هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

392- حجر الاسود گواهی می دهد

ابو سعید خدری می گوید: ما با عمر بن خطاب در اولین حجی که در زمان خلافتش کرد، رفتیم وقتی عمر داخل مسجد الحرام شد به حجر الاسود نزدیک شد و آن را بوسید و به آن دست مالید، آنگاه گفت: من حقاً می دانم که تو سنگی بیش نیستی نه نفعی از تو ساخته و نه ضرری و اگر من نمی دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را می بوسد و دست به تو می مالد هر آینه من هیچ گاه تو را نمی بوسیدم و دستهای خود را به تو نمی سودم در این حال علی (علیه السلام) فرمود: ای عمر! این سنگ هر آینه نفع می دهد و ضرر می رساند. خداوند تعالی می فرماید: و به یاد آور ای پیامبر، آن زمانی که خداوند ذریه بنی آدم را از پشت هایشان بیرون کشید و انان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم. همه آنها گفتند: آری. و چون آنان را بر امر توحید گواه گرفت و آنها اقرار و اعتراف کردند به آنکه خداوند پروردگار آنها است این عهد و پیمان را بر روی پوست نازکی نوشت و به این سنگ (حجرالاسود) خورانید، آگاه باش، ای عمر این سنگ سیاه دو چشم دارد و یک زبان و دو لب و در روز قیامت گواهی به برخوردها و آمدن های مردم به اینجا را می دهد و این سنگ امین خداوند عز و جل در این مکان است. عمر گفت: ای اباالحسن (علیه السلام) خداوند مرا در جایی که تو نباشی زنده نگذارد.(460)

393- تدابیر علی (علیه السلام) در توسعه کشاورزی

در جریان فتح ایران به دست مسلمانان که در زمان خلیفه دوم انجام شد یکی از غنائمی که به دست مسلمانان افتاد قالی بزرگ زربافت کاخ سفید مدائن بود، این قالی بیش از 350 متر طول داشت که مورخان از آن به عنوان بهارستان کسری یاد کرده اند وقتی که این قالی را به چندین قطعه قابل استفاده در آوردند و قطعات آن را بین مسلمانان تقسیم کردند. امام علی (علیه السلام) سهمیه خود از آن قالی را بهمراه سایر غنائم برای توسعه کشاورزی و تولید به کار برد. آنگاه قنات ویران شده ای را خرید و بازسازی کرد و سیصد هزار هسته خرما کاشت و آنها را با آب همان قناعت آبیاری کرد و به این ترتیب نخلستان عظیمی را به وجود آورد و غذای هر روز مردم را تأمین نمود. آنگاه یک قسمت از آن نخلستان و قنات را برای مجاهدان در راه و قسمت دیگرش را برای مستمندان وقف کرد تا محصول هر ساله آن دو راه مصرف گردد.(461)

394- علی (علیه السلام) در کنار سلمان فارسی

سلمان در مدائن بیمار شد او ساعات آخر عمر خود را می گذراند به همسرش بقیره گفت: منتظر باش که به زودی مرا در بسترم بی روح می یابی. سپس به اطرافیان خود حذیفه، سعد و قاص و اصبغ بن نباته فرمود: خانه را خلوت کنید، ناگاه امام علی (علیه السلام) وارد خانه شد و پرسید حال سلمان چطور است؟ سپس به بالین سلمان آمد و روپوش را به کناری زد سلمان لبخندی زد. امام (علیه السلام) به سلمان فرمود: آفرین بر تو ای بنده صالح خدا هنگامی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ملاقات نمودی چگونگی رفتار این قوم، با برادرش را برایش تعریف کن. سلمان از دنیا رفت. امام علی (علیه السلام) جنازه او را غسل داد و کفن کرد و بر کفن او این دو بیعت شعر را نوشت:
و فدت علی الکریم بغیر زاد - من الحسنات و القلب السلیم
و حمل الزاد اقبح کل شیی - اذا کان الوفود علی الکریم
یعنی: بر شخص کریم و بزرگواری وارد شدم بی آنکه توشه نیک و قلب پاک داشته باشم ولی هنگام ورود به محضر شخص بزرگوار بردن توشه نزد او قبیح ترین چیز است.(462)