هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

345- لقب الهی امیر مؤمنان (علیه السلام)

ابن عباس می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر بالای منبر شنیدم، اینکه برخی از مردم قریش نمی پذیرند علی (علیه السلام) را امیر مؤمنان نامیده است فرمود: ای گروه مردم! به راستی خداوند مرا رسول قرار داد، و به من دستور داده که علی (علیه السلام) را بر شما امیر کنم، هر کس که من پیغمبر او هستم، علی نیز امیر اوست... خداوند مرا کرده که من به شما بگویم تا او را اطاعت کنید و به دستوراتش عمل کنید... احدی از شما بر علی امیر نیست نه در زمان حیات من و پس از وفات من، زیرا خداوند او را بر شما امیر قرار داده و او را امیر المؤمنین نامیده است و کسی پیش از او به این نام نامیده نشده است من آنچه را که دستور داشتم درباره علی (علیه السلام) به شما رساندم...(408)

346- مرز بین کفر و ایمان

یک روز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: ای اصحاب من! به درستی که خداوند دستور می دهد شما را به ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و پیروی و اطاعت از او چرا که او ولی شما است، پس از من با علی (علیه السلام) مخالفت نکنید که کافر می شوید، و از او جدا نشوید که گمراه می شوید به راستی خداوند علی (علیه السلام) را نشانه میان نفاق و ایمان قرار داده است هر کس او را دوست دارد مؤمن است و هر که دشمن بدارد منافق است، براستی خداوند علی (علیه السلام) را وصی من و نور بخش شما قرار داده پس از من؛ او سر نگهدار و گنجینه علم من و خلیفه بعد من است، به خداوند از ظالمان در حق علی شکایت می کنم...(409)
هر کس می خواهد چون برق جهنده از صراط بگذرد و بی حساب وارد بهشت شود باید ولایت او بپذیرد، پس به دوزخ رود هر که ترک ولایت او را کند، به عزت و جلال پروردگار سوگند، علی باب الله است که جز از آن نیایند، و اوست صراط مستقیم، و اوست که در روز قیامت از ولایتش پرسش می شود... .(410)
و در روایتی دیگر آمده است که:
ابی مسلم می گوید: من با حسن بصری و انس بن مالک به در خانه ام سلمه آمدیم، انس بر در خانه نشست و ما وارد خانه شدیم، حسن به ام سلمه گفت: درود بر تو ای مادرم!ام سلمه پاسخ داد و پرسید تو کیستی؟ گفت: من حسن بصریم، پرسید برای چه در اینجا آمده ای گفت آمده ام حدیثی از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی (علیه السلام) برایم بگوئی،ام سلمه گفت: به خدا برایت حدیثی گویم که با این دو گوشم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم و با این دو چشمم دیدم و گرنه کر و کور شوند و دلم آن را حفظ کرده و گرنه بر آن نهاده شود و لال شوم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! هر بنده ای که خدا را ملاقات کند و منکر ولایت تو باشد همچو یک بت پرست، خدا را ملاقات کرده است، آنگاه حسن بصری گفت: الله اکبر گواهی می دهم که علی (علیه السلام) مولای من و مولای هر مؤمن است...(411)

347- صحبت علی (علیه السلام) با خورشید

ابن عباس می گوید: بعد از فتح مکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هجرت مسلمانان را لغو کرد و فرمود: بعد از فتح مکه هجرتی نیست، سپس با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به هوازن رسیدیم در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: ای علی! برخیز و کرامت خدای عز و جل را نسبت به خود ملاحظه کن، علی جان! وقتی آفتاب بر آمد با آن سخن بگو، ابن عباس می گوید: به خدا سوگند به احدی جز به علی (علیه السلام) رشک نبردم به واسطه فضلش الا در آن روز؛ ابن عباس می گوید: با خودم گفتم برویم ببینیم علی (علیه السلام) با آفتاب چطور سخن می گوید، چون آفتاب بر آمد علی (علیه السلام) برخاست و گفت: درود بر تو ای بنده خوب و فرمانبر و اطاعت کننده خداوند، آفتاب در پاسخ امام علی (علیه السلام) عرض کرد: درود بر تو ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او و حجت خدا بر خلقش
ابن عباس می گوید: در این لحظه علی (علیه السلام) به سجده افتاد و شکر خداوند می کرد، آنگاه به خداوند سوگند دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و سر علی (علیه السلام) را بر گرفت و او را بلند کرد و دست خود را بر صورت علی کشید و گفت: حبیبم برخیز! تو اهل آسمان را از گریه خود گریاندی و خدا به وجود تو به حاملان عرش مباهات کرد.(412)