هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

346- مرز بین کفر و ایمان

یک روز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: ای اصحاب من! به درستی که خداوند دستور می دهد شما را به ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و پیروی و اطاعت از او چرا که او ولی شما است، پس از من با علی (علیه السلام) مخالفت نکنید که کافر می شوید، و از او جدا نشوید که گمراه می شوید به راستی خداوند علی (علیه السلام) را نشانه میان نفاق و ایمان قرار داده است هر کس او را دوست دارد مؤمن است و هر که دشمن بدارد منافق است، براستی خداوند علی (علیه السلام) را وصی من و نور بخش شما قرار داده پس از من؛ او سر نگهدار و گنجینه علم من و خلیفه بعد من است، به خداوند از ظالمان در حق علی شکایت می کنم...(409)
هر کس می خواهد چون برق جهنده از صراط بگذرد و بی حساب وارد بهشت شود باید ولایت او بپذیرد، پس به دوزخ رود هر که ترک ولایت او را کند، به عزت و جلال پروردگار سوگند، علی باب الله است که جز از آن نیایند، و اوست صراط مستقیم، و اوست که در روز قیامت از ولایتش پرسش می شود... .(410)
و در روایتی دیگر آمده است که:
ابی مسلم می گوید: من با حسن بصری و انس بن مالک به در خانه ام سلمه آمدیم، انس بر در خانه نشست و ما وارد خانه شدیم، حسن به ام سلمه گفت: درود بر تو ای مادرم!ام سلمه پاسخ داد و پرسید تو کیستی؟ گفت: من حسن بصریم، پرسید برای چه در اینجا آمده ای گفت آمده ام حدیثی از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی (علیه السلام) برایم بگوئی،ام سلمه گفت: به خدا برایت حدیثی گویم که با این دو گوشم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم و با این دو چشمم دیدم و گرنه کر و کور شوند و دلم آن را حفظ کرده و گرنه بر آن نهاده شود و لال شوم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! هر بنده ای که خدا را ملاقات کند و منکر ولایت تو باشد همچو یک بت پرست، خدا را ملاقات کرده است، آنگاه حسن بصری گفت: الله اکبر گواهی می دهم که علی (علیه السلام) مولای من و مولای هر مؤمن است...(411)

347- صحبت علی (علیه السلام) با خورشید

ابن عباس می گوید: بعد از فتح مکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هجرت مسلمانان را لغو کرد و فرمود: بعد از فتح مکه هجرتی نیست، سپس با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به هوازن رسیدیم در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: ای علی! برخیز و کرامت خدای عز و جل را نسبت به خود ملاحظه کن، علی جان! وقتی آفتاب بر آمد با آن سخن بگو، ابن عباس می گوید: به خدا سوگند به احدی جز به علی (علیه السلام) رشک نبردم به واسطه فضلش الا در آن روز؛ ابن عباس می گوید: با خودم گفتم برویم ببینیم علی (علیه السلام) با آفتاب چطور سخن می گوید، چون آفتاب بر آمد علی (علیه السلام) برخاست و گفت: درود بر تو ای بنده خوب و فرمانبر و اطاعت کننده خداوند، آفتاب در پاسخ امام علی (علیه السلام) عرض کرد: درود بر تو ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او و حجت خدا بر خلقش
ابن عباس می گوید: در این لحظه علی (علیه السلام) به سجده افتاد و شکر خداوند می کرد، آنگاه به خداوند سوگند دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و سر علی (علیه السلام) را بر گرفت و او را بلند کرد و دست خود را بر صورت علی کشید و گفت: حبیبم برخیز! تو اهل آسمان را از گریه خود گریاندی و خدا به وجود تو به حاملان عرش مباهات کرد.(412)

348- فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابر آسمان

ابن عباس: گفت: ما با جمعی در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با گوشه چشم خود به آسمان اشاره کرد و ما نگاه کردیم دیدیم ابری آمد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را دو بار به سوی خود فرا خواند آن ابر آمد پایین، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ایستاد و دست میان ابر کرد و از میان آن جام سپیدی پر از خرمای تازه بیرون آورد و آن ظرف در کف دست حضرت تسبیح می گفت، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظرف را به علی ابن ابیطالب (علیه السلام) داد، علی (علیه السلام) از آن خرما خورد، جام در کف دست علی (علیه السلام) نیز تسبیح می گفت، مردی گفت: یا رسول الله از جام تناول کردی و آن را به علی (علیه السلام) دادی در اینجا آن ظرف به اذن خدا به سخن آمد و گفت: لا اله الا الله خالق الظلمات و النور، ای مردم بدانید من هدیه ای هستم به سوی پیغمبر از من کسی چیزی نخورد الا پیغمبر یا وصی آن(413)