفت: من این شخص (علی (علیه السلام)) را می شناسم او همان کسی که وقتی در میدانهای جنگ ظاهر می شد دل رزمجویان را ذوب می کرد و لرزه بر اندامشان می افکند او همان کسی است که قلعه های مستحکم خیبر را گشود و در آهنین آن را که بوسیله چهل مرد باز و بسته می شد با یک تکان از جا کند و به زمین انداخت اما حالا در برابر جنجال یک مشت آشوبگر هرزه سکوت کرده است و این سکوت خالی از حکمت نیست. سکوت او برای حفظ دین اوست و اگر این دین حقیقت و باطن نداشت او در برابر این اهانتها صبر و تحمل نمی کرد. برای این حق بودن اسلام بر من ثابت شد و من مسلمان شدم ابن ابی الحدید می نویسد: علی (علیه السلام) شجاعی بود که نام گذشتگان را محو کرد و محلی برای آیندگان باقی نگذاشت در قوت ساعد و نیروی بازو نظیری نداشت و یک ضربت او برای قوی ترین شجاعان مرگ و هلاکت را پیش می آورد، چنانکه هیچ مبارزی از دست او جان سالم بدر نبرد و هیچ ضربه ای با شمشیر خود نزد، که احتیاج به ضربه دوم داشته باشد و در لیلة الهریر (یکی از شبهای جنگ صفین) شماره تکبیراتش به 523 رسید و معلوم شد که 523 نفر از ابطال نامی را در آن شب به دیار عدم فرستاده است.(474)

407- پناه مردم و مؤمنان

ابن بابویه از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام روایت کرده که فرمود: در زمان ابوبکر و عمر زلزله شدیدی در مدینه رخ داد به طوری که عموم مردم ترسیدند و نزد ابوبکر و عمر رفتند. مردم مشاهده کردند آن دو نفر از شدت ترس به شتاب به حضور امیرالمؤمنین (علیه السلام) می روند مردم هم به تبعیت آنها حضور آن حضرت رسیدند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) از منزل خارج شدند ابوبکر و عمر و عموم مردم در عقب آن حضرت رفتند. آن حضرت بر روی زمین نشست. مردم هم اطراف او نشستند دیوارهای مدینه مانند گهواره حرکت می کرد: اهل مدینه از شدت ترس صداهای خود را بلند کرده و فریاد می زدند یا علی (علیه السلام) به فریاد ما برس. هرگز چنین لرزه ای ندیده ایم لبهای آن حضرت به حرکت آمد و با دست به زمین زد و فرمود: ای زمین آرام و قرار بگیر. زمین به اذن خدا ساکت شد و قرار گرفت. مردم از اطاعت زمین از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعجب کردند آنگاه حضرت فرمود: شما تعجب کردید که زمین اطاعت امر من نمود وقتی به او گفتم قرار بگیر. عرض کردند: بلی یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من همان کسی هستم که خداوند در قرآن می فرماید و قال الانسان مالها من به زمین می گویم بیان کن برای من حوادث و اخباری را که بر روی تو انجام شده و به من بگو عملهایی را که مردم در روی تو بجا آورده اند، پس از آن حضرت فرمود: اگر این همان زمین لرزه هایی بود که خداوند در سوره زلزله می فرماید: زمین به من اخبار خود را می داد ولی این زلزله آن زلزله نیست.(475)