هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

387- تعیین مبدأ سال هجری قمری

روزی عمر بزرگان اهل مدینه را دعوت کرد و گفت: بهتر است ما همچو سایر ادیان، مبدأ سال، برای خود تعیین کنیم. مسیحیان مبدأ سال را از تولد حضرت عیسی (علیه السلام) می دانند، لذا ما مسلمانان نیز مبدأ سال برای خود تعیین کنیم. هر یک از مشاورین وی نظریه ای دادند، آنگاه عمر رو به حضرت امیر (علیه السلام) و عرض کرد: شما هم نظرتان را بفرمائید، زیرا نظریه شما بر همه نظرات برتری دارد. حضرت فرمود: مبدأ سال را از زمان هجرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مکه به طرف مدینه طیبه معین کنید و آنگاه دلایلی هم بیان فرمود، لذا با راهنمایی دلایل علی (علیه السلام) هجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را، اول سال تاریخ اسلامی قرار داده شد.(455)

388- عالمترین مردم

ابن ابی الحدید در چند جا به مناسباتی نقل می کند که عمر بن خطاب بارها به علی (علیه السلام) گفته است که یا علی (علیه السلام) من نسبت به شما در شگفتم، زیرا در مورد هر مشکلی که از شما سؤال می شود، کلمه نمی دانم به زبان خود جاری نمی کنی و بدون تأمل، پاسخ سؤال کننده را می گویی. حضرت علی (علیه السلام) پنج انگشت دست خود را به عمر نشان داد و فرمود: عمر اینها چند انگشت است عمر فوراً در جواب عرض کرد: پنج انگشت. آنگاه حضرت علی (علیه السلام) فرمود: آگاه باش تمامی علوم و پاسخ هر مشکلی و سؤالی در نزد من به همین آسانی است.

389- شعر وداع

حضرت امیر در حین دفن همسر خود فاطمه الزهرا علیهاالسلام فرمود:
لکل اجتماع من خلیلیل فرقة - و کل الذی دون الفراق قلیل
و ان افتقادی واحدا بعد واحد - دلیل علی ان لا یدوم خلیل
یعنی: برای هر جمع دوستانه ای بالاخره جدایی است و آنچه جدای ناپذیر باشد بس کم و اندک است.
و فقدان یکی (یعنی فاطمه علیهاالسلام) بعد از دیگری (یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) برای من دلیل آنست که هیچ رفاقت و انسی را دوام نیست.(456)