هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

370- احتجاج امام علی (علیه السلام) با ابوبکر

حضرت امام صادق (علیه السلام) از پدرانش روایت می کند، چون ابوبکر پایه های خلافت خود را محکم یافت جهت عذر آوردن نزد امام عی (علیه السلام) می رود و به حضرت می گوید: یا اباالحسن (علیه السلام) به خدا سوگند میل و رغبتی به خلافت نداشتم و خود را از دیگران به این مقام سزاوارتر نمی دانم.
امام علی (علیه السلام): اگر مسأله چنین است پس چه چیز تو را به این کار وادار کرد؟
ابوبکر عرض کرد: از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: خداوند امت مرا به گمراهی جمع نمی کند، چون جماعت مردم را دیدم و مخالفانی مشاهده نکردم این مقام را پذیرفتم.
امام علی (علیه السلام): آیا من و گروهی چون سلمان، عمار، ابوذر و...(437) که از بیعت با تو امتناع ورزیدند، افرادی از این امت بودند یا نه؟
ابوبکر: آری شما و همه ایشان از امت بودید.
امام علی (علیه السلام): در این صورت حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مخالفت این گروه را، برای خود دلیل خلافت محسوب می کنی؟
ابوبکر: من تا خاتمه کار خلافت، از مخالفت ایشان بی اطلاع بودم و چون مطلع شدم ترسیدم با کنار کشیدنم، مردم از دین برگردند.
امام علی (علیه السلام): بگو چه خصوصیاتی را خلیفه باید داشته باشد؟
ابوبکر: خیرخواهی و وفا و عدم چاپلوسی و نیک سیرتی و عدالت خواهی و عالم بودن به کتاب و فصل الخطاب و داشتن زهد و دفاع از مظلومین.
امام علی (علیه السلام): تو را به خدا: این صفاتی را که گفتی، آیا در وجود خود می یابی یا در وجود من؟
ابوبکر: در وجود تو یا اباالحسن (علیه السلام).
امام علی (علیه السلام): تو را به خدا: آیا دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را، نخست من اجابت کردم یا تو؟
ابوبکر: البته تو.
امام علی (علیه السلام): آیا سوره برائت را در موسم حج به مشرکان من ابلاغ کردم یا تو؟
ابوبکر: بلی؛ تو قرائت کردی.
امام علی (علیه السلام): آیا در موقع هجرت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم من جان خود را سپر آن حضرت قرار دادم یا تو؟
ابوبکر: الحق که تو بودی.
امام علی (علیه السلام): آیا در روز غدیر من مولای تو و همه مسلمانان شدم یا تو؟
ابوبکر: بلکه، تو.
امام علی (علیه السلام): آیا در آیه زکات، ولایتی که بر ولایت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم ردیف آمده مربوط به تو است یا من؟
ابوبکر: مربوط به تو است.
امام علی (علیه السلام): آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای مباهله مشرکین نصارا با اهل و فرزندان من به سوی آنها خارج شد یا با تو و فرزندانت؟
ابوبکر: نه با شما و فرزندانت خارج شد.
امام علی (علیه السلام): آیا آیه تطهیر درباره من و اهل بیتم نازل شده یا درباره تو و اهل بیت تو؟
ابوبکر: یقیناً برای تو و اهل بیت تو نازل شد.
امام علی (علیه السلام): آیا در زیر کساء من و همسرم و فرزندانم به دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشمول واقع شدیم یا تو؟
ابوبکر: بلی تو و اهل و فرزندانت بودند.
امام علی (علیه السلام): آیا منم صاحب آیه یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شرده مستطیرا یا تو هستی؟
ابوبکر: البته تویی.
امام علی (علیه السلام) آیا تو بودی آنکه آفتاب برای او برگشت تا او نماز خود را خواند سپس آفتاب غروب کرد یا من بودم؟
ابوبکر: تو بودی.
امام علی (علیه السلام): آیا تو بودی آنکه در روز احد از جانب آسمان او را چنین خطاب کردند. لا سیف الا ذوالفقار لا فتی الا علی یا من بودم؟
ابوبکر: البته تو بودی...
امام علی (علیه السلام): آیا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را به سوی طایفه جن مأموریت داد و او مأموریت را پذیرفت تو بودی یا من؟
ابوبکر: یا علی تو بودی.
امام علی (علیه السلام): آیا منم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علم قضا و فصل الخطاب دلالت کرد و فرمود: علی اقضاکم یا تویی؟
ابوبکر: تو بودی
امام علی (علیه السلام): آیا تو بودی آن کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق او به فاطمه علیهاالسلام فرمود: تو با کسی ازدواج کردی که از حیث ایمان و اسلام بر همه مقدم است یا من بودم؟
ابوبکر: آن شخص تو بودی.
امام علی (علیه السلام): آیا تو بودی در روز بدر که ملک های هفت آسمان به او سلام دادند، یا من بودم؟
ابوبکر: البته تو بودی(438)...
امام علی (علیه السلام) از مناقب خویش می گفت و ابوبکر آن را تصدیق می کرد. آنگاه امام به او فرمود: پس چه چیز تو را از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دین خدا باز داشته و مقامی را که اهلیت آن را نداری تصاحب کردی؟
ابوبکر در این حال به گریه افتاد و عرض کرد: راست فرمودی امروز را به من مهلت بده تا در این مبارزه بیندیشم. آنگاه به سوی خانه خود مراجعه کرد. سحرگاه ابوبکر به خدمت امام علی (علیه السلام) آمد و گفت: یا اباالحسن دستت را باز کن تا با تو بیعت کنم و ماجرای خواب شب گذشته خود را که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به او بی اعتنایی کرده و به او فرموده، که حق را به اهلش بازگرداند را برای حضرت تعریف کرد.
علی (علیه السلام) دست خود را گشود و ابوبکر با امام دست بیعت داد و آنگاه امام علی (علیه السلام) به او فرمود: این واقعه را برای مردم در مسجد بازگو کنند. ابوبکر به سوی مسجد روان شد، لکن در راه عمر با او برخورد کرد و چون ماجرا را شنید او را از این عمل بازداشت.(439)

371- خدایا! این جماعت مرا بیچاره کردند

علی (علیه السلام) برای اتمام حجت خویش بر مردم و هم برای دفاع از حقوق الهی خویش سه شب متوالی بعد از ارتحال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، در حالی که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را سوار مرکب می کرد و به همراه حسن و حسین (علیه السلام) شبانه در خانه مهاجران و انصار می رفت و آنان را به بیعت با خود فرا می خواند. حضرت زهرا علیهاالسلام برای همسر خود از آنان استمداد می کرد و آنان جز اظهار تأسف کاری نمی کردند و می گفتند: اگر علی (علیه السلام) پیش از ابوبکر به ما روی می آورد ما هرگز از او روی نمی گردانیدیم. امام در پاسخ آنها می فرمود: آیا شایسته بود که من بدن مطهر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بدو غسل و کفن و دفن در خانه رها سازم و برای بدست آوردن خلافت به ستیز برخیزم. در این 3 شب فقط جمعاً 44 نفر به حضرت پاسخ مثبت دادند. در پایان حضرت به آنها فرمود: که صبح با سرهای تراشیده و اسلحه به دست برای عقد پیمان با مرگ آماده شوید اما صبح فقط 4 نفر یعنی: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر اجابت فرمان علی (علیه السلام) را کردند.
در آن هنگامه حضرت دست های خود را بالا برد و چنین گفت: خدایا! این جماعت مرا بیچاره کردند، آنگونه که بنی اسرائیل، هارون را، خداوندا تو پنهان و آشکار ما را می دانی، سوگند به کعبه، سوگند به مسافران کعبه و... اگر نبود پیمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به من رسانیده بود همه مخالفان را به رود مرگ می انداختم و صاعقه های هلاکت را فرو می باریدم، تا بعد از اندک زمانی حقیقت را بفهمند...
و هنوز 10 روز از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگذشته بود که فدک با علی (علیه السلام) اهدایی پیامبر به حضرت زهرا علیهاالسلام به دستور خلیفه ابوبکر اشغال شد و آنچه را که نباید می شد...

372- جانشین واقعی

روزی مردی نزد ابی بکر آمد و گفت: ای جانشین رسول خدا، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من وعده فرموده که سه مشت خرما به من بدهد. ابوبکر گفت: علی را نزد من بخوانید، علی (علیه السلام) آمد، ابوبکر گفت: یا اباالحسن! این مرد می گوید: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او وعده فرموده که سه مشت خرما به او بدهد، پس شما به او بدهید
حضرت سه مشت خرما به او داد. ابوبکر گفت: تعداد آن خرماها را به شمارید، وقتی شمردند دیدند که هر مشت خرما شصت خرما بوده است.
ابوبکر گفت: به راستی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب هجرت که از مکه به سوی مدینه بیرون می شدیم درست فرمودند: که ای ابابکر، کف من و کف (دست) علی در عدل (یا عدد) برابر است.(440)