هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

374- بیعت اجباری

عدی بن حاتم می گوید: به خداوند سوگند! ددر طول عمرم هرگز دلم به حال کسی آنطور که به حال علی (علیه السلام) در هنگام بردنش نزد ابوبکر برای بیعت نسوخته است؛ مهاجمان در حالی که بازوان علی (علیه السلام) را بسته بودند حضرت را کشان کشان پیش خلیفه بردند. در میان این مهاجمان خالد بن ولید، عبدالرحمان بن عوف، عمربن خطاب، زیدبن سالم، قنفذ، اسیدبن حضیر و سلمةبن اسلم به چشم می خوردند. سلمان می گوید: چون حضرت را نزد ابوبکر بردند عمر از او خواست تا بیعت کند و گرنه او را خواهد کشت. حضرت فرمود: با کشتن من بنده خدا و برادر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کشته اید و دلایل خود را بر ولایت خود بیان داشت.
سرانجام چون ابوبکر مقاومت امام را دید گفت: اگر بیعت نکنی تو را به آن مجبور نمی کنم. آنگاه حضر به عنوان تظلم خود را به قبر پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسانید و با ناله سوزناک همان آیه ای را که هارون در وقت شکایت از بنی اسرائیل به حضرت موسی (علیه السلام) خوانده بود را قرائت کرد:
ای برادر پس از تو این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود که مرا بکشند...

375- خلیفه در منزل عباس بن عبدالمطلب

در میان بزرگان، عباس بن عبدالمطلب عموی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جمع مسلمانان از موقعیت بالایی برخوردار بود و باید به طریقی او را به امر بیعت با خلیفه متقاعد می ساختند.
بنابراین دو شب پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر به همرده عمر و ابوعبیده و مغیرةبن شعبه راهی خانه عباس شدند و ابوبکر ماجرای خلافت خویش را بیان کرد و از او خواست که از سایرین تبعیت کند... سپس به او نیز وعده ها داد.
عباس در جواب او چنین گفت:
...تو ای ابوبکر، اگر این امر را به واسطه نزدیکی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دست آوردی؟ که در واقع حق ما را تصاحب کرده ای. اگر با رأی و اجماع مسلمانان به خلافت رسیدی که ما نیز از مؤمنان هستیم و ما به خلافت تو رضایت نداریم. و اما آنچه را که می خواهی به من و فرزندانم بدهی، اگر حق خلافت به تو اختصاص دارد که برای خود نگهدار، اما اگر حق مؤمنان است که مسلماً تو را در بخشش آن حقی نیست. آنان وقتی که چنین دیدند از نزد عباس نامیدانه خارج شدند.(442)

376- تو در ردیف کافرانی

پس از غصب فدک مأموران خلیفه بازور سرنیزه کارگران حضرت فاطمه علیهاالسلام را از باغ فدک بیرون کردند و خود امور آنجا را به دست گرفتند. حضرت فاطمه علیهاالسلام با گروهی از زنان بنی هاشم به قصد بازگیری حق خود در مسجد پیش خلیفه حاضر شد. ابتدا حضرت برای محاکمه او خطبه مفصلی را ایراد کرد، آنگاه به ابوبکر فرمود: چرا مرا از حق مسلم خویش بازداشتی؟ ابوبکر پاسخ داد: از پدرت شنیدم که فرمود: پیامبران از خود چیزی به ارث نمی گذارند. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: فدک را پدرم در حال حیات خود به من بخشیده بود (یعنی ارث نبود بلکه بخششی بوده در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و من در زمان او مالک فدک بودم.
خلیفه از حضرت فاطمه علیهاالسلام شاهد طلبید
حضرت در جواب فرمود: آیا از من که از محصول آن برداشت می کردم و فدک در اختیارم بوده شاهد می خواهی، یا از آنان که فقط ادعایی بیش ندارند؟
ابوبکر راضی نشد که فدک را پس دهد؛ لذا حضرت فاطمه علیهاالسلام امام علی (علیه السلام) و حسنین علیهم السلام و ام ایمن و غلامی از غلامان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نام ریاح و اسماء بنت عمیس را بعنوان شاهد معرفی کردند.
همه گواهان معرفی شده، مالکیت حضرت فاطمه علیهاالسلام را در مورد فدک در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تأیید کردند، در آن میان باز علی (علیه السلام) پس از اقامه شهادت شهود، خلیفه را به اشتباه خود متوجه ساخت، زیرا از کسی خلیفه طلب شاهد کرده که خود مالک قطعی آن با علی (علیه السلام) بوده است.
خلیفه از علی (علیه السلام) گواه خواست.
حضرت فرمود: مدت هاست که فدک در اختیار ماست و اضافه کرد: آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً در حق چه کسانی نازل شده است؟ در حق ما، یا در حق غیر از ما؟
ابوبکر گفت: این آیه در حق شما نازل شده
امام فرمود: با این حساب اگر شهودی بالفرض شهادت به گناه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دهد، چه حکمی خواهی داد؟
ابوبکر گفت: مانند سایر زنان مسلمان عمل کرده و به او حد جاری می کنم
حضرت فرمود: در این صورت تو در ردیف کافران قرار می گیری، زیرا شهادت خدا را به طهارت و پاکی فاطمه علیهاالسلام رد کردی و شهادت مردم را بر علیه او قبول می کنی.
اکنون نیز در مورد فدک چنین می کنی