هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

358- شرابخوار در دستان علی (علیه السلام)

ولید بن عقبه که برادر مادری عثمان بود توسط عثمان او را حاکم و استاندار کوفه شد ولید بواسطه میگساری، صبح هنگام با حالت مستی در مسجد جامع کوفه آمد و طبق معمول با مردم نماز جماعت گزارد در اثنای نماز بنای بد مستی نهاد و اشعار عاشقانه خواند و چون به حال خود نبود به جای دو رکعت چهار رکعت نماز صبح را خواند سپس رو به جماعت پشت سر خود کرد و گفت: امروز نشاط خوبی دارم اگر بخواهید می توانم زیادتر هم بخوانم؟!
ولید استفراغ کرد و سپس بیهوش به زمین افتاد جمعی از حاضران که ناظر اوضاع بودند انگشتر استاندار مست را از دستش خارج کردند یکی از این چند نفر جندب بن زهیر بود که وقتی به عثمان قضیه را گفت: عثمان او را با تازیانه زد آنها پیش عایشه رفتند و بی اعتنایی عثمان را به حرکت زشت ولید عنوان کردند، آنگاه خدمت علی (علیه السلام) رفتند. علی (علیه السلام) نزد عثمان آمد و فرمود: اجرای حکم الهی را درباره تبهکاران را تعطیل نمودی و افرادی را که شهادت به فسق برادرت ولید دادند کتک زدی و احکام خدا را دگرگون ساختی با این که عمر بن خطاب به تو دستور داد که مردان بنی امیه و مخصوصاً اولاد ابی معیط را بر گردن مردم مسلط مکن! چرا این فاسق را بر سر مردم مسلط کردی؟!
عثمان پرسید: اکنون نظر شما چیست و چه باید کرد؟ حضرت فرمود: باید فوری ولید را از حکومت کوفه معزول نمائی و دیگر هیچ کاری به وی محول نکنی، سپس شهود را احضار کن اگر گواهی آنها از روی گمان و دشمنی نبود باید حد شرابخوار را درباره ولید جاری نمایی.
عثمان؛ سعید بن عاص را استاندار کوفه کرد؛ ولید وقتی وارد مدینه شد و نزد عثمان رسید عثمان ولید را خواست و لباس فاخری (به جای لباس محکومین) به وی پوشانید و با کمال عزت او را در اتاقی نشانید آنگاه اعلام کرد هر کس می خواهد برود و او را حد بزند!
هر کس برای حد زدن او می رفت ولید او را به یاد خویشاوندی خود با خلیفه می انداخت و می گفت: دست از من بردار و خلیفه را نسبت به خود خشمگین مساز، و او هم خودداری می نمود.
همین که علی (علیه السلام) این صحنه سازی خلیفه مسلمین را دید، سخت خشمگین شد و به تازیانه به دست گرفت و در حالی که فرزند بزرگش امام حسن (علیه السلام) نیز در خدمتش بود وارد اتاق شد. ولید باز همان سخنانی که به دیگران گفته بود و آنها را فریب و مرعوب کرده بود را به زبان آورد، علی (علیه السلام) فرمود: ساکت باش! بنی اسرائیل چون اجرای حدود الهی را تعطیل نمودند نابود شدند اگر من هم به خاطر خویشاوندی تو با خلیفه از اجرای حدود الهی صرف نظر کنم مؤمن نیستم ولید که دید حضرت مصمم است که او را حد بزند برخاست تا از چنگ حضرت فرار کند ولی علی (علیه السلام) او را گرفت به زمین کوبید آنگاه با تازیانه ای که دو شاخه داشت ولید را به زیر ضربات محکم و پی در پی خود گرفت و 80 تازیانه به او زد. عثمان که هیچ انتظار به زمین زدن برادرش، آن هم در حضور خود او را نداشت گفت: یا علی! تو حق نداری که با ولید این طور رفتار کنی حضرت فرمود: ولید شراب خورده و مرتکب فسق گردیده و مانع شده که حکم خدا جاری شود او شایسته کیفری بیش از این است که دیدی(423).

359- ثروت امام علی (علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: حضرت علی (علیه السلام) روزی از کنار جمعی از قریش عبور می کرد، آنها وقتی پیراهن کهنه و پاره آن حضرت را دیدند اظهار کردند که علی (علیه السلام) فقیر و تهیدست است و بر اثر فقر پیراهن پاره پوشیده است، هنگامی که امام علی (علیه السلام) سخن آنها را شنید به متصدی نخلستانهای احداثی خود فرمود: امسال خرماها را به فقرانده بلکه خرماها را به بازرگانان بفروش و پول آنها را در همان انباری که خرماها را در آنجا جمع می کردی بگذار.
متصدی طبق دستور علی (علیه السلام) رفتار نمود آنگاه جوالی پر از پول تهیه شد و آن را در انبار گذاشت.
سپس علی (علیه السلام) برای همان هایی که حضرتش را تهیدست می پنداشتند، پیام فرستاد و آنها را دعوت کرد آنان به حضور علی (علیه السلام) آمدند، سپس امام برای پذیرائی خرما طلبید متصدی برای آوردن خرما از انبار بالا هنگام پائین آمدن پایش به جوال خورد و جوال پاره شد و پولهای زیاد آن در زمین پخش گردید.
آن افراد از روی تعجب گفتند: ما هذا یا ابالحسن؛ ای علی! این پولهای زیاد چیست؟
آن حضرت در پاسخ آنها فرمود: هذا مال من لا مال له؛ این مال کسی است که مال ندارد! سپس جلو چشم آنها، آن پولها را تقسیم کرده و برای مستمندانی که هر سال برایشان خرما می فرستاد، فرستاد و به آنها نشان داد که ساده زیستی علی (علیه السلام) به خاطر فقر آن حضرت نیست(424)

360- زودتر می دانست خلیفه خواهد شد

وقتی که آن گروه شش نفره برای تعیین خلیفه پس از عمر بن خطاب در خانه، شورا گرفتند. مقداد بن اسود که از یاران ممتاز و مخلص علی (علیه السلام) بود آمد و به آنها گفت: مرا نیز با خود شرکت دهید که من برای رضای خدا نصیحتی داشته و خیری برایتان در نظر دارم، آنها نپذیرفتند، مقداد گفت: پس لااقل بگذارید سرم را در خانه داخل کنم و سخنی از من بنشوید، آنها این را هم نپذیرفتند آنگاه گفت:
حال که نمی پذیرید پس با آن مردی که در جنگ بدر حضور نداشته، و در بیعت رضوان شرکت نکرده و در جنگ احد فرار نموده بیعت نکنید و او را خلیفه نکنید.
در اینجا عثمان که جزو جلسه بود گفت: هان به خدا سوگند اگر زمام حکومت را بدست بگیرم تو را به صاحب اولت برمی گردانم. چون مرگ مقداد فرا رسید گفت: به عثمان خبر دهید که من به صاحب اول و آخرم بازگشتم. چون خبر مرگ وی به عثمان رسید (و خاطرش از مقداد آسوده شد رسم سیاست و سیاست بازان را بجا آورد) آمد تا بر سر قبرش رسید و ایستاد و گفت: خدا تو را رحمت کند خوب بودی هر چند که...(425)