هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

360- زودتر می دانست خلیفه خواهد شد

وقتی که آن گروه شش نفره برای تعیین خلیفه پس از عمر بن خطاب در خانه، شورا گرفتند. مقداد بن اسود که از یاران ممتاز و مخلص علی (علیه السلام) بود آمد و به آنها گفت: مرا نیز با خود شرکت دهید که من برای رضای خدا نصیحتی داشته و خیری برایتان در نظر دارم، آنها نپذیرفتند، مقداد گفت: پس لااقل بگذارید سرم را در خانه داخل کنم و سخنی از من بنشوید، آنها این را هم نپذیرفتند آنگاه گفت:
حال که نمی پذیرید پس با آن مردی که در جنگ بدر حضور نداشته، و در بیعت رضوان شرکت نکرده و در جنگ احد فرار نموده بیعت نکنید و او را خلیفه نکنید.
در اینجا عثمان که جزو جلسه بود گفت: هان به خدا سوگند اگر زمام حکومت را بدست بگیرم تو را به صاحب اولت برمی گردانم. چون مرگ مقداد فرا رسید گفت: به عثمان خبر دهید که من به صاحب اول و آخرم بازگشتم. چون خبر مرگ وی به عثمان رسید (و خاطرش از مقداد آسوده شد رسم سیاست و سیاست بازان را بجا آورد) آمد تا بر سر قبرش رسید و ایستاد و گفت: خدا تو را رحمت کند خوب بودی هر چند که...(425)

361- غصب خلافت از دیدگاه پدر ابوبکر

سعید بن مسیب می گوید: چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رحلت نمود شهر مکه از این خبر ناگوار به لرزه افتاد، ابوقحافه (پدر ابوبکر) گفت: چه خبر است؟
گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وفات یافته است. گفت: چه کسی زمام امور خلاف را بدست گرفته؟ گفتند: پسر تو ابوبکر
گفت: آیا بنی شمس و بنی مغیره (دو قبله از عرب) به این امر (خلافت) راضی شدند؟ گفتند: آری، گفت: برای آنچه خدا بخشید. جلوگیری نیست، و نسبت به آنچه خدا بازداشته بخشنده ای نباشد، چه عجب است این امر، شما (بنی عبد شمس و بنی مغیره) در امر نبوت نیز با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نزاع و جنگ برخاستید و در امر خلافت (که به ناحق غصب شده) با مسالمت عمل کردید و آن را پذیرفتید
البته که این از مشکلات روزگار است که گریزی از آن نیست(426)

362- نامه ابوبکر به پدر در مورد خلافت

وقتی که ابوبکر خلیفه شد به پدر خود ابو قحافه نامه ای نوشت که بسیار قابل توجه و تعمق است. و اما مضمون نامه:
این نامه ایست از خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی ابو قحافه
اما بعد؛
بدرستی که مردم راضی به خلافت من شدند، پس امروز خلیفه خداوند هستم و اگر تو به سوی من بیایی از برای تو خوب خواهد بود (427) وقتی پدر ابوبکر نامه پسرش را خواند به حامل همراه نامه گفت:
چه چیزی باعث شد که مردم از خلافت علی (علیه السلام) سر باز زنند؟
نامه رسان ابوبکر به ابو قحافه گفت: علی (علیه السلام) کم سن بود و بسیاری از بزرگان قریش بدست او کشته شده بودند و ابوبکر از علی (علیه السلام) در سن و سال بزرگتر بود لذا به این جهت پسر تو را خلیفه خدا کردند.
ابو قحافه گفت:
اگر امر امامت و خلافت به سن و سال است، من در سن بزرگترم از ابوبکر، پس من بدرستی که بر علی (علیه السلام) ظلم کرده اند و حق او را غصب کرده اند. بدرستی که من شاهد بودم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حضور ما با علی (علیه السلام) بیعت کرد و امر کرد به ما که با علی (علیه السلام) بیعت کنیم.
سپس ابوقحافه جواب نامه پسرش ابوبکر را چنین نوشت:
نامه تو به من رسید و یافتم مضمون آن نامه را.
ای مرد احمق! بعضی از مطالب در نامه تو با بعضی دیگر آن تناقض دارد؛
تو یک بار می گویی من خلیفه خدا هستم و یک بار می گویی خلیفه رسول و یکبار می گویی که مردم مرا انتخاب کردند و به امر خلافتم راضی شدند
پس او را از این امر شنیع بسیار منع کرد و تصریح کرد که انتخاب خلیفه با خداست نه با رأی مردم (428)