هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

363- اجل نگهبان مرد است

علی (علیه السلام) در پای دیوار کجی نشسته بود و میان مردم داوری می کرد. شخصی به آن حضرت گفت: اینجا منشین که در شرف سقوط است. علی (علیه السلام) فرمود: اجل نگهبان من است. همین که علی (علیه السلام) برخاست دیوار خراب شد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) از این گونه کارها می کرد و این یقین است.(429)

364- قضا و قدر الهی

اصبغ بن نباته گفت: علی (علیه السلام) از پای دیوار کجی حرکت کرد و پای دیوار دیگر نشست، همین که مورد اعتراض قرار گرفت که یا علی (علیه السلام) می خواهی از قضا و قدر الهی فرار کنی، حضرت پاسخ داد از قضا و قدری به قضا و قدر دیگر فرار می کنم.(430)

365- چرا قصاص دو بار انجام شود

مردی توسط شخص دیگری کشته شد، برادر مقتول شخص قاتل را نزد عمر بود، عمر بن خطاب حکم کرد که برادر مقتول شخص قاتل را قصاص کند و بکشد؛ برادر مقتول، شخص قاتل را به قدری زد که یقین پیدا کرد او را کشته است و او از دنیا رفته است. لذا جسم او را رها کرد و رفت، اولیای قاتل، او را برداشته دریافتند که زنده است لذات به درمان او پرداختند و او را مداوار کردند و بعد از مدتی حال قاتل خوب شد، برادر مقتول وقتی او را سالم دید مجدد مدعی قصاص و کشتن او شد و عمر بن خطاب نیز دوباره حکم قتل وی را صادر کرد. نزاع آنها ادامه داشت تا اینکه مطلب را نزد حضرت علی (علیه السلام) رسیده شد و از آن حضرت درخواست قضاوت را کردند. امام (علیه السلام) نزد عمر رفت و حکم او را لغو کرد و فرمود:
ابتدا قاتل باید شکنجه هایی را که توسط برادر مقتول بر او وارد شده قصاص کند. سپس او را بکشد، برادر مقتول چون جان خود را در خطر دید از قصاص صرف نظر کرد. آنگاه عمر در پایان ماجرا دست به دعا برداشت و گفت: سپاس خدای را، یا اباالحسن! شما خاندان رحمت اید. آنگاه گفت: اگر علی (علیه السلام) نبود عمر هلاک می شد.