هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

371- خدایا! این جماعت مرا بیچاره کردند

علی (علیه السلام) برای اتمام حجت خویش بر مردم و هم برای دفاع از حقوق الهی خویش سه شب متوالی بعد از ارتحال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، در حالی که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را سوار مرکب می کرد و به همراه حسن و حسین (علیه السلام) شبانه در خانه مهاجران و انصار می رفت و آنان را به بیعت با خود فرا می خواند. حضرت زهرا علیهاالسلام برای همسر خود از آنان استمداد می کرد و آنان جز اظهار تأسف کاری نمی کردند و می گفتند: اگر علی (علیه السلام) پیش از ابوبکر به ما روی می آورد ما هرگز از او روی نمی گردانیدیم. امام در پاسخ آنها می فرمود: آیا شایسته بود که من بدن مطهر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بدو غسل و کفن و دفن در خانه رها سازم و برای بدست آوردن خلافت به ستیز برخیزم. در این 3 شب فقط جمعاً 44 نفر به حضرت پاسخ مثبت دادند. در پایان حضرت به آنها فرمود: که صبح با سرهای تراشیده و اسلحه به دست برای عقد پیمان با مرگ آماده شوید اما صبح فقط 4 نفر یعنی: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر اجابت فرمان علی (علیه السلام) را کردند.
در آن هنگامه حضرت دست های خود را بالا برد و چنین گفت: خدایا! این جماعت مرا بیچاره کردند، آنگونه که بنی اسرائیل، هارون را، خداوندا تو پنهان و آشکار ما را می دانی، سوگند به کعبه، سوگند به مسافران کعبه و... اگر نبود پیمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به من رسانیده بود همه مخالفان را به رود مرگ می انداختم و صاعقه های هلاکت را فرو می باریدم، تا بعد از اندک زمانی حقیقت را بفهمند...
و هنوز 10 روز از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگذشته بود که فدک با علی (علیه السلام) اهدایی پیامبر به حضرت زهرا علیهاالسلام به دستور خلیفه ابوبکر اشغال شد و آنچه را که نباید می شد...

372- جانشین واقعی

روزی مردی نزد ابی بکر آمد و گفت: ای جانشین رسول خدا، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من وعده فرموده که سه مشت خرما به من بدهد. ابوبکر گفت: علی را نزد من بخوانید، علی (علیه السلام) آمد، ابوبکر گفت: یا اباالحسن! این مرد می گوید: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او وعده فرموده که سه مشت خرما به او بدهد، پس شما به او بدهید
حضرت سه مشت خرما به او داد. ابوبکر گفت: تعداد آن خرماها را به شمارید، وقتی شمردند دیدند که هر مشت خرما شصت خرما بوده است.
ابوبکر گفت: به راستی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب هجرت که از مکه به سوی مدینه بیرون می شدیم درست فرمودند: که ای ابابکر، کف من و کف (دست) علی در عدل (یا عدد) برابر است.(440)

373- حق طرفداران اندکی دارد

روزی عبدالرحمن بن ابی لیلی در حضور امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برخاست و عرض کرد:ای امیرمؤمنان (علیه السلام) از شما پرسش می کنم تا چیزی را از شما فرا گیرم، البته منتظر بودیم که درباره کار خودت چیزی بفرمایی اما چیزی نفرمودی. آیا از کار خویش به ما خبر نمی دهی که آیا (این سکوت شما) به دلیل سفارش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم است یا نظر خودتان چنین است؟ همانا ما درباره شما گفتار فراوانی گفته ایم، و مطمئن ترین آنها همان است که از زبان خودتان بشنویم و از شما بپذیریم. ما می گفتیم: اگر حکومت پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دست شما می رسید احدی با شما به نزاع نمی پرداخت، به خدا سوگند اگر از من در این باره بپرسند نمی دانم چه بگویم؟
آیا چنین خیال کنیم که این جماعت به آنچه که در آنند از شما شایسته ترند؟ اگر چنین بگویم پس به چه دلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بازگشت از حجةالوداع شما را نصب نمود و فرمود: ای مردم هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست و اگر شما از آنان نسبت به آنچه که آنها در آنند شایسته تری پس برای چه ما ولایت آنها را بپذیریم؟
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: ای عبدالرحمان همانا خدای متعال پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلم را به نزد خود برد و من در آن روز نسبت به مردم از شایستگی خود به این لباسم شایسته تر بودم و همانا از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من سفارشی شده بود که اگر مرا مسخر خود نمودید، بخاطر اطاعت از خدا اقرار کنم و بپذیریم و همانا نخستین چیزی که پس از آن حضرت (یا پس از غصب خلافت) از حقمان کاسته و ضایع شد ابطال حق ما در خمس بود پس چون کار ما سست گشت، چوپانی چند از قریش در ما طمع ورزیدند و همانا مرا حقی بر مردم است که اگر بدون درخواست و درگیری به من بازگردانند می پذیرم و به انجامش بر می خیزم و آن تا مدت معلومی ادامه خواهد یافت و من بسان مردی هستم که از مردم در مدت معینی طلبی دارد، اگر در پرداخت مال او تسریع کنند آنرا بگیرد و سپاسشان گوید: و اگر به تأخیر اندازند بالاخره آن را می ستاند بدون اینکه دیگر مورد سپاس قرار گیرد، و من مانند مردی باشم که راه سهولت و نرمی را پیش می گیرد اما در نظر مدرم بسان حیوان چموشی جلوه می کند.
جز این نیست که همیشه حق از این راه شناخته می شود که طرفداران اندکی از مردم دارد، پس هرگاه سکوت کردم از من صرفنظر کنید که اگر مطلبی پیش آید که نیازمند پاسخ باشید شما را هدایت خواهم کرد، پس تا آنگاه که من دست می دارم شما نیز دست از من بدارید. عبدالرحمن گفت: ای امیرمؤمنان بجان خودت سوگند که شما همانطور که پیشینیان گفته اند:
بجانب سوگند که هر کس را خواب بود بیدار نمودی، و بگوش هر کسی که گوش شنوا داشت رسانیدی (441)