هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

384- سرداری لایق

بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر و عمر و عثمان هر کدام در گرفتاریهای سیاسی؛ اجتماعی؛ دینی؛ فقهی؛ جنگی؛ خود از حضرت علی (علیه السلام) استفاده می کردند؛ ولی هیچ کدام از آنها با اطلاع به شایستگی های حضرت، به واگذاری مسئولیتهای حساس حکومت خود به علی (علیه السلام) پرهیز می کردند. ابوبکر در زمینه جنگ با روم با اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشورت کرد، رأی قانع کننده ای از آنها نگرفت لذا از علی (علیه السلام) سؤال کرد حضرت فرمود: ان فعلت ظفرت اگر انجام دهی پیروز خواهی شد و در جریان جنگ با مرتدین (جنگ ذوالقصه) ابوبکر قصد کرد که از مدینه خارج شود و در جنگ حضوری مستقیم داشته باشد، لیکن امام مانع این تصمیم او شد ابن اثیر در نام کارگزاران حکومتی خلیفه اول نوشته است ابوعبیده امور مالی را بر عهده گرفت و عمر قضاوت را داشت و علی بن ابیطالب (علیه السلام) و زیدبن ثابت و عثمان نامه ها را می نوشتند.(451) در همین زمینه امام باقر (علیه السلام) می فرماید موقعی که مردم با ابوبکر بیعت کردند امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ادعای خلافت دست کشید چرا که می ترسید مسلمانان یک باره بسوی بت پرستی بازگردند و ندای لااله الاالله محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فراموش شود. علی (علیه السلام) چنان صلاح اندیشید که حق را مسکوت بگذارد تا همه معارف و احکام ریشه کن نشود(452) البته حضرت با خلقی امام گونه خود را از کسی دریغ نمی کرد و به کلیه مراجعات خلفا پاسخ می داد از جمله اینکه: روزی عمر با صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره زمینه اراضی کوفه مشورت کرد برخی گفتند: آنان را بین ما تقسیم کن اما او با علی (علیه السلام) مشورت کر. حضرت فرمود: اگر آن را تقسیم کنی برای نسل آینده چیزی نمی ماند آنان را در دست اهالی آن باقی بگذار تا کشت زرع کنند بعد از آنها خراج بگیر تا منبع درآمدی باری مسلمانان باشد. البته در این دوره (خانه نشینی حضرت) عده ای از یاران آن حضرت در مشاغل حکومتی راه یافتند بی تردید نمی توان این حرکت را از آنان بدون رضایت امام دانست، چند نمونه از این موارد عبارتند از 1- استانداری سلمان فارسی بر مدائن. 2-نصب عمار یاسر بر فرماندهی جنگ و امامت جماعت کوفه. 3- انتصاب عثمان بن حنیف و حذیفةبن یمانی برای مساحی و خراج گذاری اراضی کوفه و نصب عمار یاسر در امارت کوفه را می توان نام برد.

385- کوتاه و گویا

روزی علی (علیه السلام) به عمر فرمود: ای عمر در مقام مدیریت جامعه سه موضوع را در کارهای خود انجام بده که در بر دارنده کلیه مسائل می باشد و تو را از انجام بسیاری از کارها کفایت می کند و هر گاه این سه مطلب را مد نظر نگیری: دیگر اعمال تو نیز سودی نخواهد داشت. عمر پرسید: آن سه عمل که جنبه ریشه ای برای یک مدیر دارند کدامند؟
علی (علیه السلام) فرمود: اقامه الحدود علی القریب و البعید، و الحکم بکتاب الله فی الرضا و السخط، و القسم بالعدال بین الاحمر والاسود.
1- اجرا کردن قانون خدا در مورد نزدیکان و بیگانگان، 2- قضاوت کردن به کتاب خدا در حال خشنودی و خشم، 3- توزیع اموال عمومی به عدالت یعنی بین همه بدون در نظر گرفتن هیچ رابطه و تبعیض بین سیاه پوست و سرخ پوست.(453)
عمر پس از شنیدن این سخنان گفت: به جان خودم چه کوتاه و رسا سخن گفتی.

386- تجارت و بازرگانی

در عصر خلافت عمر بن خطاب روزی جمعی از موالی (مانند اسیران ایرانی و افراد غیر عرب) به حضور امام علی (علیه السلام) آمدند و از سران قوم خود شکایت کردند و گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تقسیم بیت المال، یا در مسأله ازدواج، میان عرب و غیر عرب، هیچ گونه تبعیضی قائل نبود. سلمان و صهیب در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با زنان عرب ازدواج کردند ولی اکنون اعراب (سران قوم) میان ما و خودشان تفاوت قائلند. امام علی (علیه السلام) در این باره با سران قوم گفتگو کرد تا برای رفع تبعیض اقدام جدی کنند ولی سفارش آن حضرت اثری نبخشید و آنها فریاد می زدند: چنین چیزی ممکن نیست، چنین چیزی ممکن نیست. امام علی (علیه السلام) در حالی که از این جریان خشمناک شده بود نزد شکایت کنندگان آمد و به آنها فرمود: متأسفانه سران قوم حاضر نیستند با شما روش مساوات را پیش گیرند و مانند یک مسلمان دارای حقوق، بطور مساوی با شما رفتار نمایند اکنون که چنین است.
فاتجرو بارک الله لکم فانی قد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: الرزق عشرة اجزاء تسعة اجزاء فی التجاره و واحدة فی غیرها.
یعنی: بروید تجارت کنید خداوند به شما برکت خواهد داد همانا من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود: طریق بدست آوردن معاش روزانه دارای ده شاخه است نه شاخه آن از طریق تجارت است و یک شاخه آن از راههای دیگر است.(454)