هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

386- تجارت و بازرگانی

در عصر خلافت عمر بن خطاب روزی جمعی از موالی (مانند اسیران ایرانی و افراد غیر عرب) به حضور امام علی (علیه السلام) آمدند و از سران قوم خود شکایت کردند و گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تقسیم بیت المال، یا در مسأله ازدواج، میان عرب و غیر عرب، هیچ گونه تبعیضی قائل نبود. سلمان و صهیب در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با زنان عرب ازدواج کردند ولی اکنون اعراب (سران قوم) میان ما و خودشان تفاوت قائلند. امام علی (علیه السلام) در این باره با سران قوم گفتگو کرد تا برای رفع تبعیض اقدام جدی کنند ولی سفارش آن حضرت اثری نبخشید و آنها فریاد می زدند: چنین چیزی ممکن نیست، چنین چیزی ممکن نیست. امام علی (علیه السلام) در حالی که از این جریان خشمناک شده بود نزد شکایت کنندگان آمد و به آنها فرمود: متأسفانه سران قوم حاضر نیستند با شما روش مساوات را پیش گیرند و مانند یک مسلمان دارای حقوق، بطور مساوی با شما رفتار نمایند اکنون که چنین است.
فاتجرو بارک الله لکم فانی قد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: الرزق عشرة اجزاء تسعة اجزاء فی التجاره و واحدة فی غیرها.
یعنی: بروید تجارت کنید خداوند به شما برکت خواهد داد همانا من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود: طریق بدست آوردن معاش روزانه دارای ده شاخه است نه شاخه آن از طریق تجارت است و یک شاخه آن از راههای دیگر است.(454)

387- تعیین مبدأ سال هجری قمری

روزی عمر بزرگان اهل مدینه را دعوت کرد و گفت: بهتر است ما همچو سایر ادیان، مبدأ سال، برای خود تعیین کنیم. مسیحیان مبدأ سال را از تولد حضرت عیسی (علیه السلام) می دانند، لذا ما مسلمانان نیز مبدأ سال برای خود تعیین کنیم. هر یک از مشاورین وی نظریه ای دادند، آنگاه عمر رو به حضرت امیر (علیه السلام) و عرض کرد: شما هم نظرتان را بفرمائید، زیرا نظریه شما بر همه نظرات برتری دارد. حضرت فرمود: مبدأ سال را از زمان هجرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مکه به طرف مدینه طیبه معین کنید و آنگاه دلایلی هم بیان فرمود، لذا با راهنمایی دلایل علی (علیه السلام) هجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را، اول سال تاریخ اسلامی قرار داده شد.(455)

388- عالمترین مردم

ابن ابی الحدید در چند جا به مناسباتی نقل می کند که عمر بن خطاب بارها به علی (علیه السلام) گفته است که یا علی (علیه السلام) من نسبت به شما در شگفتم، زیرا در مورد هر مشکلی که از شما سؤال می شود، کلمه نمی دانم به زبان خود جاری نمی کنی و بدون تأمل، پاسخ سؤال کننده را می گویی. حضرت علی (علیه السلام) پنج انگشت دست خود را به عمر نشان داد و فرمود: عمر اینها چند انگشت است عمر فوراً در جواب عرض کرد: پنج انگشت. آنگاه حضرت علی (علیه السلام) فرمود: آگاه باش تمامی علوم و پاسخ هر مشکلی و سؤالی در نزد من به همین آسانی است.