هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

365- چرا قصاص دو بار انجام شود

مردی توسط شخص دیگری کشته شد، برادر مقتول شخص قاتل را نزد عمر بود، عمر بن خطاب حکم کرد که برادر مقتول شخص قاتل را قصاص کند و بکشد؛ برادر مقتول، شخص قاتل را به قدری زد که یقین پیدا کرد او را کشته است و او از دنیا رفته است. لذا جسم او را رها کرد و رفت، اولیای قاتل، او را برداشته دریافتند که زنده است لذات به درمان او پرداختند و او را مداوار کردند و بعد از مدتی حال قاتل خوب شد، برادر مقتول وقتی او را سالم دید مجدد مدعی قصاص و کشتن او شد و عمر بن خطاب نیز دوباره حکم قتل وی را صادر کرد. نزاع آنها ادامه داشت تا اینکه مطلب را نزد حضرت علی (علیه السلام) رسیده شد و از آن حضرت درخواست قضاوت را کردند. امام (علیه السلام) نزد عمر رفت و حکم او را لغو کرد و فرمود:
ابتدا قاتل باید شکنجه هایی را که توسط برادر مقتول بر او وارد شده قصاص کند. سپس او را بکشد، برادر مقتول چون جان خود را در خطر دید از قصاص صرف نظر کرد. آنگاه عمر در پایان ماجرا دست به دعا برداشت و گفت: سپاس خدای را، یا اباالحسن! شما خاندان رحمت اید. آنگاه گفت: اگر علی (علیه السلام) نبود عمر هلاک می شد.

366- شهیدی بر نخل خرما

رشید از اصحاب و یاران خاص علی بن ابیطالب (علیه السلام) و صاحب اسرار آن حضرت است و از ایشان علم بلایا منایا را آموخته بود. روایت کرده اند که روزی حضرت امیر (علیه السلام) با اصحاب خود به نخلستانی آمد و در زیر درخت خرمایی نشست و از میوه آن درخت تناول کرد. رشید عرض کرد: چه نیکو رطبی بود. حضرت فرمود: که یا رشید! تو را بر چوب این درخت بر دار خواهند کشید. از آن پس رشید آن درخت را آبیاری می کرد تا آنگاه که درخت را قطع کردند و دانست که مرگش نزدیک است. چندی بعد ابن زیاد او را احضار کرد و از او خواست که از امام علی (علیه السلام) پیروی نکند. اما وی اعتنایی نکرد. ابن زیاد از او پرسید که امام عاقبت تو را چگونه خبر داده است. رشید گفت: که امام فرمود: دستها و پاها و زبانم را خواهی برید. ابن زیاد به تصور باطل خود دانست دروغ امام را افشاء کند.
لذا دستور داد دستها و پاهای او را ببرند و زبانش را سالم نگاه دارند. امام پس از مدتی متوجه شدند او از حال آینده مسلمانان سخن می داند و نزدیک است که مردم را بر این زیاد بشوراند پس ابن زیاد دستور داد زبان رشید هجری را نیز بریدند و او را شهید کردند.

367- او را رو سفید می بینم

هنگامی که خلیفه دوم برای فتح بیت المقدس به مشورت با اصحابش نشست، نظر آنان را نپسندید و چون با حضرت علی (علیه السلام) مشورت کرد و راهنمایی آن حضرت را دریافت، آن را پذیرفت. آنگاه رو به اصحابش کرد و گفت:
من جز به مشورت و سخن علی (علیه السلام) رفتار نمی کنم و او را در مشورت می ستایم و او را رو سفید می بینم.(431)
و زمانی که ابوبکر قصد لشکر کشی به شام را گرفت به مشاوره با اصحاب خویش پرداخت، لکن نظر آنان را نپسندید و چون با علی (علیه السلام) مشورت کرد، پیشنهاد حضرت را پذیرفت و رو به مردم کرد و گفت: این علی (علیه السلام) وارث علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است هر که در راستی او شکند منافق است.(432) و خلیفه دوم می گفت: خداوند مرا رها نکند در شهری که ابوالحسن در آن نباشد و مرا رها نکند در شرایطی که او بر آن نباشد.(433)