هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

342- جایگاه صلوات

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یک روز به علی علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! جان به تو مژدهای بدهم؟ عرض کرد: چرا، پدر و مادرم به فدایت، تو همیشه مژده دهنده ای به هر چیزی، حضرت فرمود: اخیراً به من خبر شگفت آوری داد، علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جبرئیل چه خبری به شما داده است؟
حضرت فرمود: به من خبر داد که هر کدام از امتم بر من صلوات بفرستند و دنبالش بر خاندانم نیز صلوات بفرستد درهای آسمان برویش گشوده شود و فرشته ها هفتاد صلوات بر او فرستند اگر چه گنهکار و خطا کار باشد سپس گناهانش مثل برگهای درخت در فصل پائیز بریزد، و خدای متعال به او می فرماید: لبیک عبدی و سعد یک و خداوند به فرشتگان می فرماید: ای فرشتگانم! شما بر او هفتاد صلوات فرستادید من هفتصد صلوات بر او می فرستم.(405)

343- روز شمار عمر علی (علیه السلام)

روزی فاطمه زهرا (علیه السلام) خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و از ضعف حال خود سخن گفت: پیغمبر: به او فرمود: تو نمی دانی علی (علیه السلام) چه مقامی در نزد من دارد.
12 سال داشت که کارهای مرا اداره می کرد.
16 سال داشت که در برابرم شمشیر می زد.
19 سال داشت که پهلوانها را می کشت
20 سال داشت که غمهای مرا بر طرف کرد.
22 سال داشت که در قلعه خیبر را از جا کند در حالی که 50 مرد نمی توانستند آن را بردارند.
چهره حضرت فاطمه (علیه السلام) از شادی برافروخت و سرپایش قرا نداشت، تا اینکه نزد علی (علیه السلام) برگشت و به او فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را گزارش داد. علی (علیه السلام) فرمود: چه حالی می داشتی اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همه تفضلات خدا بر من را برایت بیان می فرمود.(406)
(یعنی این همه الطاف الهی نیست مختصری بود که شنیدی).

344- پرورانده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که خبر وفات ابوطالب پدر بزرگوار علی بن ابیطالب (علیه السلام) را شنید بر سر جنازه عمویش حاضر شد و فرمود: ای عمو جان! در یتیمی پرستارم بودی و در خردسالی مرا پرورش دادی و در سالخوردگی مرا یاری کردی، خدا تو را از من پاداش نیک دهد.
آنگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) دستور داد تا پدرش ابوطالب را غسل دهد(407)