هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

391- شروع خانه نشینی

سایبانی در مدینه بود که مشرف بر بازار مدینه بود، به رسم و آداب ملی اعراب در بروز مسائل و مشکلات مهم مردم زیر آن سایبان جمع می شدند که به آن سایبان، سقیفه بنی ساعده می گفتند و امور خود را به مشورت می گذاشتند.(458)
علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و زبیر بن عوام و طلحه بن عبیدالله در خانه فاطمه علیهاالسلام بودند موقعی که علی (علیه السلام) مشغول غسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و ابوبکر در مسجد راجع به مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن می گفت به عمر خبر دادند که انصار در سقیفه بنی ساعده مشغول تعیین خلیفه هستند عمر ابوبکر را خبر کرد. آنگاه هر دو با هم به طرف سقیفه رفتند در راه ابوعبیدة بن جراح را که از هم پیمانان آنها بود را دیدند انصار، اوس و خزرج همه در آنجا جمع بودند. رئیس خزرج سعد بن عباده با حال بیماری نشسته بود و همه مشغول گفتگو بودند و هر کسی از خود و قوم خود در برتری چیزی گفت و تأکید کرد خلافت حق مهاجرین است چرا که خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند
بالاخره یکی از آنها پیشنهاد کرد یک نفر خلیفه از انصار و دیگری از مهاجرین باشد که هیچ یک نپذیرفتند، دامنه این گفتگو به مسجد کشید و برخی از صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و غیره به مخالفت برخواستند و نصب خلافت علی (علیه السلام) را در 81 روز قبل از آن در واقعه غدیر خم که همه شاهد آن بودند را مطرح و یادآوری کردند. لیکن بیعت در روز دوشنبه 12 ربیع انجام شد و روز سه شنبه ابوبکر در مسجد نشست تا مردم برای بیعت دسته دسته بیایند. عمر نیز با صحبت های مهیجی فضائل ابوبکر را بر شمرد. علی (علیه السلام) که در آن وقت سی و سه سال داشت از جمله کسانی بود که برای احقاق حق خود تلاش کرد لیکن پس از تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را به مسجد بردند. علی (علیه السلام) در مسجد با ابوبکر و ابوعبیده احتجاج کرد و حاضر به بیعت نگردید و فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز در مسجد آمد و از ولایت حضرت دفاع کرد. سلمان، اباذر و بسیاری از اصحاب برای خلافت آن حضرت تلاش کردند ولی در پایان حضرت برای حفظ دین خدا سکوت را در قبال خلافت ابوبکر اتخاذ کرد.(459)

392- حجر الاسود گواهی می دهد

ابو سعید خدری می گوید: ما با عمر بن خطاب در اولین حجی که در زمان خلافتش کرد، رفتیم وقتی عمر داخل مسجد الحرام شد به حجر الاسود نزدیک شد و آن را بوسید و به آن دست مالید، آنگاه گفت: من حقاً می دانم که تو سنگی بیش نیستی نه نفعی از تو ساخته و نه ضرری و اگر من نمی دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تو را می بوسد و دست به تو می مالد هر آینه من هیچ گاه تو را نمی بوسیدم و دستهای خود را به تو نمی سودم در این حال علی (علیه السلام) فرمود: ای عمر! این سنگ هر آینه نفع می دهد و ضرر می رساند. خداوند تعالی می فرماید: و به یاد آور ای پیامبر، آن زمانی که خداوند ذریه بنی آدم را از پشت هایشان بیرون کشید و انان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم. همه آنها گفتند: آری. و چون آنان را بر امر توحید گواه گرفت و آنها اقرار و اعتراف کردند به آنکه خداوند پروردگار آنها است این عهد و پیمان را بر روی پوست نازکی نوشت و به این سنگ (حجرالاسود) خورانید، آگاه باش، ای عمر این سنگ سیاه دو چشم دارد و یک زبان و دو لب و در روز قیامت گواهی به برخوردها و آمدن های مردم به اینجا را می دهد و این سنگ امین خداوند عز و جل در این مکان است. عمر گفت: ای اباالحسن (علیه السلام) خداوند مرا در جایی که تو نباشی زنده نگذارد.(460)

393- تدابیر علی (علیه السلام) در توسعه کشاورزی

در جریان فتح ایران به دست مسلمانان که در زمان خلیفه دوم انجام شد یکی از غنائمی که به دست مسلمانان افتاد قالی بزرگ زربافت کاخ سفید مدائن بود، این قالی بیش از 350 متر طول داشت که مورخان از آن به عنوان بهارستان کسری یاد کرده اند وقتی که این قالی را به چندین قطعه قابل استفاده در آوردند و قطعات آن را بین مسلمانان تقسیم کردند. امام علی (علیه السلام) سهمیه خود از آن قالی را بهمراه سایر غنائم برای توسعه کشاورزی و تولید به کار برد. آنگاه قنات ویران شده ای را خرید و بازسازی کرد و سیصد هزار هسته خرما کاشت و آنها را با آب همان قناعت آبیاری کرد و به این ترتیب نخلستان عظیمی را به وجود آورد و غذای هر روز مردم را تأمین نمود. آنگاه یک قسمت از آن نخلستان و قنات را برای مجاهدان در راه و قسمت دیگرش را برای مستمندان وقف کرد تا محصول هر ساله آن دو راه مصرف گردد.(461)